La unuaj 200 linioj.
اوپا، چادول اوپا
اوپا، چادول اوپا!
اوپا
اوپا! چادول اوپا
اوپا! چادول اوپا
اوپا
جانگ می
جانگ می!
اوپا، اوپا، اوپا
اوپا، اوپا، چادول اوپا
اوپا
اوپا، اوپا
جادول اوپا
تو نمی تونی اینطوری بمیری
من نمی تونم بدون تو زندگی کنم
اگه تو اینطوری بری بهشت
من چه جوری بچه رو تنهایی بزرگ کنم؟
من و بچه بدون تو چطوری زندگی کنیم؟
اوپا، خواهش می کنم چشماتو باز کن
اوپا
من برای همه چی متأسفم
اوپا لطفاً چشماتو باز کن
اگه چشماتو باز کنی، از این به بعد بهت گوش میدم
هر کاری بگی انجام میدم
از حالا به بعد برای هر اشتباهی که انجام بدی می بخشمت
اوپا، اوپا
جدی؟
بله، بله من جداً منظورم...
اوپا، اوپا
می دونی چقدر ناامید بودم؟
تو خوبی؟ جاییت درد نمی کنه؟
من خوبم چون تو نجاتم دادی
بچه هم خوبه
خیلی درد داری؟
خوبم، صدمه ندیدم
منظورت چیه که خوبی؟
لباست تیکه پاره شده و بازو و پاهات خراشیده کلی خونریزی کردی
معذرت می خوام، به خاطر من این جوری شد
واقعاً خیالم راحت شد که آسیب ندیدی
ولی چرا رفتی اونجا؟
چون فکر کردم شاید فکرای بد بکنی
من کنارت وایمیستم، پس قوی باش
اومدم که اینو بگم
خوبه که تو اینطوری کنار منی
دکتر، حالش خوبه؟
اون یه ضربه مغزی جزئی و چنتا جراحت داره ولی ما درمانشون کردیم
و مشکل دیگه ای نداره بعد از اینکه سرم تموم شد می تونه بره
جدی، ممنونم
خوشبختانه، خیلی بد صدمه ندیدی
جانگ می، دیگه دیر شده بیا بریم
نه، باید سرمت تموم شه
- باشه - همراه پارک چادول؟
که به جانگ می و چادول اجازه بدیم؟
احتمالاً، با جانگ می حرف زدی؟
اصلاً اونطوری نیست
تو کاملاً اخلاق بابا رو وقتی چیزی به جانگ می ربط داره می شناسی
اگه جانگ می جدی اونطوری بذاره بره چی؟
تازه هیچ دلیلی هم برای اجازه ندادن اون رابطه وجود نداره. اونا دیگه زیر سن قانونی نیستن
جدیداً زوجای دانشجو خیلی زیاد شدن، مامان
از این چیزا جلوی مادربزرگ یا بابا نگو
فقط فریاد می شنوی، باشه؟
اگه هر دو تا خونواده کمک کنیم، جانگ می و چادول
می تونن راحت یه جا برای خودشون پیدا کنن
مادر و پدر تو
شما دخترا رو بار نیاوردن که اونطوری زندگی کنید
چطور نمی فهمی والدین چه احساسی دارن؟
پس می خوای با این وضعیت چیکار کنی؟
خب مامان
جداً داری به این فکر می کنی که جانگ می رو به زور ببری بیمارستان؟
معلومه، کاملاً واضحه که اون زندگی سختی خواهد داشت
تو فکر می کنی من می تونم وقتی می دونم زندگی چقدر سخت میشه، فقط همین طوری وایسم
مامان، تو چرا فقط اون طوری بهش فکر می کنی؟
شاید اون دو تا واقعاً بتونن با بچه شون شاد زندگی کنن
ساکت باش
یه بار دیگه اونو بگو...!
یکم آب بخور
باشه
خوبه. خوبه
تو یه همچین وقتایی
لازمه که خوب بخوری و تمرکز کنی
می فهمی، مان جونگ؟
بله مادر
به هر حال، ما باید جانگ می رو برگردونیم و این موضوع رو حل کنیم
اگه چیزی اشتباه بشه، مایه خجالت میشه
این ممکنه به ازدواج سو ریونم صدمه بزنه
بله. باید همین کارو بکنیم
ازدواج برنامه ریزی شده سو ریون؟
کدوم ازدواج؟
تو جداً معمایی
تو، کسی که هیچ نشونه ای از خوشحالی تو صورتت نیست
وقتی 'چه بول' رو به عنوان داماد گرفتی
بدون، اینا همه ش واسه اینه که انقدر خوش شانس بودی که مان جونگُ ببینی
داماد 'چه بول'؟
منظورت از این حرف چیه؟
گروه کانگ هو
سو ریون ما رو دوست دارن
واقعاً؟
واسه همینه که باید جانگ می رو بیاری
و سریع بفرستیش یه کشور دیگه
این چیه؟
جانگ می از کارت اعتباری تو بیمارستان استفاده کرده
بیمارستان؟
اوپا؟ من چرا دراز کشیدم؟
سعی کردم بیدارت کنم ولی تو یادت نمیاد، نه؟
من؟
جدیداً خیلی زیاد می خوابم
باید مرض خواب گرفته باشم
تو باید دراز بکشی، ببخشید اوپا، دراز بکش
نه، خوبه. انگار خسته ای، تو بخواب
- پس چون تو هم خسته ای، بیا بالا. با هم دراز می کشیم - چی؟
زودباش! اگه تو دراز نکشی منم نمی خوابم
باشه، باشه
اوپا!
