La unuaj 200 linioj.
.ما در فضا به دنیا امدیم
.بهمون گفتن زمین غیر قابل سکونت ـه
.ولی اشتباه میکردند و ما از زمانی که به زمین امدیم
.داریم برای زنده موندن میجنگیم
،بعضی از افراد خرد شدند
،ولی بیشترمون همچنان اینجاییم
.در جست و جوی بازماندههای دیگر آرک
در تلاش برای ساخت چیزی واقعی و ماندگار
.از این صحرا... یک خانه
رهبران ما بر این باورند ،که برای زنده ماندن
،باید با زمینی ها صلح کنیم
.ولی صلح در اینجا مفهوم دیگری دارد
.من نمیام
فقط بهم یادآوری میکنه که برای .به اینجا رسوندشون چکار کردم
پایک؟
چند نفرید؟
63
.مقر کشاورزان با 3 برابر این تعداد به زمین اومد
.با همین تعداد هم به زمین نشستیم
.طایفهی یخ بیرحم ـه
ملکهی طایفهی یخ .دنبال قدرت "کلارک"ـه
- این کیه؟ ...- وانهدا
.زندانی برای ملکه
.سلام کلارک
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. M0hammad2020 & Zirkhaki زیرخاکی و محمد
"کدوم قسمت "باهات کاری ندارم نامفهوم بود؟
.یک هفته به خواستهات احترام گذاشتم کلارک
.ولی مشکلات مهمتری داریم
."ما" هیچ مشکل مشترکی نداریم
.چرا داریم
.غروب آفتاب یه جلسه با مردم آسمان برگزار میکنم
.به مردمت برمیگردی
این همه زحمت کشیدی تا اسیرم کنی
بعد بذاری برم؟
.این همه زحمت کشیدم تا نجاتت بدم
میدونی کی نجات دادن به دردم میخورد؟
وقتی توی مونت ودر منو ترک کردی
.مشخصه نیازی به کمک من نداشتی
.مشخصه
.عصبانی هستی کلارک .ولی من میشناسمت
کارهایی که کردی باعث عذاب وجدانت شده
و راحت تره که از من متنفر باشی .تا از خودت
.میتونم هر دو کار رو بکنم
...خودت چکار میکردی
اگه رهبرشون پیشنهاد معامله میداد؟
مردمت رو به قیمت جون مردم من نجات بدی؟
واقعا کار دیگه ای میکردی؟
.من به دوستانم خیانت نمیکنم
.ولی کردی
.تو دوستانی در مونت ودر داشتی
.مرگ اونا تقصیر تو هم هست
،تنها تفاوتش اینه
.تو شرف نداری و من چاره نداشتم
،در گذشته ماندن هیچ فایده ای نداره
.و من هم به این دلیل اینجا نیستم
حق با توـه
.همینجوری نمیذارم برگردی پیش مردمت
.چیزهای بیشتری میخوام
.میخوام مردم تو تبدیل به مردم من بشن
به مردم آسمان فرصت میدم
.تا به ائتلاف من بپیوندند
.و طایفهی سیزدهم شن
هیچکس جرئت نمیکنه علیه شما اقدامی بکنه
.چون اونوقت اقدام علیه من تلقی میشه
.فقط ولم کن. من کاری ندارم
.میفهمی؟ من رفتم
کلارک، نمیتونی از کسی .که هستی فرار کنی
.به من بپیوند
جلوی من زانو بزن .و مردمت در امان خواهند بود
جلوی تو زانو بزنم؟
.تو اهمیتی به مردم من نمیدی
.میدونم چرا اینجایی
من توی مونت ودر تو رو ضعیف نشون دادم
.و الان قبیلهی یخ داره ازش استفاده میکنه
خب اگه قدرت وانهدا رو میخوای .منو بکش
.و مال خودت کن
غیر از این برو پی کارت
.چون من هرگز جلوی تو تعظیم نمیکنم
.به احترام فرمانده به پا خیزید
.طایفهی یخ جلوی فرمانده زانو کن
.فرمانده باید در مقابل طایفهی یخ زانو بزنه
.ما میدونیم نباید با دشمنانمون عهد ببندیم
.فرمانده جلوی هیچکس زانو نمیزنه
"کاری بهش نداشته باش "تایتوس
.حتی ترجیح میده به زبان دشمن صحبت کنه
و تو هم به همین زبان سخن میگی
.به احترام مهمانانی که خواهیم داشت
.حالا بشین
.کارهای مهمتری داریم
.آره داریم
برای مثال، چرا وانهدا هنوز زنده ست؟
،اگه این دوباره از ضعف توـه
.ازگدا با خوشحالی کار رو انجام میده
