La unuaj 200 linioj.
مگي
...ميدونم مردُم يه چيزايي
البته چيزاي خوب، درمورد تو و ساشا ميگن
واقعا؟
واقعا
...درمورد اون شب
درمورد اينکه چجوري اينجا رو نجات دادي
نذار اين حرفا روت اثر بذاره
خب، تو هم نذار اين حرفا اذيتت کنه
انگار داره اذيتت ميکنه
اون بالا چيکار ميکني؟
ميخواي اونو بخوري؟
آره
رفيق
ميدوني که اون باردارـه
بايد برعکس بتراشي، بچهجون
هميشه بايد برعکس بتراشي
لعنتي، عجب بوي خوبي داره
ميخواي يکم بچشي؟
باشه
اينم از ليموناد کوفتيش
يکم تو آشپزخونهم داشتم
دنيس ليموناد دوست داشت
ممنون
هي
تو برو خونه
من به جات ميرم
نه
من خوبم
به ريک گفتم که مواظب جوديث هستم
پس بايد خودم اينکارو کنم
بهتره تو بري
ميخوايم باهم غذا بخوريم
يه بشقاب ديگه هم لازم داريم
امروز و فقط امروز، درسته؟
آره
...با اينهمه جاي گلوله
سريع ميره ته آب
شايد بتونيم خودمون رو به اون قايق برسونيم
شايد
...اگه ميخواي همينجا بموني
حرفت رو نشنيده ميگيرم
من وسط راه جا نميزنم
هر دومون همينطور
ديگه نميتونم منتظرت بابات بمونم
نميدونم الان کدوم گوريه
...ولي لوسيل
گشنشه
...کارل، نونها رو رد کن بياد
لطفا
.:. iMovie-DL & Show Time ارائهاي مشترک از .:.
*:.:.:* مــتــرجــمــيــن: آرام متين | فرزاد | ميلاد طاهرخاني *:.:.:* Milad | Farzad74 | Aram Matin
واي، اينو ببين
به همين سادگي
اين فقط يه معاملهست
قيافهت داغونه
معنيش اينه که براي بدست آوردنش جنگيدي
کارتو خوب انجام دادي
دوزاريت کج نيست. خوشم مياد
نگان هم خوشش مياد
خوشحالم که اينو ميشنوم
تو کارت رو درست انجام دادي
شايد بعدا نشونت دادم که کجا زندگي ميکنيم
شايدم يه ساندويچ برات خريدم
فقط بگو کِي
خوشت مياد مردمو ديد بزني، مو قشنگ؟
آره
...يعني
يعني گورتو از اينجا گم کن
!همين حالا
مورگان
اينا يه سري ميوهست که از باغ قلمرو آوردم
چندتا شليل، چندتا سيب
ممنون. لازم ندارم
ميدونم، خودت ميتوني از عهدهي خودت بربياي
....ولي هيچي جاي محصولات تازه رو نميگيره
واقعا ميگم
لازم ندارم
ايزکيل؟
ظاهرا، وقتي ميگم ميخوام تنها باشم
بعضيا خيلي سخت باورشون ميشه
ميدوني که، داشتم سعي ميکردم تنهات بذارم، و اينکارو هم ميکنم
ولي خودت صدام کردي بيام
چرا؟
حالت چطوره؟
خوب
خوبه
حالا ميتوني بري
فکر کنم کم کم داري نرم ميشي
منم فکر کنم بهتره بري
هي - سلام -
کارول، سلام
ببخشيد که مزاحمت شدم
مورگان، انتظار نداشتم تو هم اينجا باشي
چه خوب که هستي
راستش ميخواستم با هردوتون صحبت کنم
درمورد يه موضوع مهم
تقريبا داريم ميرسيم به قايق
قايق داره غرق ميشه، رفيق
ميدونم
!ريک، سمت چپ
تقريبا رسيديم
!نه، نه
!طاقت بيار
!طاقت بيار
!تو قايق بمون
...ميتونم... فقط
!آرون
!آرون
!آرون
من خوبم
حالم خوبه
من خوبم
من خوبم
انقدر به ديوار نچسب
!مواظب باش
لعنت به اين شانس
برو يه جارو و يه بشکهي ديگه بيار
