この世の果てで恋を唄う少女YU-NO
La unuaj 170 linioj.
مقاومت در برابر علیّت غیرممکنه
به این میگن ناهنجاری
بنظر نمیاد اصلا قرار باشه اونجا وجود داشته باشی
تو به زمان عقب برمیگردی
چی داری میگی؟
دوباره همین وقایعِ مشابه رو تجربه میکنی
اما فراموش نکن که اونا یکم متفاوت تر میشن
تاکویا، اینو یادت باشه
در این دنیا همه چیز قانون عِلیّته
اکتشاف رازها یعنی اکتشاف تاریخ
منظورت چیه؟
هی، جوابمو بده!
بابا! بابا!
کوه سانکاکو؟
باز از اینجا شروع شد؟
خیلی وضع وخیم میشه اگه به اینکار ادامه بدم
"قسمت 7: علت نفرین"
الو؟
!این تماس صبح بخیره
ابرقهرمانت سر موقع یوکی ماساکاتسو، اینجاس!
چطور صبح به این زودی این همه انرژی داری؟
رئیس جون انگار امروز صبح از دنده ی چپ پا شدی
فردا تابستونه! تابستون!
تابستون؟ فردا؟
رئیس جون، میتونی نخوابی؟
شرط میبندم سرِ کلاس خیلی خوابیدی
درواقع ، هرشب یه کلاه هیولا رو میدیدم که یواشکی داشت قدم میزد
همونی که نفرین شده بود؟
گاهی فکر میکنم
اون افسانه ها و داستانای عامیانه واقعی هستن
چرا اینقدر هیجان زده ای؟
یه جایی ممکنه یه راه ورود به دنیای مرموزی وجود داشته باشه
که فقط هر چندصدسال یکبار باز بشه!
صبرکن
کی اینو بهت گفته؟
اوه فهمیدی؟
این تو کتاب دکتر کودایی بود
تازه خیلی جذاب بود!
رئیس جون؟
هی، رئیس جون!
دوباره همین وقایعِ مشابه رو تجربه میکنی
اما فراموش نکن که اونا یکم متفاوت تر میشن
اینطور بنظر میرسه
!اوه سنسه، خیلی خنده داری
اوه، تاکویا-کون!
چی؟ شما دوتا دیشب همدیگه رو ندیدین؟
من یه کاری داشتم و نتونستم انجامش بدم
من صبرم برای منتظر بودن تو خونه کم شده
این اواخر شبها بیرون خونه میمونم
من از نفرین میترسم
!اوه سنسه، خیلی خنده داری
نمیخوام قربانی سوم باشم
سنسه اینجا نیست
ا-این ...
ببخشید!
بالاخره ذات واقعیتو نشون دادی!
ذات واقعی؟
تو از یه منحرف عادیم 6برابر منحرف تری!
آروم باش، میو
من محتاط ترین و پاک ترین مردِ جهانم
اینو به من نگو درحالیکه اونو دستت گرفتی!
بگذریم، اریکو-سنسه کجاس؟
من چمیدونم
پس چرا لباساش رو تخته؟
گفتم چمیدونم
شاید از پیله دراومده و پریده رفته؟
اون پروانه نیست!
ضمناً ماس ماسکشو بزار رو تخت!
یا بیا بدش به من
فعلا!
آریما-کون!
تاکویا
باید حرف بزنیم
فکر نمیکنی اخیراً یه چیزی از ریوزوجی-سنسه عوض شده؟
چجور چیزی؟
خب مثلاً، از سیگار کشیدن انتقاد میکرد
اما خودش الان داره سیگار میکشه
خب آدمای غیرسیگاریم سیگاری میشن
یه بار، مادرش پیش من اومد
"با پسرم ازدواج کن؟"
شوخی کردنو تموم کن
متاسفم
اون گفت که پسرش عوض شده
بعدش منم بهش دقت کردم
اون متفاوت شده بود
یه چیزی از ریوزوجی هست که داره منم آزار میده
این اواخر دیدی که با افراد عجیبی حرف میزنه؟
بله، دیدم
من یه به اصطلاح خبرنگار میشناسم به اسم آساکورا کائوری، و ...
یه مورد دیگه
اون یه کاراگاه استخدام کرده
میتسوکی-سان؟
خوبی؟
بله
فقط یه سردرده
امروز صبح با ریوزوجی حرف زدم
یه چیزی ازش حس کردم
پس تو هم؟
اونموقع از نفرین حرف زد
نمیخوام قربانی سوم باشم
سوم؟
درسته
اخبار فقط از یه قربانی خبر دادن
درسته، خیلی عجیبه
حس نمیکنم حرف اشتباهی زده باشه
راستی امروز میرم خونه ی ریوزوجی تحقیقات پدرمو بهش بدم
خودشم بررسی میکنم
ممنون
درمورد این با کسی دیگه نمیتونستم حرف بزنم، کمک بزرگی هستی
اگه مورد مشکوکی حس کردی، خبرم کن
تموم کردیم!
اونایی که تموم کردن میتونن برن
هورا!
رئیس جون، میخوای بری خونه ی ریوزوجی-سنسه؟
آره
وسایل بابامو میخوام بهش بدم
تو خیلی شجاعی
اون عمارت یه جورایی ترسناک نیست؟
اینطور فکر میکنی؟
منم میخوام بیام
قبلا بهم قول داده بود بذاره به دیوارکوبش نگاه بندازم
من میخوام یه چیزایی بردارم
و اون باید تو حمل کردنش کمکم کنه
یعنی منم بیام!؟
اما ناجوره که من تنهایی برم
این یه فرصت خوبیه
خب، من با اومدنت مشکلی ندارم
تو هم میای، کانّا-چان؟
من میرم خونه
تو درمورد نفرینِ خونه ی ریوزوجی-سنسه کنجکاو نیستی؟
همه میگن اونجا یه نفرین وجود داره
ریوزوجی-سان خیلی مشکوکه
مشکوک تر از هرکس دیگه
حرف زدن با هاتانو-سان یه جورایی سخته
اون دختر عجیبیه
خیلی خوشگله
انگار به عمد از آدما دوری میکنه
هرچند خیلی خوشگله
خیلی نازه ...
پسرا جلوی دخترایی مثل اون خیلی ضعف دارن
اینجا خیلی ترسناکه ...
چه کمکی میتونم بهتون بکنم؟
ازم خواستن یه سری اسنادو بیارم اینجا
آریما هستم
ببخشید؟
خب من ... قبلاً تماس گرفتم ...
واقعا؟
وقتی پیرمیشی، فراموشی میگیری
بیاین داخل
امروز یکم سرد نیست؟
هی، عادی راه برو!
ممکنه یه گربه ی وحشی اینجا باشه!
یا یه فضایی!
رئیس جون، اونجا رو!
اونجا چیه؟
فقط یه انبار پوکیده ی قدیمیه
اصل این عمارت 400سال قبل ساخته شد، و بعد بازسازی شده
گرچه، الان به وضع بدی افتاده
خیلی عجیبه ...
انگار که انبار تو زمان به عقب برگشته باشه ...
حالا، اومدین پسرمو ببینین؟
بله ، درسته
اون عوض شده
دیگه پسر من نیست
تا حالا این جمله رو شنیدی؟ :
"پرستوها و گنجشکها افکارِ غازها و قوها رو نمیدونن"
درمورد معنیش فکر کن
مادر، درمورد چی حرف میزنی؟
منو ببخش!
نمیخواستم خرابکاری کنم
No comments yet. Be the first to leave one.