La unuaj 122 linioj.
, وقتی اون برای من لاف میزنه می تونم باهاش الم شنگه راه بندازم
ولی وقتی تنهام ، این برام خیلی سخته
ماسک دوستانه زدن حس سنگینی زیادی میده
چرا نمیتونم با کَس دیگه ای باشم ؟
می پرسم و میخوام برای خودم قدری اشک بریزم
در همچین زمانی ، با یه عکس مقداری تسلا پیدا کردم
... برف خالص . قلب پاک . آن روز
اگه فقط یکم شجاعت داشتم
میتونستم به سردی سرزنشش کنم و بپرم روی دستاش
نمیدونم چرا توانشو ندارم
چه اتفاقی داره میفته؟
هی!
چطور میتونن به این روستا حمله کنن؟
لعنتی! با حمله کردن به این روستای کوچیک چی عایدشون میشه؟
فعلا بهتره از اینجا بریم
--بیا! --هی! چه خبر شده؟
این کاخ توکوفوئه، که شما دوتا توش ظاهر شدین
بعد ما روی جزیره ی بیوا پرواز کردیم ...
جزیره ی بیوا؟ منظورت اون وسیله ی نقلیه ی غول آساس؟
اینم روستاییه که امروز داخلش بودیم
درحال حاضر از راه کوهستان میریم که رفقای من اونجان
پسر، مطمئنم جای بدیو برای فرود اومدن پشتم انتخاب کردم ...
نمیدونم کی هستی یا از کجا اومدی ...
... اما اگه میخوای زنده بمونی و دوباره اون هیمیکو رو ببینی ...
پیشنهاد میدم دهنتو ببندی و هرکاری میگم انجام بدی
بذار یه چیزیو روشن کنم!
ببین، تنها چیزی که ازش متنفرم اینه که یکی برا من رئیس بازی دراره!
بگیر بخواب
ای بابا! دیگه نمیدونم چی به چیه!
چته؟
فوق العاده س!! این ستاره ها رو ببین!!
ستاره ها؟
زیاد تو کوهستان چادر زدم اما تا حالا همچین آسمونی ندیده بودم!
دیگه بگیر بخواب!
من کجام؟
اون چی بود؟
هی، تو رو میشناسم!
تو درست شبیه حکاکیِ گرنبندمی
نگو که ... چی؟
رفته!
تو از این خارج شدی؟
زبونمو میفهمی؟
میگم، میتونی بهم بگی چطوری به این مکان عجیب اومدم!؟
آی کوچولوی افاده ای!
تو فرشته ی نگهبان منی مثلا؟
اسمت چیه؟
آخه چطوری اینو باید تلفظ کنم؟
فهمیدم! "کیو" چطوره؟ از اونجایی که از آینه ی مسی بیرون اومدی : دو-کیو
خب، از ملاقاتت خوشوقتم، کیو
دارم میام تو
حالا بهتر شدی؟
از نظر بدنی، بله
اما نفهمیدم چه اتفاقی برام افتاد
یادت نمیاد بالای رودخونه چه اتفاقی افتاد؟
واقعا نمیدونم
تو محل حفاری احساس سرگیجه کردم
چیز دیگه ای که میدونم توی یه غار تاریک بودم
بعدش نینجاها و هیولاها اومدن و قایق تو روخونه چپه شد
راستی، کوتانی چی شد؟
چه اتفاقی برای دوستم کوتانی ماساهیکو افتاد؟
کوتانی ماساهیکو؟ هرگز این اسمو نشنیدم
اون باید یه خارجی باشه و تو، اسمت چیه؟
هیمیکو ... هیمجیما هیمیکو
هیمیکو-هیمجیما-هیمیکو؟
نامهای طولانی در کشور شما مرسومه؟
هیمجیما نامِ فامیلمه و هیمیکو هم اسم کوچیکمه
میتونی هیمیکو صدام کنی
هیمیکو ... اسم قشنگیه
خب، من میرم تا بیشتر تجدید قوا کنی، هیمیکو
ممنون
رودخونه ای که تو رو اینجا آورده از پشت اون قلّه در کوهِ دیگه ای
دورتر از سیسیتو توکوفو سرچشمه میگیره
اون رودخونه به شاخه های زیادی تقسیم میشه
سیسیتو توکو ...؟ ها؟
پایتخت استان غربی
اونجا یه کاخ عظیم هست که بهش میگن کاخ توکوفو
یه کاخ عظیم؟
اون کاخ ممکنه همون جایی باشه که از دوستم کوتانی جدا شدم
در کجای کاخِ توکوفو بودی؟
ولی ظاهراً نمیدونم چطوری اونجا رفته بودم
میخوای دوستت کوتانی رو ببینی؟
پس تسلیم نشو. خواستتو طولانی مدت حفظ کن تا برآورده بشن
شوهیِ عزیزم، اونم رویایِ تجدیدِ دیدار با عشقشو داره
میخوام به این دختر جوان کمک کنم
به سمت کاخ میرم شاید که خواسته ـت براورده بشه
روستا رو محاصره کردی ولی بازم گذاشتی فرار کنن؟
بله
ای بی مصرف دست و پاچلفتی! گمشو!
این پناهنده های بیچاره ی یاماتای برای چی اینجا میان؟
تو نظری داری؟
متأسفانه نه. نزدیک سه ساله که جناحمو عوض کردم
بهشون بگو احمق اما فکر نکن تا الآن استراتژی جدیدی ابداع نکرده باشن
حرف هوشمندانه ای بود. وقتش نرسیده بطور جدی اون موشها رو شکار کنی؟
اگه موافقت کنی، ممکنه بذارم کاخ خودتو داشته باشی
فایده ی انجام این کار چیه؟
میخوای بگی بدون هیچ جاه طلبی سیاسی
به رفقات خیانت کردی؟
خطرکردن زندگیم برای بازنده ی جنگ تو سبک من نیست. همش همین
حاضرم طرف برنده باشم هر روز مست کنم و شاد باشم
چه قدر حقیری!
به چی فکر میکنی، شوهی؟
کوهستان در آتش؟ یا گسترش تپه ها و وادیها؟
هرچیزی که داری بهش فکر میکنی، من مالِکشم
به زودی تمام چیزهای روی زمین رو تصاحب میکنم
حتی تو هم نمیتونی بدون من زندگی کنی
هنوز نرسیدیم؟
--چیزی پیدا کردی؟ --نه، قربان
--حواستو جمع کن --بله، قربان
لعنتی، از کِی اونا اینجا نگهبانی میدن؟
چی؟ دوباره یه راه طولانی باید بریم؟
کی اونجاس؟
بیا!
خطا زدم!
متاسفم! نمیدونستم کجا وایسادم
فقط دهنتو ببند و بدو!
اون چه کوفتیه؟
فکر نمیکردم بتونن مارو از اونجا بزنن
دیگه! دیگه نا ندارم!
هی!
ای فلک زده!
خداروشکر که سالمی، ایماری ساما!
--ایگا! --چی؟ اون کیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.