ميخوايم اين آشغالارو نگه داريم؟
مجبور نيستيم اينا رو بخوريم
خداي من. اون از ترشي متنفرـه
درش شل بود
نميدونم چرا سفتش نکرده
تاحالا دوبار بهش گفتم منتها گوشش بدهکار نيست
خيلي خب
تبريک ميگم که برنده شديد" "اما هنوز يه بازندهايد
يه تبريک از يه بازندهي خشن
انگار تنها چيزي که از خودش بجا گذاشته، مهمات بوده
بايد اين قايق رو همين الان برگردونيم
باشه
خب... اون واسهمون پارو هم گذاشته
با توجه به وزش باد
رسيدن به ساحل نبايد اونقدرا هم طول بکشه
آروم. آروم
تموم شد. بيا اين آشغالو برگردونيم
چطوره ايندفعه جلو پاتو نگاه کني؟
اي بابا، بيخيال. بيا بذاريمش سرجاش
...ميدوني، اونموقع
منظورم اين نبود که از پس اينکار برنمياي
...فقط
اين همه زحمت و اينهمه ريسک کردن
...بخاطر جمع کردن اينچيزا واسه اونا
مردم با اينکار موافق نيستن
اگه باهام نميومدي سرزنشت نميکردم
منم اونجا بودم
ديدم که تو جاده چه اتفاقي افتاد
اينکارا رو ميکنيم تا افرادمون رو زنده نگه داريم
بايد اينکارو کنيم
مهم نيست چه اتفاقي واسهمون ميوفته
ميشون ميگه اينجوري زندگي کردن درست نيست
خب، انتخاب يه همچين زندگي
...اونم بعد از زندگي که قبلا داشتيم ...آزادي که داشتيم
درکش ميکنم
سخته
اينکه بخاطر نجات جونت
هر چي که داري رو دو دستي تقديم کني
ولي به هرحال يا قلبت کار ميکنه، يا نميکنه
قلب اونايي که دوسشون داري يا کار ميکنه، يا نميکنه
مجبوريم هرکاري باهامون کردن جيک نزنيم، تا زنده بمونيم
ببينم، چند وقته که زيردستِ نگاني؟
چرا تنهايي اومدي بيرون؟
!بگو
فکر ميکني حرف زدن سرنوشتت رو عوض نميکنه؟
ولي تو که منو نميشناسي
بذار ببينيم چي ميشه
نميخوام امروز بکُشمش
ميخوام يه راهي واسه برنده شدنمون پيدا کنم
ميخوام سرنوشت خودم رو عوض کنم
واسه همينه که تنها اومدم بيرون
اون پاي سيبـه؟
از کجا فهميدي؟
از پشت در بوش رو حس کردم
خودت اونو پختي؟
يه يارو بهم داد اونم بخاطر کاري که کرديم
دختر کوچولوش گفت بايد واسه رياست جمهوريِ هيلتاپ کانديد بشي
"مگي براي رياست جمهوري"
بشقاب ميخواي؟
نه، لازم نيست
مسيح اونا رو بهت داد؟
هنوزم اين اطرافه؟
يه سري چيزا هست که ميخوام قبل از اينکه بره بيرون
به ليستش اضافه کنم
بچهها واسه نوشتن يه سري چيزا لازم دارن مث خودکار و مداد
الان هم رئيس جمهوري؟
نه، فقط با مردم صحبت کردم
مسيح امروز صبح رفت بيرون
بهم گفت که بهت بگم ولي يادم رفت
اشکالي نداره باشه دفعه بعد
ميرم يکم شير بيارم
بذار من برم - نه، خودم ميرم -
چيه؟
درمورد مسيح به مگي دروغ گفتي
چي شد که همچين حرفي ميزني؟
يه دخترـه که تو اون خونه زندگي ميکنه
همه چيو درمورد همه بهم گفت
گفت که مسيح مسئول جمعآوري غنيمته
واسه همين ديروز رفته بيرون
نه امروز صبح
بخاطر خودش دروغ گفتم - چرا؟ -
چون بايد يه کاري انجام بدم
No comments yet. Be the first to leave one.