La unuaj 185 linioj.
مرد: (پشت رادیو) و حالا وقتشه بریم سراغ بخش اصلی
ممم، ممم، آره
پسر، بهت گفتم که رابی ویردیکت زنگ اول اینجا دوش میگیره
همینجا
چرا مثل بقیهی آدمای نرمال تو خونه دوش نمیگیره؟
نگاهش کن
کجای این آدم به نظرت نرمال میاد؟
میدونی، راستش رقصش بد نیست
میگم، لعنتی خیلی عجیبه
بیا حالشو بگیریم
ترور: هوی، ویردیکتِ عجیب! (همه میخندند)
بیاین دیگه
و در آخر، خانمها و آقایانِ جوان
باعث افتخارمه که اعلام کنم برندهی
جایزهی ملی "دانشآموز برتر سال"
کسی نیست جز
کسی که دو دوره رئیس شورای دانشآموزی بوده
کاپیتان تیم دومیدانی دبیرستان سنترال
رئیس انجمن تئاتر
و کسی که به عنوان "موفقترین فرد در آینده" انتخاب شده
باید بهتون بگم رفقا، بعد از ۴۰ سال سابقهی آموزشی
اون شاگرد مورد علاقهی منه
کاش پسرم بود
البته اگه از نظر پزشکی میتونستم بچهدار بشم
اون محبوبِ همهست، آچار فرانسهی مدرسه
کالوین "جت طلایی" جوینر! بیا بالا
همه: (شعار میدهند) جت طلایی! جت طلایی! جت طلایی
اوه، خدای من
وای! دمتون گرم بچهها
هی! یه دست مرتب به افتخار مدیر کنت بزنید، هان؟
چطوره؟ (تشویق همه)
راستش، اگه مامانم از سفیدپوستا خوشش میاومد، حتماً تو رو انتخاب میکرد
میدونم که میکرد، جدی میگم
خب، همونطور که میدونید این آخرین دورهمیمونه
و این یعنی آخرین باریه که جلوی شما
میتونم به زیباترین دختر دنیا بگم
منظورم تویی، مگی جانسون
که عاشقتم. عاشقتم عزیزم. واقعاً میگم
اینم میذارم تو جیبم
نگهش میدارم
خب
خیلی خب بچهها. ما دیگه سال آخری هستیم
و وقتی اون دیپلمها رو بگیریم
دیگه تمام تصمیماتی که میگیریم با خودمونه
نمیدونم زندگی قراره منو به کدوم مسیر ببره
اما اینو به همهتون قول میدم
که من، به سهم خودم، تمام تلاشم رو میکنم
توی هر مرحله و هر قدمی که برمیدارم
پس یه سوال دارم که باید بپرسم
یه سوال از ورودیهای سال ۱۹۹۶ دارم
و اون اینه که "آیا شما حاضرین..."
ویردیکتِ عجیبِ منو ببینید
هی. بیا، اینو بگیر پسر
ممنون
(خندهها شدت میگیرد)
خب، دیگه هیچجوره نمیشه اون افتضاح رو جمع کرد
کالوین جوینر، همگی
کسی که به عنوان "موفقترین فرد در آینده" انتخاب شده بود
همه: (شعار میدهند) جت طلایی! جت طلایی! جت طلایی
یو، اینو ببین
بیخیال پسر، نمیخوام اون رو ببینم
نه، نه، این عکسِ دودولِ خودمه
میدونم چیه. نمیخوام ببینمش
خیلی باحاله
نه، دارم روی یه اپلیکیشن جدید برای سکستینگ کار میکنم
یه چیزی شبیه اینستاگرامه، خب؟
ولی به جای فیلتر
فقط کاری میکنه که وسیلهت گنده به نظر بیاد
مثلاً ۱۰ تا ۱۵ سانت بزرگتر
اسمش رو گذاشتم "Junk Mail" (نامهی آشغال). هوشمندانه نیست؟
نه، و دلیلش اینه که... ببخشید، یه لحظه صبر کن
فقط میخوام
داری چیکار میکنی؟
اوکی، فرستادم
ببخشید، داشتی یه چیز کسلکننده میگفتی
تو همین الان عکس دودولت رو فرستادی
اسمش رو گذاشتن "مخزنیِ مدرن". برو سرچ کن
چرا امروز صبح انقدر بدخلقی، هان؟
آها. به خاطر اینه که اتان به جای تو ترفیع گرفت؟
اتان ترفیع گرفت؟
جوانترین شریک ارشد در تاریخ شرکت
دفترِ نبشِ ساختمون و همهی مخلفات
مگه اون قبلاً دستیار تو نبود؟
کی اهمیت میده؟ هی، باید برای ناهار با ما بیای
میخوایم ترفیع گرفتنش رو جشن بگیریم
احتمالاً برات خوبه که بری یه کم خودشیرینی کنی
"یه کم خودشیرینی کنم"؟
هی، تو شطرنجت رو هر جور دوست داری بازی کن، اوکی؟
