La unuaj 200 linioj.
شما برادر پرورشگاهی تون رو
که یه مجرم شناخته شده است، از سوابق شخصیتون حذف کردین.
من چیز های زیادی دارم که بابتشون متاسف باشم، و هستم.
به یکی احتیاج دارم که اینجا چشم و گوشم باشه.
می خواین خبر چینتون تو جرائم داخلی باشم؟
- فکر کردی چه خری هستی؟ - پدرتم.
نه اونی که فکر می کردم باشی.
- می تونیم تو مرکز خرید جلوش در بیایم. - صبر کن!
ترمز کن!
وقتی زور زدم کسی باشم که نیستم،
چیزی نمونده بود یه نفر رو به کشتن بدم.
چیزی که در موردت از همه کمتر تحسین بر انگیزه
اینه که با یه تازه کار 45ساله رابطه داری.
اشکالش چیه؟
تا زمانی که امتحان شفاهی رو بگیرم،
از دفترم گمشو بیرون.
314چیه؟
آه، افشای نامناسب.
خوبه، ای 273 جی؟
مسمومیت در حضور کودک.
آفرین، منو یاد یه داستان خنده دار می اندازه.
- اوهوم، آه هاه. - که برای بعده.
- ای 237 چی؟ - به زندان انداختن کاذب.
آفرین، و مورد مورد علاقه خودم... ای 597 اچ؟
اتصال غیر قانونی یه پروانه به یه حیوان
که سگ ها بیفتن دنبالش.
آ باریکلا، 500 تا کد قانونی رو رفتیم 1000تا مونده.
- سیب زمینی فرفری؟ - آره. - حتماً.
پول؛ الآن.
211سرقت مسلحانه.
488سرقت جزئی.
- پلیسی؟ - بله، هستم، اونا هم همینطور.
دستا بالا. اسلحه هاتون رو بندازین.
- برگردین. - برگرد.
شماها، به نظرم این یه توطئه ی جناییه.
منظورت یه 182 ئه.
همینطور یه 12-0-20.
اوه، حمل غیر قانونی سلاح گرم.
در واقع این یه 417 ئه. تفنگ ها قلابین.
ها! راست میگه!
آره، اما این چاقو واقعیه، و نقض قانون...
- 21510بی - 21510بی.
تو مایه دردسری.
چرا؟
چون من باید روی این آزمون تمرکز کنم.
و تنها چیزی که می تونم... بهش فکر کنم... خدایا... تویی.
و حالا هم می خوای کلاً جمع کنی بیای اینجا.
آره، خب، اون کار تو "امنیت ملی"
برای رد کردن زیادی خوب بود.
در ضمن، مزایای مناسبی هم داره.
اوه.
این آخر هفته باهام بیا دنبال خونه بگردیم.
آره، باحال میشه. از خدامه.
اوه، آه، "هنری" داره میاد. بالآخره می تونین همدیگه رو ببینین.
زیادی زوده؟
متاسفم، هیچ کدوم از قوانین بابا بودن رو بلد نیستم
نه، نه. مش... مشکلی نیست.
اوم...
من... من... دوست دارم ببینمش.
- عالی شد. - آره، خوبه.
خیلی خب، من باید برم.
امتحانت رو می ترکونی.
- مرسی. - باشه؟
افسر "بیشاپ".
خوشحالم که تماس گرفتی.
نگران بودم بهم محل نذاری.
نه، خانم. فقط داشتم گزینه هام رو سبک سنگین می کردم.
و؟
گفتین که اگه جاسوسی هم کارام رو بکنم
خطاهام توسط فرمانده بخشیده میشه؟
بهش به چشم جاسوسی نگاه نکن.
تو کمکم می کنی پلیس هایی که قوانین رو زیر پا می ذارن رو زیر نظر بگیرم.
مثل قانونی که دارین در مورد من زیر پا می ذارین.
نقض منشور حقوق مامورین برقراری نظم.
داری چی کار می کنی؟
من خیلی در مورد پیشنهادتون فکر کردم،
اما تصمیم گرفتم یه راه دیگه ای رو برم.
با تماس با رییستون.
قربان، می تونم توضیح بدم.
می تونی سعی کنی.
اما توصیه می کنم
بعد از مشورت با وکیل اتحادیه ات این کار رو بکنی.
من با فرمانده صحبت کردم.
پرونده تون بسته شده افسر "بیشاپ".
یه نامه توبیخ رسمی توی پرونده تون قرار می گیره.
عذر خواهیم رو به خاطر اقدام گستاخانه افسر "رویز" بپذیرین.
بیا بریم.
نامه ی توبیخ... راه حل مناسبی بود.
باید سپاسگزار باشی.
هستم.
خوبه.
ممکنه 80 نمره ی قبولی باشه، سرباز.
اما اگه کمِ کم 90 نگیری،
طبق قانون کلی باید نشانت رو تحویل بدی.
افسر "چن"، از این به عنوان یه توهین شخصی برداشت میکنم.
- اگه نمره ای کمتر از 93 بیاری. - بله، قربان.
