La unuaj 64 linioj.
سالومه - 1927
کارگردان : چارلز برایانت
تاریکی اخلاقی در دنیائی که ستاره بیتلحم بر آن طلوع کرد ، عمیق بود
نمایندگان هر ملتی به دربار هرود حاکم یهودیه ، جذب شدند
رم از درون میپوسد هرچند هنوز جهان را در زیر پا میکوبد
یونان پیر و مصر فتحشده ، همچون مومیاییهای خود در جامههای پاستال پیچ و تاب میخوردند و فرستادگان خود را میفرستادند
در هرج و مرجی از جنایت و شرارت، هرود بر یهودیه حکومت میکرد اما خودش تحت سلطهی شهوت بود.
او برادرش را به قتل رسانده و تاج و تختش را غصب کرده بود
و همسرش هیرودیا را دزدیده بود و حالا طمع دختر برادرش ، سالومه را داشت
اما نوری در افق طلوع میکرد و صدایی در بیابان فریاد میزد
راه خداوند را آماده کنید
یحیی پیامبر رعد و برقهای الهی را علیه گناهان هرود پرتاب میکرد
و همچنین به سوی زشتکاری های همسرش هیرودیا
هرود که سرشار از ترس خرافی بود پیامبر را در مکانی متروکه زندانی کرد
برای محافظت از او در برابر خشونت جمعیت و نفرت هیرودیا
در این نقطه است که درام با آشکار کردن سالومه آغاز میشود
که هنوز شکوفهای پاک در بیابان شر باقی مانده است
اگرچه سالومه هنوز معصوم و دختر واقعی زمانه خود است
وارث شور و شوقها و بیرحمیهایش
او چیزی را که دوست دارد می کشد و چیزی را که می کشد ، دوست دارد
با این حال در روح او کورسویی از نور میدرخشد
و او با خوشحالی به سوی ناشناختهها رهسپار میشود تا معمای کلمات خودش را حل کند
راز عشق بزرگتر از راز مرگ است
میشل لوئیس : در نقش هرود آلا نازیمووا : در نقش سالومه
رز دیونه : در نقش هرودیا
یه کم با من شراب بخور ، سالومه
نباید بهش نگاه کنی تو همیشه چشمت دنبال اونه
روایتی از یک شاهزاده سوری که تاج و تختش را از او دزدیدند
و اورا مجبور کردند تا هرود را بعنوان فرمانده گارد سلطنتی منصوب کند
ارل شنک : درنقش شاهزاده سوری آرتور جاسمین : در نقش غلام هرودیا
ماه چقدر عجیب به نظر میرسه آدم ممکنه خیال کنه دنبال چیز مردهای میگرده
تو همیشه به ماه نگاه میکنی خیلی زیاد بهش نگاه میکنی
فرشتگان وجود دارند
خیر، فرشتگان وجود ندارند
من که بهش نگاه نمیکنم
نمی فرمائی بشینی ، شاهزاده خانم؟
چرا باهاش صحبت میکنی؟ اتفاق وحشتناکی در حال رخ دادنه
بنگر که منجی خواهد آمد چشمان نابینایان بینا خواهد شد
و گوشهای ناشنوایان گشوده خواهد شد
کی بود فریاد زد؟
صدای یحیی پیامبر بود ، بانوی من
اجازه میفرمائید بگم کجاوه تون رو بیارن ، بانو ؟ شب باغ بسیار زیباست
نایجل دوبریه : در نقش یحیی تعمید دهنده
از شاهزاده خانم خواهش کن که به جشن برگرده
بانوی من ، پادشاه از شما خواهش میکنه که به جشن برگردید
من باید با این پیامبر صحبت کنم
پادشاه اجازه نمیده کسی با اون صحبت کنه ما جرأت نمیکنیم ، شاهزاده خانم
چه جوابی از طرف شاهزاده خانم برای پادشاه ببرم؟
برو این پیامبر را بیارش اینجا
شاهزاده خانم ، زندگی ما متعلق به شماست اما قادر نیستیم خواسته شما رو برآورده کنیم
پادشاه حتی کاهن اعظم را از صحبت کردن با او منع کرده
نارابات تو این کارو برای من خواهی کرد ، مگه نه؟
و فردا که با تخت روانم عبور میکنم برایت یک گل سبز کوچک خواهم انداخت
پادشاه ممنوع کرده ، من نمیتونم نمیتونم ، بانوی من
تو این کارو برای من میکنی ، نارابوت ببین ، حتی ممکنه بهت لبخند هم بزنم
آن کیست که چنین خیره به من نگریسته است؟
برو و از او بخواه که بیاید و از گناهانش توبه کند
من سالومه ، دختر هرودیا پرنسس یهودیه هستم
حرف بزن ، یحیی بگو من چیکار باید بکنم
نزدیک من نیا ، دختر هرودیا به صحرا برو و پسر انسان را جستجو کن
آیا او به زیبایی توست ، یحیی؟
آی فرشته مرگ ، اینجا با شمشیرت چه میکنی؟ در این کاخ به دنبال چه کسی میگردی؟
دور باش دختر بابل من فقط به صدای خداوند گوش میدهم
بدن تو زشت و زننده است ، مثل بدن یک جذامی من ازت خوشم نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.