La unuaj 200 linioj.
آنچه در «او.سی» گذشت
جولی کوپر، با من ازدواج میکنی؟
وای خدای من
بدجنس بودم؟
برای این کار لازم بود که باهام حرف بزنی
خیلی چیزا عوض شده، نه؟
قراره این کار رو بکنیم؟
همین الانم داریم میکنیم
اون واقعاً منو دوست داره، رایان
فرار کردی اومدی نیوپورت و حتی یه زنگ هم نزدی
مثل همون موقع که چینو رو ول کردی
قضیه صنف مشروبات به کجا رسید؟
دارم روش کار میکنم
من تنها شانس پدرت هستم
دوست نداری مامان بفهمه که ازم باجگیری کردی؟
میدونی خیلی وقته چیکار نکردیم؟
دو هفتهست
ببخشید
دو هفته
باورکردنی نیست
کی باورش میشه؟ من که باورم نمیشه
اوه، باز تیک عصبیت عود کرده
هر از گاهی پیش میاد، ولی جالبه
کارت دعوت عروسی جولی و کیلب
تا... دو هفته دیگه ازدواج میکنن
واو، واقعاً دارن این کار رو میکنن
یه تصویرِ داغون همین الان اومد تو ذهنم
من فقط... اصلاً درک نمیکنم
این همه عجله واسه چیه؟
عزیزم، این دو تا مارِ هفتخطن. چه انتظاری داری؟
اینم یه جور استراتژی «همه رو شوکه کن» واسه خواستگاریه
جولی کوپر داره با پدرم ازدواج میکنه
اونوقت تو داری لودگی میکنی؟
من؟ در مورد کیلب لودگی کنم؟ نه
یه جورایی دارم نسبت بهش نرم میشم
ممکنه آدم مهربون یا بااخلاقی نباشه، یا
میدونی، مایه خنده باشه
ولی... دست و دلبازه
خب، یا اینه، یا اینکه عاشق شده و توهم زده
چون یه قیمت حدودی بهم داده
واسه مبلغی که بابت رستوران به من و جیمی پیشنهاد داده
پول خرد نیست
هوم، پس رضایتت رو خریده
ولی با یه قیمت خیلی بالا
هی، مریسا با ناپدری جدید چطور کنار میاد؟
اون... با این قضیه مشکلی نداره؟
قبول کرده که تو عروسی باشه
و شما دوتا؟ دوباره با هم... چیز شدین؟
آره، آره، راستش اوضاعمون خوبه، یعنی واقعاً عالیه
واو. «واقعاً عالی» واسه تو مثل این میمونه که از خوشحالی بال دربیاری
تو و مریسا اوکی شدین
پس یعنی قضیه تو و ترسا تمومه؟
آره، آره، من و ترسا، آره
خب، حالا که تکلیف زندگی عشقیِ تو روشن شد
فکر کنم وقتشه یه کم به عقب نگاه کنیم
و گرههای این شبکه درهمتنیده رو باز کنیم
که من بهش میگم پیوندِ جولی و کیلب
حالا بیا بهش فکر کنیم
وقتی این گره عجیبوغریب بسته بشه... هان؟
جولی کوپر میشه مادرزنت
اوه. آره. حالشو ببر
اونم میشه نامادریِ تو
سث، سرم داره گیج میره. آره. من و مریسا؟
ممکنه فامیل بشیم
حتی نمیتونم حسابکتابش کنم، ولی بخش اصلیش اینجاست که
جولی کوپر میشه مادربزرگ من
مادربزرگم چکمهی «آگ» میپوشه. فکرشو بکن
الو؟
سلام، من ترسا هستم، دوست رایان
چطوری؟ بذار صداش کنم بیاد
راستش... واسه شما زنگ زدم
میخواستم ببینم ممکنه همدیگه رو ببینیم؟
حالت خوبه؟
آره. اوم، فقط یه سوال حقوقی دارم
میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
البته. تو بگو کجا
تو شیرینیپزیِ بالبوا چند تا شیفتِ تهیه غذا برداشتم
ساعت یک استراحت دارم
و آقای کوئن، یه چیز دیگه
بله؟
لطفاً به رایان در این مورد چیزی نگید
حله
پس میبینمت
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم
* دقیقاً به همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* کالی
* کالیفرنیا
* ما داریم میآیم
سلام
یه دقیقه وقت لازم دارم. منم همینطور
اصلاً نمیدونی چقدر سخته
که تو فقط دو هفته یه عروسیِ خیرهکننده راه بندازی
اوه، آقای لسر میشه دوباره بگید؟
یه کترینگ دارم که قبول نمیکنه گوشت گاو سرو کنه
یه چیزی درباره گاو دیوونه میگفت
که تهدید کرده کلِ نیوپورت بیچ رو نابود میکنه. جولی، تلفن
از بدِ حادثه، کشیشی که میخواستم
خودش رفته ماه عسل
