La unuaj 200 linioj.
...آنچه در «بیلی د کید» گذشت
بیلی. تو زندهای
میخوای با ما بیای، بیلی؟
هنوزم دوست دارم آزادانه برم، جسی
چطور ممکنه؟ توی دو کشور تحت تعقیبی
این ممکنه مشکلساز بشه
اگه میخوای با ما بیای
منظورم قضیۀ بین تو و بارباراست
بگو ببینم، توی تخت خودت انجامش میدی یا توی تخت من؟
اینجوری پیش نمیره
مطمئن نیستم که بتونم باهات همراه باشم
من متعلق به هیچکدومتون نیستم، بیلی
جسی، ول کن
میدونی چیه؟ اصلاً نمیتونی بهش شلیک کنی
چرا؟
چیواوا اینجاست؟
اسمت چیه؟
مالکیاس سئورا
اولین چیزی که توی این شهر نیازت میشه یه تفنگه
بهم گفتی که پوکر میزنی
یه بازی بزرگ توی شهره
یه کارتپخشکن هست به اسم دُن اورتیز. اون یه متقلبه
،نمیدونم چقدر تقلب میکنه ولی مطمئنم یه متقلبه
اشتباه کردی؟
اشتباه از من بود
فردا میاید باهم شام بخوریم؟
ما اتاق مهمان براتون آماده کردیم
ازمون میخوان شب رو بمونیم
پولمون! غیبش زده
!سرمون شیره مالیدن الان چیکار کنیم؟
من مجرم نیستم
،خودت بهم گفتی که گلهداری میکردی
اسب هم میدزدیدی
اینا جرم محسوب میشن، دوست من
ولی نه علیه مردم
میخوام پولم رو پس بگیرم
«استریت فلاش»
!امروز خیلی خوششانسی
اون پول منه، خارجی
دُن اورتیز، وایسا - منو نکش -
تو میخواستی منو بکشی
تو قاتل نیستی
،اگه بذاری برم
افرادم از جون سئورا میگذرن
چی برات بیارم؟
ویسکی
عجب بارونیه
آره
چرا به من زل زدی؟
فکر میکردم قیافهت آشناست
شناختی؟
نمیدونم
...بستگی داره
که این تو هستی یا نه
من نمیگم که کاملاً عین توئه
،ولی تا حدودی شبیهه اینطور نیست؟
میخوام بدونم چرا چسبیدی به این
من با دوست خوبت میپلکم
همیشه ازت تعریف میکنه
کی رو میگی؟
جسی ایوانز
تا اینجاش زیاد تحمل نکردیم
جسی رو میشناسی؟
صددرصد
کجا میری؟
،شاید بتونیم باهم بریم
تا بتونی دوباره جسی رو ببینی
مطمئنم این کارت رو تحسین میکنه
،آخرین بار که جسی رو دیدم آبمون تو یه جوب نرفت
فکر نمیکنم جسی کینهای داشته باشه
از تو کینه نداره
اسمت چیه؟
اسم من؟
من پت گرتم
!اینجا رو ببینید، پسرها !پت اومده
!یکی رو با خودش آورده
جسی، شاید بهتره بیای بیرون
سلام جسی
،توی جاده پت گرت رو دیدم
داشتم کار خودم رو انجام میدادم
مخفیگاه کوچیک و بکری داری
آره، دوستش دارم خلوته
باب آلینجر رو یادته؟
جان بکویث چی؟
یادمه
خیالت راحت میشه، جسی؟
آره، بچه
خیلی خوشحالم که دیدمت، بیلی
قطعاً سرنوشت دوباره ما رو بهم برگردوند
این دفعه رو با ما میای؟
بستگی داره که این دفعه چه آشی پختی
بریم گلۀ جان چیزم رو بدزدیم
چیزی از جان چیزم به گوشت خورده؟
بهش میگن سلطان گله توی آمریکا
،توی تگزاس چندتا گله داره
،و توی نیو مکزیکو و شهر لینکلن
،اون مثل چی پولداره
ما هم میتونیم با فروش گلهها پول خوبی به جیب بزنیم