بله؟
هر چند تو زخمی شدی، ولی این واقعیت که الان با همیم عالیه نه؟
بله
بابا، مامان
- سلام - تو داری با جانگ میِ من چیکار می کنی؟
بابا، هیچی نشده. ما فقط دراز کشیدیم
جانگ می جاییت درد می کنه؟
پس، جانگ می از کارتش برای تو استفاده کرد؟
پسری که هیچ پولی نداره هزینه بیمارستانو بده، واسه همین از جیب یه دختر کش میره
بابا چطور می تونی اینو بگی، چادول همچین آدمی نیست
تازه اون فقط به خاطر من صدمه دید
ساکت شو و وایسا کنار
بابا. ولم کن. من باید با چادول اوپا برم
بابا، بابا
چادول، تو! اگه نمی خوای استرس بیشتری به مامانت بدی
دیگه هیچ وقت جانگ می رو نبین. گرفتی؟
جا...جا...جانگ می
جانگ می!
جانگ می
جانگ م...
چادول، تو...
اگه نمی خوای استرس بیشتری به مامانت بدی
دیگه هیچ وقت جانگ می رو نبین. گرفتی؟
مامان
بلند شو یکم چای جو گرم بخور
این باید چقدر برای چادول شوکه کننده باشه؟
انگار که تو روز روشن صاعقه زده باشه بهش
مامان، چادول دیگه بچه نیست
درسته
اگه تو اینجوری باشی، چادولم ناراحت میشه
اگه اینطوری رفتار کنی، همه چی برای چادولم عجیب تر میشه
مامان، همون طور که تا حالا بودی رفتار کن
آره
همون طوری که قبلاً بودم
شماها، حواستون باشه چیزی نشون ندید. گرفتید؟
مامان، تو چیزی نشون نده
باشه. من اون شکلی نیستم
هیچی بروز نمیدم
مامان، بیا. یکم موگیچا بخور
هنوز داغه
ولی مامان، درباره ی چادول
کِی اومد خونه ما؟
باید یادت باشه، اوپا. تقریباً هفت سالت بود
نمی دونم
انگار فقط تو بعضی خاطره هام بود
فکر کردم مامان واقعاً اونو به دنیا آورده
چطور نمی تونی بگی مامان اونو داشته یا فقط یهویی سروکله ش پیدا شده؟
اوپا، تو واقعاً چی می دونی؟ اصلاً تو چیزی می دونی؟
- هی - اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی، همیشه میگی "هی"
حالا ببین اگه وقتی من موفق شدم چیزی گیرت اومد
من چیزی گیرم نمیاد ولی برای روزی که بتونی موفق بشی دعا می کنم
ساکت باشید. جای اینکه همین طوری چرند بگید
برید بیرون و دنبال چادول بگردید
مامان چادول احتمالاً،
تو خیانت نکردی و اونو آورده باشی؟
نخیر اونطوری نیست
هی، چرا پای پدرو می کشی وسط؟
پس
پدر واقعی جادول کیه؟
من می دونم
مامان اشکالی نداره به ما بگی
اتقافی، جریانای خاصی درگیرن؟
شما چرا درموردش کنجکاوید؟
چادول پسر من و برادر کوچیکتر شماس
دیگه چی مهمه؟
بهتون گفتم برید بیرون و دنبال چادول بگردید!
شب کجا پیداش کنیم؟ ما حتی نم دونیم اون کجاس
باشه! هرچی
مامان، داری کجا میری؟
خودش برمی گرده
کجا می تونه بره؟
مامان
شماره ای که با آن تماس گرفته اید...
تو حتی تلفنتم جواب نمیدی. داره چه اتفاقی میفته؟
مامان
من همین دور و اطرافو می گردم مامان، تو برو تو
باشه
مامان، برگرد تو
چادول؟
- مامان - این موقع اینجا چیکار می کنی؟
این چیه؟
چرا این شکلیه؟چیزی شده؟ زخمی شدی؟
خوبه. فقط افتادم. مداواش کردن
تو واقعاً خوبی؟
بله
- بیا بریم خونه - مامان...
من خیلی چیزا دارم که ازت بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.