فکر کردی با این همه
وقت آزادت قراره چی کار کنی؟
میشه یه کلوپ کتابخوانی پیشنهاد کنم؟
از چی حرف می زنی؟
می دونی، بعد از آزمون،
دیگه ارزیابی روزانه ای نیست که بنویسی.
روزانه ارزیابی ات کنم یا هفتگی،
به هر دقیقه قضاوت کردنت ادامه خواهم داد.
- مفهوم بود؟ - بله، قربان.
خب، خیلی خب، روز بزرگی در پیشه.
تازه کار ها 6 ساعت اول رو گشت می زنن،
بعدش برمی گردن که آزمون کتبی رو بدن.
هی، سعی کنید امروز صبح خسته شون نکنید.
فقط تماس های راحت، باشه؟
راحت تو کار من نیست.
اما از دستورات مستقیم تبعیت می کنید،
درست می گم، افسر "بردفورد"؟
بله، قربان.
خوبه.
راحت، پس.
بعد از آزمون کتبی،
شما سه تا به دفتر فرمانده گزارش می دین.
جایی که ایشون شخصاً آزمون شفاهی رو می گیرن.
یادتون باشه، ایشون می تونن به یه دوجین دلیل مختلف ردتون کنن، پس...
یادم بندازین، افسر "نولان"، فرمانده چه حسی نسبت بهتون دارن.
اوه، طرفدار پروپاقرصمن، قربان.
اوهوم، آره.
خیلی خب، شما سه تا رو 6 ساعت دیگه اینجا می بینم.
خیلی خب، تمومه.
امروز تو رانندگی می کنی، افسر "وست".
من؟ چرا؟
چون جفتمون می دونیم قراره آزمون رو قبول بشی.
یعنی، احساس خوبی دارم، اما...
قوانین و مقررات پلیس لس آنجلس یه تیکه از دی ان ای توئه.
راست میگی. آزمون که رواله.
که یعنی امروز باید تصمیم بگیرم
درخواست بدم به یه افسر معلم دیگه واگذارت کنن یا نه.
چی؟ چرا؟
چون احساس می کنم سرافکنده ات کردم.
تو اون اوایل افتضاح بودی.
و فکر کردم که از سر گذروندیش.
و هفته ی پیش دو مرتبه رد دادی.
پس یا تو مشکل داری یا من.
اتفاقی که هفته ی پیش افتاد تقصیر من بود.
اجازه دادم مسائل خانوادگی ام سر راه قرار بگیرن، و...
- دیگه تکرار نمیشه. - به اندازه کافی خوب نیست.
تو نباید همچنان در حال سر و کله زدن با
پایه ای ترین سوال... " من چرا اینجام؟" باشی.
چرا می خوای پلیس باشی، افسر "وست"؟
چون همیشه می خواستم باشم.
آماده بودن برای این کار مثل انتخاب کردنش نیست.
باید به دلیل درستی این شغل رو بخوای.
برای تو، نه پدرت.
پس، تو چرا انتخابش کردی؟
من 4 تا برادر بزرگتر دارم.
احساس می کنم این بهم یه نیاز بیمار گونه
برای دفاع کردن از کوچیک تره داد.
که همون دلیلیه که خواستم با تو باشم.
اما شاید زیادی بهت بهت آزادی عمل دادم.
شاید تو به معلم دیگه ای احتیاج داری
که عقلت رو بیاره سر جاش.
من معلم دیگه ای نمی خوام.
ببین، فقط بهم بگو چی کار باید بکنم.
تو هیچوقت یه روز لباس شخصی نداشتی.
پس امروز صبح، تو اوضاع رو می گردونی.
بعد می بینیم چی پیش میاد.
7آدام19 آژیر خاموش
تو مغازه معنویات "مادام مگان" به صدا در اومده.
2417واین. کد 3.
بهم بگو! همین حالابهم بگو!
از کجا می دونستی؟
جوابمو بده!
پلیس. گوی برفی رو بنداز.
اون یه توپ کریستالی 900دلاریه.
می شه بجاش بذارتش زمین؟
شنیدی چی گفت، آروم.
بیخ دیوار. بچرخ.
خانم، حالتون خوبه؟
آره.
فقط داشتم فال این دیوانه رو می گرفتم.
و یهو زد به سرش.
یه کلمه دیگه حرف نزن.
ما بین طالع-بین و مشتری راز داری داریم.
مسئله اون نیست الاغ.
پس، وقتی بهتون حمله کرد
دقیقاً چی داشتین بهش می گفتین؟
در مورد زندگی عشقیش حرف می زدیم.
من گفتم تصویر اون رو با یه زن زیبا
می بینم که بین درختا محصور شدن و بعدش قاطی کرد.
چرا اینطوری شد، آقا؟ واقعیت داره؟
اخیراً با یه خانم تو جنگل بودین؟
نه، این فقط یه سوتفاهمه.
مرکز، یه اسم رو برام استعلام کن.
نام فامیل "فیشر"، نام "رندی ال".
مظنون به جرائم شهری.
7آدام19 مطلع باشید که همسر مظنون
6هفته پیش مفقود گزارش شدن.
No comments yet. Be the first to leave one.