La unuaj 200 linioj.
...فقط
...نميخوام ديگه دروغ بگم
ميخوام همون جوري كه هستم خودم رو به جمين نشون بدم
همش همين
به هيچي اميد ندارم
برا همين داوطلب شدي اعلام كني كي هستي؟
آره
به خاطر اون اينكارو كردم
ميخوام كنارش باشم
ميدوني كه متحمل همه جور دردي ميشي
اون چيزا برام مهم نيستن
به خاطر صبرت احتمالا عوض نميشه
ميدونم - جانگ جمين بهت به چشم هيولا نگاه ميكنه -
...انقدر
اون جغله رو دوست داري؟
آره
جانگ جمين رو دوست دارم
خيلي دوسش دارم
...دوسش دارم
...انقدر دوسش دارم كه
×قسمت 11× ×فصل 3، قسمت2×
كمكت ميكنم
پس، فقط چند لحظه همينطوري بمون
چته؟
نميخواي تشكر كني؟
كمكت كردم
...فقط ميخواستم يه سنگ طرفش پرت كنم ببينم
دردش مياد يا نه
ميخوام برا يه بارم شده حسش كنه
...چند لحظه قبل
قيافه جانگ جمين رو ديدي؟
هي، بچه
بعد يه عمري اومدم درس بخونم
بعد ميكشيم بيرون؟
نبايد اينكارو كني؛ نه؟
تو
چرا بهم چيزي نگفتي؟
ببين. توضيح ميدم
وقتي بيمارستان بودي اوضاعت خيلي بد بود
براي همين دكتر بهم گفت چيزي در مورد اتفاقايي كه افتاده نگم
گفت آروم آروم و خيلي طبيعي كاري كنم يادت بياد
بچه ها هم فراموشش كردن
با بك ماري صميمي بودم؟
انقدر كه تو يه گروه باشيم؟
...خوب
نميدونم
هيچوقت بهم نگفتي
هروقت ازت ميپرسيدم با يه بخند طفره ميرفتي
منم خيلي كنجكاو بودم چي تو كله ات ميگذره
...اما - چيزي نگو -
...خودم
حلش ميكنم
...خودم
همه چي رو به ياد ميارم
بيا ديگه دربارش حرف نزنيم
ببخشيد
مثلا بعد عمري داشتي درس ميخوندي
برو و ادامه بده
بك ماري
اومدم ازت بخوام كمك كني
...اولش
فكر كردم فقط توهمه
...دربارش تحقيق كردم
و ظاهرا وقتي بدنت ضعيف ميشه
به نظر مياد ميتوني همچين چيزايي رو به ياد بياري
چيزي يادت اومده؟
نه
اين طور نيست
جزئياتشو نميتونم بگم
حتي اگرم بگم باورت نميشه
...اما
...الان ميخوام سر در بيارم
...چرا تو
تو روياهامي
ميخوام مطمئن بشم ديونه نشدم
فقط ميخوام مطمئن شم
...اما، به خاطرش
بهت احتياج دارم
...اگه كمكم كني
منم تو پروژه همزيستي باهات همكاري ميكنم
...اگه هدفت اينكه بازم بياي مدرسه
كمكت ميكنم
باشه
...فقط تا وقتي مطمئن شم يه آدم عاديم
باهام همكاري كن
...اونوقت
چطور ميتونم كمكت كنم؟
...برا گام اول
بيا باهم باشيم
حرفاي اون روزت تو مصاحبه خيلي روم اثر گذاشت
پرسيدي انسانها براي همزيستي چكار كردن
اولين مرحله از قرارداد اين بود كه بررسي شه
ببينيم انسانها راحت با خوناشاما ميتونن زندگي كنن يا نه
مرحله دوم، كه الان شروع كرديم همزيستيه
درباره پيشنهادمون خوب فكر كردي؟
اگه پروژه همزيستي خوب پيش بره
تمام خوناشامايي
كه محكوم شدن به طور آزمايشي عفو ميشن
همينطورم
تا اونجايي كه ميدونم، والدينتم زندانين
پروژه همزيستي رو
دوباره برام توضيح بدين
اينكه چطوره
باشه
همين برام كافيه
بچه ها
مادراي سال دومياي عضو شورا اينجان
چرا؟
فكر ميكني چرا؟
خوبه
