La unuaj 190 linioj.
واقعاً؟ میخوای اینجوری بانداژ کنی؟
.وندی، ایشون پرستارـه زندان هستن
معنیش اینه که میتونه یه لگد در کونت بزنه .و کلاً باندپیچیت کنه
.ولی بازم درست باندپیچی نمیکنه
.انگشته منو دنبال کن، انگشته منو دنبال کن
دنبال چی هستی؟
.نمیدونم
.من خوبم
.فکر کنم یه کم خون تو سرم لخته شده
.متاسفم. واسه دردـه کمرم بهم کمک کرده بودن
.تقصیر من نبود که با وندی زدن تو کمرم
.اوه، خدای من، ساعتم
!ساعتم، یکی ساعتمو دزدیده
.اوه، صبر کنید، توی سوتینم قایمش کرده بودم
همگی حالشون خوبه؟
.نه، دستـه اون شکسته - .نشکسته -
.فقط به طرز ضایعی باندپیچی شده
.میخواستیم به چندتا الکلی کمک کنیم
اوه، هی، کسی گوشوارشو گم نکرده؟
!اَه، دندون بود
Cardinal , Zaaraa90 کاری از @IST_Subs کانال زیرنویس
میشه بگید دقیقاً چه اتفاقی اینجا افتاد؟
.نوبتی حرف بزنید، لطفاً
.باشه، باشه
یه جلسهی ترک الکل برای زندانیانتون ترتیب داده بودم
و از اینکه میخواستیم بعدازظهرمون رو .اینجا بگذرونیم، خیلی خوشحال بودیم
اوه، خدایا، چرا باید این کارو بکنیم؟
.من و آدام برنامه داشتیم
که چیکار کنید؟ - .هرکاری، جز این کار -
و چرا بین همه، من باید رانندگی کنم؟
من باید اون پشت نشسته باشم .و برای امتحان "اودح" درس بخونم
هوم، بهم اعتماد کن، اصلاً دلت نمیخواد روی این صندلیه عقبه کوچولو
.خودتو به زور جا بدی
.این پشته مثل قبرستونه ایستکـه
.من دوست دارم اسمشو بذارم کوکائینه مخصوص ترک الکلیا
چرا ماشینه تورو برنداشتیم؟
.جادارـه و کانال برادوی هم داره
،اگه اون کلاهبردارا منو با ماشین رنج روور ببینین
اتفاقی که میوفته اینه که با یه لباس پاره گروگانم میگیرن
.و هرکاری لازم باشه میکنن تا نجات پیدا کنن
.ادامه بده
.جیل، توی اتاق نگهبان داریم .چیزیمون نمیشه
نگهبان داریم دیگه، مگه نه مارجوری؟
بله، و هممون چند ماهه پیش .توافق کردیم که این کارو بکنیم
به خاطر این توافق کردیم چون پیرزنی .و با خودمون گفتیم بعداً یادت میره
مامان هزار دلار بهت میدم
.تا یادت بیاد شماره تلفنمون چیه
.پنج... چیزی بود
.فقط نمیدونم چی بهشون بگم
.چندتا مجرم هیچ ارتباطی به داستانه من ندارن
یه هرزهی پولدار که چهار بار .به یه کمپ باکلاس رفته تا ترک کنه
.فقط باعث عصبانیتشون میشه
.منو که عصبانی میکنه
ببینید، مهمترین چیز اینه که تجربهی .بهبودیمون رو با این زنا به اشتراک بذاریم
.اولین جلسهام وقتی بود که توی زندان بودم
.کی میدونه، شاید امروز زندگیه یه نفرو تغییر بدین
یا میتونیم فرض کنیم که زندگیشونه خوبه .و سرـه خرو کج کنیم و برگردیم خونه
.من که واسه حرف زدن باهاشون هیجان زدهام
حتی چندتا جوک انتخاب کردم .تا یخـه بینمون رو بشکنم
...دوتا قاتل سریالی توی قایق بودن
بس کن. نمیخوام به خاطر اینکه .میخوای رامبد جوان بازی دربیاری، جر داده بشم
.جر نمیخوری، تیزی میخوری
.جر یعنی اینکه با یه تیزی ببرنت
.با یه تیزی جرت میدن
ببخشید. میشه برگردی سر اصل مطلب؟
.ببخشید، فقط میخواستم زمینه چینی کنم
.مارجوری، بذار از این به بعدشو من توضیح بدم
رسیدیم و یه کاسه
.از یه چیزه خاکستری که توش ذرت داشت، خوردیم
.و بعد جلسه رو با زندانیا شروع کردیم
.وندی جلسه رو با جوکاش بمبارون کرد
.هی، داشت یخشون باز میشد
.یکی روت تف رد
کریستی شروع کرد به داستان همیشگیش
.که از مامانش متنفره و میخواد وکیل بشه
.و بعد نوبته من بود که داستانمو به اشتراک بذارم
.که اصلاً هم داستانه خودت نبود
.خیلهخب، شاید شروع داستانم یه کم متزلزل بود
.نمیخوام بهتون دروغ بگم
.فقط اینکه بیپولی بد دردیه
اینکه با چهارتا شغل
.توی چهارتا مکان متفاوت سر و کله بزنی
.خیلهخب، حتی خودمم حرف خودمو باور نکردم
واقعیت اینه که من پولدارم از اون پولدارا که نمیدونن
.نرخ هر دونه نون چنده
اما حتی اون همه پول هم نمیتونه .جلوی مصرفمو بگیره