و برنامهریزِ عروسیم یه احمقِ عصبیِ مردمآزاره
که به خودش اجازه داده سلیقه موسیقی من رو زیر سوال ببره
«باب سیگر» اصلاً هم قدیمی نشده
باید... باید دوباره بهت زنگ بزنم
چطور میتونم کمکت کنم؟
در حالت عادی اصلاً مزاحمت نمیشدم
ولی یه چیزی هست که میتونی توش کمکم کنی: یه مهمونیِ شاور
و منظورم از کمک اینه که میزبانیش رو قبول کنی
جولی، من نمیتونم یه مهمونیِ شاور راه بندازم
خیلی دیر شده، ولی فکر کردم به عنوان ساقدوشم، انجامش میدی
صبر کن. ساقدوشت؟
کیکی، تو صمیمیترین دوست منی
غیر از تو کی میتونه باشه؟
خب، من به مریسا فکر میکردم
فعلاً مریسا زیاد از من خوشش نمیاد
کیلب مطمئنه که میتونه راضیش کنه کمک کنه
از قبل هماهنگیها رو کرده که تو کلوپ برگزار بشه
در این صورت
فرشتهی نجاتمی. مرسی
اوه، یه چیز دیگه، بیا از این
مهمونیهای دخترونه با لباسزیرهای کادویی نگیریم
و از اون بازیهای مسخره دربارهی رابطهی جنسی
جولی، اون کلمه رو نگو
به یه مهمونیِ مشترکِ زن و مرد فکر میکردم. باکلاس
یه مهمونی با نوشیدنی و کادو. نظرت چیه؟
اگه سوال دیگهای داشتی از مریسا بپرس
ممنون
مهمونیِ مشترک زن و مرد؟
مهمونیِ مشترک دیگه چیه؟
یه چیزی که من واسه مامانم راه نمیندازم
این یه پیام از طرف کیلب بود
که میگفت طبق توافقمون
ازم میخواد به کرستن کمک کنم واسه مامان مهمونی بگیره
قضیه اسبابکشی چی شد؟
هنوز به بابات گفتی؟
نه... ولی میگم... امروز
اگه نمیخوای این مهمونی رو راه بندازی، خب ننداز
روی حرفت وایستا
روی حرف وایستادن اصلاً نقطه قوتم نیست
راست میگی. اوه، یه دست دیگه پکمن؟
هی، شاید این بار دیگه واقعاً ببرمت
قضیه این دو تا چیه؟
پکمن بازی کردن و با هم کنار اومدن و خوشگذرونی
دارن بازیِ ویدیویی میکنن
فیلم «مندی مور» که نیست
نه، اون قراره گریه کنه و اینم قراره تو خودش باشه
قانونش اینه
الو؟ سلام
آره، برنامه امشب هنوز به قوته
فاهیتا؟ آره، اوکیه
منم نوشیدنیها رو درست میکنم
شوخی کردم. وای خدای من، میدونم
وای خدای من. نه تو خیلی باحالی
نه تو هستی. نه تو
باشه، بعداً میبینمت
خداحافظ بابا
بابا؟ آره
اینطوری باهاش حرف میزنی؟
مدل حرف زدنم با بابام چشه؟
مثل اینکه دوستته؟
هست... اون بهترین دوستمه
چرا من تا حالا ندیدمش؟
با خودم فکر میکردم اصلاً پدر مادر داری؟
فکر میکردم تو آزمایشگاه ساخته شدی یا از یه کپسول دراومدی
هنوز برنامه آشنایی با خانواده رو نداشتیم
میدونم نداشتیم، که یه جورایی عجیبه؛ چون تو
بابا و مامان و «کاپیتان اوتس» و بقیه رو دیدی
فقط تا حالا هیچ دوستپسری رو به بابام معرفی نکردم
قضیه خیلی جدیه
هوم. خب سامر، یه نکتهی کلیدی رو داری فراموش میکنی
پدر مادرها عاشق من میشن
اوکی؟ من این قیافهی بیخطر و
مثبت رو دارم و اونا هم قشنگ جذبش میشن
میریم مینیگلف
یا جکوزی، یا یه کارِ باحال دیگه
خب، نامادریم رفته «کنیون رنچ»
اوه، واسه ترک؟
نه، رفته واسه یه برنامه کنترل استرس
مشکل اضطراب داره
خب؟
میتونیم با بابام بریم ناهار
خوبه. مطمئنی نمیخوای بریم جکوزی؟
باشه، ناهار خوبه
میریم ناهار
ولی بابات نیازی به منو نداره
چون قراره حسابی خامِ من بشه
قشنگ خرم میشه سامر
هی
وای خدای من
کی باهات این کار رو کرده؟
ببخشید یهو بهت زنگ زدم
کار ادی بود؟
خیلی تحت فشار بوده
کار و خونهش رو از دست داد و
اون شب یه چند تایی مشروب خورد
و یهو... از کوره در رفت
پس امیدوارم که ترکش کنی
قضیه پیچیدهست
میدونم باید ساده باشه
دوستپسرت میزنتت، ترکش میکنی، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.