منم به مامانم گفتم
ظاهرا الان تو دفتر مدرسه آشوبه
اعتراض كردن چرا مدرسه يه خوناشامو قبول كرده
اينطور نيست كه درك نكنيم
مدير، ما هم آدماي منطقي اي هستيم
اما، چرا بايد بين اين همه مدرسه اين مدرسه باشه
بچه ها به خاطر اون بچه خوناشام نگرانن
سال دوم خيلي مهمه
نبايد همچين موضوعي مدرسه رو بهم بريزه
...ببينيد
معلم كلاس چهارم اينجاست
بفرماييد
سلام، جانگ جمين هستم، كلاس 2/3
نماينده كلاسمه
ميگه ميخواد يه چيزي بگه
خوناشامي به مدرسه ما انتقالي گرفته
منم از خوناشاما خوشم نمياد و ازشون متنفرم
اما، اگه دربارشون فكر كنين
هرچند الان خودشونو نشون دادن
ولي اين واقعيت داره كه تا الان بينمون زندگي ميكردن
اگه خطرناك بودن
تا الان نميتونستن بينمون زندگي كنن
همينطورم، حقيقت داره بك ماري
ترم قبلو بدون هيچ مشكلي باهامون گذرونده
...اگه شما به خاطر اين اوضاع نگرانين
...پس
چطوره فعلا اينكارو بكنيم؟
...از الان به بعد
كنارش ميشينم
و مسئوليتش رو به عهده ميگيرم
سر كلاس راحت باشين
تحمل يه خوناشام سر كلاس براتون سخته
امتحاناي نهايي در پيشه
بايد درس بخونين
فكر ميكنم ديگه شواليه زره پوش نميخواد
بعد از اينكه ديدم ديروز خون ميخوره هر وقت ميبينمش اشتهامو از دست ميدم
هي، حرفشم نزن
ناهارتو كجا ميخوري؟
شنيدم جانگ جمين مسئوليت اون خوناشامه رو به عهده گرفته
انگار درسته
همونطور كه از نماينده كلاس انتظار ميرفت
غير از اون، جمين كله َش خوب كار ميكنه
خودشو قرباني ميكنه كه حرج و مرج مدرسه رو بخوابونه
برا خودش كسيه
خوب بزرگش شده
ظاهرا با يه جمله مادرا رو آروم كرده
و خيالشون راحت شده كه ميسپرنش بهش
واقعا خوبي؟
آره
امروز يه جورايي باحال شدي، عزيزم
براي همين باهات ازدواج كردم
تازه فهميدي؟
برام مثل ژنرال لي سو شيني
تو هم لاكپشت دريايي خودمي
ميتونيم كارمونو اينجا ادامه بديم؟
ببخشيد
با اينكه ميدونين خوناشاميم، بازم باهامون مشكلي ندارين؟
فكر كردين همه آدما از خوناشاما بدشون مياد؟
همه مثل هم نيستن
مطمئنم هر كسي اخلاقيات خودشو داره
آدماي زيادي هستن دوست ندارن
به هر حال، اين شجاعتتون رو ميرسونه كه اينو گفتين
يه چيز ديگه هم ميخوام بهتون بگم
...آقاي هان يون جه كه شما رو معرفي كردن
همسرمن
همونطور كه هفته پيش تو خبرنامه مدرسه نوشته بود
ميدونين كه فردا روز اهداي خون تو مدرسه ست؟
سازمان اهدا خون مياد
...اينكه خونتون
...زندگي يه نفرو نجات ميده
گوش كنين
كسايي كه ميخوان خون بدن
ولي هنوز اجازه نامه والدينشونو نياوردن
يادشون نره فردا حتما بيارن
همينطور، كارت دانش آموزيتونو بيارين
همين
توجه
احترام
ممنون
ببين
امروز چيزي يادت اومد؟
نه
اگه فعلا پيش هم بمونيم
ميتونم چيزي يادت ميارم، نه؟
اميدوارم چيزي يادش نياد
اون توهمات يا هر چيزي كه هست
هان شيهو
بيا امروز از مدرسه فلنگو ببنديم
چرا؟
هوا خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.