من برای ناهار امروز؟ میخوام حسابی پاچهخواری کنم
آه
نمیتونم. امروز همسرم رو میبرم ناهار بیرون
باشه. پس بد به حالت
مگه نه؟
میشه فقط از جلوی چشمم دور شی؟
#خجسته
به سلامتیِ کسی که نه تنها همکارمه
بلکه دوست صمیمی منه
به افتخار اتان! بزن قدش
میخوای میزمون رو عوض کنیم؟ میدونم این صحنهها رو مخه
نه، نه. رو مخ نیست
هی، اگه بخوام یکی از اون چای یخها سفارش بدم
ولی بخوام بیشترش ویسکی باشه، بهش چی میگن؟
اوکی. چطوره بحث رو عوض کنیم
و در مورد یه چیز شادتر حرف بزنیم؟
هر چی غیر از این، لطفاً
اوه، چطوره
این لباسیـه که دارم فکر میکنم فردا شب بپوشم
کالوین: اوه
عزیزم، دلم میخواد فردا شب
چشم همهی دخترا دربیاد
اوه
چیه؟
من فقط... فقط نمیخوام بیام
کالوین، بیستمین جشن تجدید دیدار دبیرستانمونه
من بدون تو نمیرم
قرار گذاشته بودیم که بریم. من تایید کردم که میریم
فقط نظرم عوض شد. همین
اوکی. فهمیدم
به خاطر ترفیع نگرفتن ناراحتی. درکت میکنم
ربطی به ترفیع نداره
اوکی، موضوع اینه که نمیخوام جمعه شبم رو
صرف جواب دادن به سوال "الان چیکار میکنی؟" بکنم
تمام شب همینو ازم میپرسن
"هی کالوین، الان چیکار میکنی؟" "من حسابدارم."
"حسابدار؟ واقعاً؟"
"فکر میکردم الان دیگه فرماندار شده باشی پسر."
"یه لحظه صبر کن. مگه تو به عنوان 'موفقترین فرد در آینده' انتخاب نشده بودی؟"
"انگار این یکی رو اشتباه پیشبینی کرده بودیم."
دلیل اینکه این اواخر انقدر عجیب و بدقلق شدی همینه؟
چون بابت جشن تجدید دیدار ترسیدی؟
نه. مگه حسابدار بودن
چه عیبی داره؟ تو کارت رو دوست داری
نه، تو کارت رو دوست داری
من توی کارم مهارتم زیاده. این دوتا یکی نیستن
عزیزم، این بیانصافیه
تو توی شرکتت شریکی
در عوض، من توی ساختمونی کار میکنم که جلوش
یه گوریل بادیِ گنده گذاشتن
ببین، نمیخوام اون پسری باشم که توی دبیرستان به اوج رسید
و بعد از اون، زندگیش اینطوری سقوط کرد
نمیدونم اون چیز چه صدایی میده
اما میدونی منظورم چیه
من همونیم که سقوط کرد، خب؟
آره. بعدش زندگیم
این پایین تبدیل به یه شکست شد
این چیزیه که از آب در میام
وای
چیه؟
اصلاً خبر نداشتم که زندگیِ تو با من
یه سقوطِ بیصدا و یه شکستِ افتضاح بوده
اون کارو نکن. (صدای سقوط درمیآورد)
اون نیست... اون کارو نکن. اون صدای سقوط بود
میخوای بدونی من الان میخوام چه صدایی دربیارم؟
صدایِ نرفتنِ من
این صداییه که دارم درمیآرم
من نمیآم
آره
ممم-ممم-ممم
نه
عمراً اونجا نمیرم
باب استون؟
اوکی
الو؟
هی
دختر، ترسوندی منو
ترسوندمت؟ آره. فکر کردم که تو
داشتم... توی
بیخیال. هی، خوشحالم زنگ زدی
بابت ناهار امروز معذرت میخوام
من یه احمقم عزیزم
اصلاً نمیدونم الان چه مرگمه
واقعاً نمیدونم. آره؟
راستش عزیزم
داشتم بابت همین موضوع بهت زنگ میزدم
ببین عزیزم، فکر میکنم بهتره پیش یه نفر بریم
منظورت از "یه نفر" چیه؟ چی میگی؟
پیش یه نفر مثل مشاور
اوه، عزیزم سیاهپوستا پیش مشاور نمیرن
ما میریم آرایشگاه
اونجا در مورد مشکلاتمون حرف میزنیم
یا میشینیم فیلم "آرایشگاه" رو میبینیم. یکی از این دوتا
ببین، پدر و مادر من خیلی ناراضی بودن
خیلی وقت قبل از اینکه طلاق بگیرن
و شاید اگه زودتر پیش یه مشاور رفته بودن، هنوز با هم بودن
فقط میخوام این مشکل رو تا بیخ پیدا نکرده حلش کنیم، هر چی که هست
No comments yet. Be the first to leave one.