هستی یا نه؟
هستم
ما برای سفر دوتایی ساخته شدیم، بیلی
من میدونم تو میدونی
بریم سر و سامانت بدیم
گرت رو چند وقته میشناسی؟
زیاد نمیشناسمش
میدونم که توی تگزاس شکارچی بوفالو بود
قبل از اینکه حیوونهاش رو ببرن
بعدش توی نیو مکزیکو به گاوچرون بود
،ولی اونجا یه اتفاقی افتاد
اون هم هیچی ازش نمیگه
...ولی اون به قدر کافی باهوش هست
اون کاملاً نترسه
این بخش ازش رو دیدم
چه اتفاقی واسه باربارا افتاد؟
...میدونی، اون
رفت
کجا رفت؟
،اگه میخوای بدونی اون الان یه
معلم مدرسهست
باورت میشه؟
خانم جونز
آره، من باور میکنم
راست میگی؟ - آره -
یعنی یه لحظه به ذهنت خطور نکرد که با اون همه زیباییش
زندگیش رو داره واسه تدریس هدر میده؟
هدر دادن نیست، جسی
اون همیشه یه معلم بود
فکر کنم بیشتر از چیزی که بدونیم اون به ما درس یاد داد
ای خدا. میشه بگی چه چیزهایی
از معلم مدرسه یاد گرفتی که خودت بهشون پی نبردی؟
تقریباً همه چیز
!بریم، رفقا
!یالا !هلشون بدید! زود باشید
!یالا، هلشون بدید، پسرها
!هلشون بدید
!هلشون بدید. بریم
!بیاین، پسرها
با این خانمها درست رفتار کنید، باشه؟
بیاین بریم از اونجا بیا بیرون
بیاین، خانمها بیاین
خیلیخب، به حساب منه، بچهها؟
کی سرحاله؟ کی سرحاله؟
کی سرحاله؟ - !من -
!اگه بخوای میتونی بری توش
خیلیخب، خیلیخب
هی، هی، هی
تو روحت
داری پول ما رو بالا میکشی
!یالا - چی داری؟ -
چی داری؟ چی داری؟
هی، بچه جون
چطوره دفعه بعد جلو پات رو نگاه کنی؟
من خوبم
آره، بیلی گندهبک
قیافهت روی همه پوسترها هست
خفهخون بگیر، آلینجر
برای من تعیین تکلیف نکن، پسر جون
به خیال همه تو تافتۀ جدا بافتهای
اینطور نیستی
من هیچ چیز خاصی ازت ندیدم
باشه پس بیا دعوا کنیم
من با تفنگ باهات دعوا نمیکنم
اونقدرا اهمیت نداری
،پس بیا دستخالی دعوا کنیم
مثل یه مرد
جدی؟
کونت رو پاره میکنم
برو که بریم، پسرها
!اوه، بچهها. دعواست
ببینیم چی میشه، بچهها
!ایول
یالا، بیلی
!یالا، بیلی !بزن، بیلی
!یالا، بیلی
!بیلی، بجنب دیگه !یالا
بیلی بلند شو
!بلند شو، بلند شو، بلند شو
بلند شو، پسر
ناکارش کن، بیلی
!هی، باب !داره دخلت رو میاره
!بزنش، بیلی
،یالا، بیلی !تو میتونی، یالا بیلی
!بلند شو، آلینجر !بلند شو نکبت
!دخلش رو بیار
!رفقا، یه برنده داریم
ازم ناراحت نیستی، آلینجر؟
بشینم پیشت؟
ظاهراً روز شادی رو داشتی
به سلامتی
به سلامتی
یه سؤال ازت بپرسم؟
جسی یکم ازت برام تعریف کرد
...گفت یه اتفاق
،توی راه برگشت اتفاق بدی افتاده ولی نمیدونست چی
...من با یه زن جوون و خوشگل ازدواج کردم
اسمش وانیتا گوتیریس بود
ما یک دل نه، صد دل عاشق هم بودیم
دیوونۀ هم بودیم
...ولی اون موقع
زایمان مُرد
No comments yet. Be the first to leave one.