.همین آخریا گند زدم به سه سال پاکیم
توی هرکدوم از اتاقای خونهی .بزرگ و باکلاسم الکل خوردم
.حتی توی سالن ورزشیم
واقعاً شکستنه دوچرخه ثابت سخته
.اما شدنیه
حالا یک ماه و چند روزه که پاکم
.و خودمو به خاطر زندگیم پاک نگه داشتم
فکر نکنم زیاد واستون جور دربیاد
.ولی داستان من همینه
.ممنونم
.نباید اون قسمته سالن ورزشی رو مطرح میکردی
.چرا؟ اونا هم اینجا سالن ورزشی دارن
.اول از همه بابت جوک "شنوندگانـه زندانی" ـه وندی عذرخواهی میکنم
.آخه خیلی تو اجتماع نمیگرده
.خب، احتمالاً بیشتر از شما میگرده
.اینجوری یخ باز میکنن
.بهرحال من بانیام و یه الکلی
.سلام، بانی - بانی پلانکت؟ -
!تو گند زدی به زندگیه من
.توی اتاق سرگرمی، وضعیت سه داریم
.اوه، خدایا
اوه خدای من! قراره توی
!زندان زنان بمیرم
از کجا تمی دیفندورف رو میشناختی؟
.نمیشناسم. هیچوقت توی زندگیم ندیده بودمش
اما اون اسمه تورو میشناسه
.و گفته که میخواد تورو بکشه
.خیلی از آدما همین حسو به مامانم دارن
میخوای ازش شکایت کنی؟
،به خاطر درد و رنجی که متحمل شدم
بهم پولی میدن؟
.نه
.میگذرم
.37ساله همچین جلساتی رو برگزار میکنم
.تا حالا یه بارم با صندلی بهم نزده بودن
داری به این اشاره میکنی که تقصیر از من بوده؟
.منو که تهدید به قتل نکرد
.اگه میشناختت حتماً تهدیدت میکرد
واقعاً یادت نمیاد کی بود؟
.دارم بهتون میگم، نمیشناسمش
،تمی دیفندورف از اون اسما نیست .که آدم یادش بره
.شاید از دوران مواد زدنت، میشناستت
هرکسی که توی دوران مواد زدنم .منو میشناسه، میخواد بکشتم
.نخیرم، اینطور نیست
،خوشبختانه قبل از اینکه شورش شروع بشه
.یه چندتا کار خوب انجام دادیم
.به نظرم داستانم، ملتو تحت تاثیر قرار داد
.چندتا اشک رو گونه هاشون دیدم
.اونا خالکوبی بودن
فکر کنم واقعاً با داستانت
:ارتباط برقرار کردن، کریستی
یه رقاص لختیـه سابق که .درس حقوق میخونه
آره ارتباط برقرار کردن، نه؟
،مثلاً اگه میخواستن از زندگیم یه فیلم بسازن
.مطمئناً این سکانسو توی تریلرش میذاشتن
خب، خیلی خوشحالم که .به همگیتون خوش گذشته
در حالی که یه روانی به اسمه تمی داره با دی ان ای من
.زیر ناخوناش، خوش خوش واسه خودش میچرخه
تمی... تمی
تمی دیگه کدوم خریه؟
.تمی. تمی
.تمی، تمی، تمی، تمی، تمی - .مامان -
.یه فکری دارم
."پونصد باره دیگه بگو "تمی
منم از فرصته خوبم استفاده میکنم
.و روی توالت میشینم
.تمی... تمی... تمی
.تمی... تمی
.تمی
بچهها، من یه چیز فوقالعادهای رو .توی جلسهی امروز متوجه شدم
.انگار رعد و برق بهم زد
،هر اشتباهی توی زندگیم کردم ...دلیلش این بوده که
.اوه خدای من! تمی
.داشتم حرف میزدم - .میدونم و ممنونم -
.بهترین زمانی که میتونم فکر کنم، موقع حرف زدنه توئه
پس یادت اومد؟
آره، نمیدونم به خاطر قهوهاس
یا اینکه نمیخواستم داستانه وندی رو بشنوم
.ولی بالاخره به ذهنم اومد
.شاید باید بذاریم وندی حرفشو تموم کنه
.اوه، یالا، مارجوری
.یه زنه گنده منده، روی بانی تکل زد
نگو که نمیخوای بدونی .چی و کی و کجا اتفاق افتاده
فکر کنم تا حالا اشاره کرده باشم
.که توی پرورشگاه زندگی میکردم
.نه - بس کن واقعنی؟ - تو؟ -
،بهرحال، وقتی 14 سالم بود
.رفتم پیش یه خانواده توی والیهو
.اَه، والیهو؟ انگار گرد و غبار زیاد داشته
سالها بود که از این چاله .به اون چاله میبردنم
.اما اون مکان جدید، واقعاً جای خوبی بود
.برای اولین بار اتاق مختص به خودمو داشتم
.میتونستم الکل بخورم، ماریجوانا دود کنم
.یواشکی پسرا رو از پنجره بیارم تو
.اما بعد یه دخترـه دیگه رو هم آوردن
تمی؟
.تمی
.موهاشو خیلی خوشگل مثل فرانسویا میبافت
.هر شب تکالیفشو مینوشت
.توی کارای روزمرهی خونه کمک میکرد
.خیلی باادب و باملاحظه و شاد بود
.منم به شدت ازش بدم میومد
حضور یه خانومه باکمالات توی اونجا
.همه چیزمو بهم میریخت
No comments yet. Be the first to leave one.