La unuaj 200 linioj.
زيرنويس از مهدي shine021
خوش اومدین، خوش اومدین، خوش اومدین!
سهبار خوش اومدین.
در واقع، «خوشآمدگویی سه».
دوبی، این همه ادا و اطوار برای چیه؟
داشتم به وزیر خوشآمد میگفتم، قربان.
رامپراساد، چه خبر؟ همهچی روبهراهه؟
- اوضاع حزبتون چطوره؟ - همهچی عالیه.
- بریم یه چایی بخوریم. - نه، چایی نمیخوام.
یه لحظه صبر کن.
شماها اینجا منتظر بمونین.
- صداتون میکنم. - چشم، قربان.
سینها، تو تنها دوست من اینجایی.
از وقتی بچه بودیم.
- برای همین اومدم بهت هشدار بدم. - بله.
مخالفها حواسشون به کاسبهایی مثل تو هست
که «یادشون میره» مالیات بدن.
- که چی؟ - یعنی چی که چی؟
سه ماه دیگه انتخابات برگزار میشه.
اگه دوباره سر کار بیایم، خیالت راحت باشه.
من طرف توام.
ولی اگه اونا ببرن، حتی منم نمیتونم نجاتت بدم.
جدی میگی، مگه نه؟
یه فکری برای همه فرارهای مالیاتیت بکن.
وگرنه... حتماً «بیرون میای».
از کجا بیرون میام؟
اول باید بره توی--
برای مدت خیلی طولانی.
بعد از اون تازه «بیرون میاد».
مراقب خودت باش.
بهش فکر کن.
بریم.
دوبی، قضیه جدیه.
یه جلسه اضطراری تشکیل بده.
دخترم جنی رو هم در جریان بذار.
با جتت رفته پاریس.
خانم.
اوه، بابا.
سلام.
کیه؟
من جنیام.
مشکل از گوشی نیست، موهامه.
لندن موهامو بلوند کردم.
یه جلسه اضطراری تشکیل دادم.
حسابدار رسمی و وکیلم رو خبر کردم،
حسابدارم و همه رو.
پس زود خودتو برسون.
بابا، داری وصیتنامهتو به اسم من مینویسی؟
حرف نزن و فقط خودتو برسون.
بیا عزیزم، بریم.
خب بچهها، اوضاع از این قراره.
از یه رابط خیلی ویژه توی وزارتخونه یه خبر گرفتم.
این رابط 'ویژه' کیه، بابا؟
نه، جنی،
نمیتونم هویتش رو فاش کنم.
نمیتونی هویتش رو فاش کنی،
ولی میتونی اسمش رو بگی.
همین الان بهت گفتم.
اسمش رو که نگفتی.
گفتم که نمیتونم اسمش رو بگم.
اسمش آقای رازه.
جنی، خواهش میکنم.
کجا بودیم؟
دیروز کانپور بودم...
برای عمل فتق. برای همین از پروازم جا موندم.
خیلی متأسفم.
کجا بودم؟
سر جملهٔ 'نمیتونی هویتش رو فاش کنی.'
آره، نمیتونم هویت رامپراساد رو فاش کنم...
- من دیگه چی کار کردم؟ - جنی!
خب بچهها، برای خلاص شدن از این دردسر مالیاتی،
باید یه کسبوکار جدید راه بندازیم که رسماً ضررده نشونش بدیم.
بعد از اون ضررها استفاده میکنیم تا سودهای قبلیمون رو صفر کنیم.
ایده بدید. یالا، یه فکری بکنید.
بیاید یه کارخانهٔ بخاری راه بندازیم
برای یه جای فوقگرمی مثل چنای.
هیچکس ازش نمیخره.
ضرر، ضرر، ضرر.
خفهشو! خفهشو!
بابا، توی سراسر هند ساختمونهای دهطبقه میسازیم،
و پمپبنزینها رو میذاریم طبقهٔ دهم.
هیچکس نمیاد.
ایدهٔ احمقانهایه.
این کار سالها طول میکشه.
یه چیزی میخوایم که همین الان بتونیم شروعش کنیم.
دوبی... میخوای همینطور چای هورت بکشی،
یا یه حرف بهدردبخور بزنی؟
به نظر من، قربان، باید یه فیلم بسازید.
چه حرف مزخرفی.
این روزها فیلمها کلی پول درمیارن.
مثل دوراندار.
درسته...
ولی فقط فیلمهای خوب.
فیلمهایی که با زحمت واقعی ساخته شدن.
شما اینهمه کارخانه دارید.
کنز، بزرگترین جواهرفروشی دبی هم مال شماست.
همهٔ اینها با زحمت و تلاش ساخته شده.
ما هم به همین شکل یه فیلم افتضاح میسازیم
که حتماً شکست میخوره.