به همین خاطر ارتش شما تا این حد به "پولیس" نزدیک شده؟
چون فکر میکنید فرمانده ضعیف ـه؟
.نه اونا فقط تمرین نظامی ـه
تمرین؟
.شما از مرز وارد سرزمین "تریکرو" شدین ««مردم درختی
.ارتشی با فاصلهی کم با پایتخت محبوبِ ما
.اشتباهی که سریعا برطرف شد
.همونجور که میدونید
.ملکهی طایفهی یخ اشتباه نمیکنه
.تهدید میکنه
.نیاز به بحث بیشتر راجع به این مسئله نیست
.لطفا بیا کنار من .تا خصوصی صحبت کنیم
.پیامی برای ملکه "نایا" دارم
.و من با خوشحالی بهش میرسونم
کس دیگهای هم تصمیماتم رو زیر سوال میبره؟
.خوبه. پس شروع کنیم
.به محدودهی شهر "پولیس" رسیدیم
.از اینجا باید پیاده بریم
.مامورین "لکسا" به زودی میان
.همهی اسلحه ها و بیسیم ها توی ماشین میمونه
.افرادش ما رو به محل جلسه میبرن
...- نلسون .- بله قربان
...- هیل .- بله قربان
.همینجا بمونید و حواستون به بیسیم باشه
.بله قربان
اون چیه؟
.کمک های اولیه
،کمک های اولیه متعلق به مونت ودر
.جایی که هزاران نفر از مردمشون کشته شدند
.نمیتونی اینو به اونجا بیاری
.سر اون خالی نکن
اگه میخوای عصبانی باشی .از من عصبانی باش
بردن مردم به مونت ودر
.تمام مذاکرات رو به خطر میندازه
.میدونستی. ولی با اینحال اینکارو کردی
ترجیح میدادی بذارم نایکو بمیره؟
.از این حرفا گذشته
باز کردن بیمارستان یه چیزه
.ولی بردن بازماندههای مقر کشاورزان چیز دیگهای
.تعداد کمی هستن مارکوس
.یه گروه اکتشافی
.موضوع این نیست
،باید توضیح بدیم و توجهات رو
از هرچیزی که مذاکره میکردیم
...دور کنیم
برداشتن حکم قتل لینکلن
،امکان داد وستد .پس گرفتن کلارک
.نباید اینو میگفتم
.کلارک مهرهی معامله نیست
اگه برش نگردونن
و تقصیر من باشه چی؟
...ما بدون دخترت از اینجا نمیریم
.قول میدم
.میدونستم باید با اسب میومدم
...هی
.مامورین مذاکرات چیزیشون نمیشه
.من باید اونجا باشم
.اونوقت اینجا پیش من نبودی
.گل گفتی
،بعلاوه به محض اینکه پات خوب شه
.برمیگردی همونجا
.پای من چیزیش نیست
."کین" میخواد برام درس عبرت شه
بچه ها، تا حالا بهتون گفتم
چطور "سینکلر" رو توی آرک نجات دادم؟
.نگو ترو خدا
منظورت همون زمانیه
که در پیاده روی فضایی از خودسری کردی؟
.بستگی به منظورت از "خودسری" داره
جداً؟
من فقط یه دست مکانیکی رو
.به سمت صفحه های خورشیدی تنظیم کردم
،اون وقتی که اونجا بودم
اتاق کنترل فکر میکرد دارم
.یه سیم شل رو درست میکنم
...دقیقا همین
.معنی "خودسری" کردنه
خودت رو کاملا نزدیک
.به الکتریسته کردی
.ممکن بود باعث مردنت شه
تنها باری بود که دیدم سینکلر
.اعصابش خورد شه
خب چه مدت کنار گذاشته شدی؟
کنار گذاشته شم؟ .من کار رو رکوردی تموم کردم
ارتقا داد. چی بگم؟
.سینکلر فکر میکنه کاری نیست نتونم انجام بدم
.خوش آمدین
.بیایین و پیش ما بشینید
.گویا خوب احساس راحتی میکنن
.باید یه 30 نفری باشن
36 .ولی خب هرچه بیشتر بهتر
36؟ واو، زمینی ها فکر میکنن .اومدیم اینجا زندگی کنیم
.خب توی مقر جایی نبود
و این جوابتونه؟
.من میرم
.اخلاق خاصی داره
.آره
.ریس 3ساعت دیر کردی
.برق برای بخش پزشکی نداریم
نوسانات روی سطح 2 و 3 ـه
.و فیوز های همه جا رو میسوزونه
.میرم سراغش
کاری نیست از پسش بر نیای؟
.خب شاهزادهی ازگدا
.گول نخور
.منم مثل تو زندانی ـم
.تو دلیل زندانی شدن منی
No comments yet. Be the first to leave one.