مأمورهای مالیات از تعجب لال میشن.
بابا، چرا دوبی هی صداش میگیره؟
وقتی به دنیا اومد، اونقدر سیاه بود
که پدرش نمیتونست بفهمه بچهست یا یه تکه زغال.
سعی کرد خفهاش کنه.
خیلی غمانگیزه.
یه ضرر حسابی نشون میدیم.
اونوقت دیگه از مأمورای مالیات نمیترسیم.
دوبی... فرض کن یه فیلم بسازیم که شکست بخوره
ولی یهجوری تبدیل به فیلم موفق بشه؟
- محاله همچین اتفاقی بیفته. - چرا؟
چون از ابرستارهها استفاده نمیکنیم،
فقط سیاهیلشکر میاریم.
چطوری؟
قهرمان شکستخورده. ضدقهرمان شکستخورده. فیلمنامه شکستخورده.
عوامل فنی شکستخورده. کارگردانهای شکستخورده.
و بودجه رو هم به باد میدیم.
اگه صد هزار روپیه بخوان، بهشون کرور کرور پول میدیم.
اگه یه کرور بخوان، صد کرور بهشون میدیم.
همینه.
- دوبی... - بله؟
وقت تلف نکن.
یه کارگردان برام پیدا کن که بتونه کشتیم رو غرق کنه.
- درست مثل... - تایتانیک؟
آره.
من همچین کارگردانهایی میشناسم.
حتی برای هالیوود هم زیادی بزرگن.
نه یکی... بلکه دو تا کارگردان.
آماده. دوربینها رو روشن کنید.
اکشن!
دوربین روشنه...
این اولین فیلم ماست که واقعاً پنجاه سال روی پرده میمونه.
ببخشید، ببخشید... معذرت میخوام.
کیه؟
یه نفر به اسم دوبی زنگ زده.
الو؟
بله، باشه.
باشه، تمومه!
چی شده، داس؟
تازه کارگردانی یه فیلم سینمایی جدید گیرمون اومده.
رفیق من...
اونم بذار بیاد تو.
خوش اومدید، خوش اومدید، خوش اومدید!
با کارگردانهامون آشنا بشید
دوِ و داس.
سلام.
و این هم فیلمبردارمونه، ناینسوخ.
سلام. سلام.
چرا فقط جلوی یکی از چشمهاش یه شیشه کلفت گذاشته؟
چون با اون چشم درست نمیبینه.
پس چرا جلوی اون یکی چشمش نذاشته؟
فایدهای نداره. با اون چشم اصلاً نمیبینه.
اسمش نینسوخه؟
اصلاً چرا همچین فیلمبرداری استخدام میکنین؟
- ما چه کارهایم؟ - اگه بخوای، اخراجش میکنیم.
شما دوتا میخواین منو اخراج کنین؟
ویدیوتون رو وایرال میکنم.
خیلی تمرکز داره. چشمهاش هم سالمه.
دارین چه کار میکنین، آقای سینها؟
ما به آدمهایی مثل اون نیاز داریم.
باشه، خیلی خب. ممنون.
ممنون.
کیه؟
کی زنگ میزنه؟
داداش رومئو.
قطعش کن. گوشی رو بذار.
شما دوتا چند تا فیلم ساختین؟
چهاردهتا، قربان.
از اون چهارده تا فیلم، هر چهاردهتاش شکست خوردن.
با این حال سرشون شلوغه.
نمیفهمم.
توضیح میدم.
توی این دنیا دو جور مرد وجود داره.
اونایی که میتونن ریش بذارن
و اونایی که نمیتونن.
- خب که چی؟ - خب که چی؟
گفتی اونایی که میتونن ریش بذارن
و اونایی که نمیتونن.
- دقیقاً. - این دیگه چه حرفیه؟
کسی که میتونه ریش بذاره، دو تا انتخاب داره.
یا میتونه ریش بذاره یا بتراشدش.
اما کسی که نمیتونه ریش بذاره، همچین انتخابی نداره.
نه میتونه ریش بذاره، نه بتراشدش.
فوقالعادهست.
کل صنعت میدونه که اون کاربلده.
این دیگه مسخرهست.
ممنون.
خیلی خب، یه سؤال دارم.
برای ساختن یه فیلم خوب چقدر پول لازمه؟
حداقل بیست هزار.
ولی بودجهٔ ما... بیست هزار نیست.
دو هزاره.
دو هزار؟
مثل پادشاهها زندگی میکنین، بعد بودجهتون فقط دو هزاره؟
بگیر، بگیر، بگیر.
باشه، باشه...
ولی با فقط دو هزار روپیه، فیلم میشه یه—
ببخشید!
دو هزار روپیه نیست.
دو هزار کروره.
دو هزار کرور روپیه!
No comments yet. Be the first to leave one.