La unuaj 200 linioj.
فکر میکنی از بقیه سر تری؟
چرا فکر میکنی با بقیه فرق داری؟
!دستهات
دستهای سفید و !قشنگتو نشونم بده
!نه! نه
!بس کن! بس کن! بس کن
!نه! نه! نه !نه! نه
.پدرت تقریباً گولم زد
.کارش این بود
همراه من باش .تا موفق بشیم
.نمیتونم. الآن نه
.بذار برای بار آخر امتحان کنم
،من آرومش میکنم .بعد میام
.وقتی اوضاع بهتر شد میبینمت
.سعی کرد منو بکشه
.شب به خیر .مهمونی خونوادگیهِ
...دوست و آشنا یه خرده .زیادی هیجانی شدهن
،کدوم چرخش سرنوشت منو به اینجا کشوند؟
.نمیتونه کار یه غریبه باشه
.بی دلیل نمیتونه باشه
.این کار کلاهبرداریه
.نمیتونه حقیقت داشته باشه
« مالینا »
کارگردان: ورنر شروتر
« HR_A - ترجمه و تنظیم: حمیدرضا »
"در اطراف من فرشتهها بال" ".خود را از دست میدهند"
"...مرا مثل بیماران" "...حمل و جابجا میکنند"
"طوری که آنها را" ".به بهشت میبرند"
"...طی یک یا دوسال"
"...به همان نقطه بازمیگردم"
برای به اشتباه انداختن" "...مکانها و زمانها
برای به اشتباه انداختن" "تو...من...و دیگران"
چه کار میکنی؟
اسرار نامهها رو .حفظ میکنم، نه بیشتر
اینها رو نمیفرستی؟
نه، آخه امروز به .دستشون نمیرسه
،برای اونها دیگه .امروزی وجود نداره
"خانوم "ژلینک تایپشون کرده، درسته؟
...مالینا...اَنیمال
...ملانی...اَنیموس...اَنیما
...ایوان...نایو
.اینجا و حالا
.چیزی که اینجاست مفیده .قوّت قلبهِ
.ثابت میکنه که وجود دارم
احتیاج داری که بدونی وجود داری؟
.باید حرف بزنی مالینا
اگه بگم ماگنولیاها ...شکوفه زدهن
تو میگی یه ریبون جدید .برای ماشین تایپ بخر
.بس کن
.انگار تو همیشه اونجا بودی
.حتی قبل از این که بشناسمت
.حضورت در کنار من
...جایی برای تو
.یعنی که من جایی ندارم
نوشتن باعث میشه .یه کم آگاه بشم
،توی مصاحبۀ بعدی .بگو وجود خارجی نداری
.مخارجمونو کاهش میده
حداقل انقدر زود .باهات آشنا نمیشدم
...من نذاشتم تو اجاق داغ بسوزی
بدنتو فرو کردم توی وان حمام و .مُدام چیزهاتو از دست میدادی
...ممنونم، مالینا
.من تو-ام - .تو منی -
.بیا بریم...دیرمون میشه
چرا اینطوری به خودت نگاه میکنی؟
"همیشه از این گفتۀ "آنونزیو ...متنفر بودم که میگه
"تنها چیزی که یه زن میخواد اینه که از" ".دید یه مرد دوست داشتنی باشه"
.زنها بد میشنون
آینه باعث میشه حس !کنم که وجود دارم
من میگم که ...تو وجود داری
حتی اگه نمونۀ ..آزمایشی باشی
.انگار که من وجود نداشتم
همیشه باید مطمئن ...باشم که هستم
.حتی از طریق آینه
چرا انقدر رنگ پریدهای؟ .بیشتر بیا بیرون، از خونه
هیچ وقت اون لباس .راهراهَتو نمیپوشی
برای این که من بهت دادهم؟
.سلام
.سلام خانوم
.چند تا شاخه گل میخوام
بله، از کدوم نوع؟
بله؟
همدیگه رو میشناسیم؟
.اول باید برم اداره پست
خب...ارسال پول؟ تمبر؟ بسته پستی؟
مایو شنا؟ حساب پس انداز؟
ببخشید، راه ما اینجا .از هم جدا میشه
چه کار میکنی؟
!برو تو صف، مثل بقیه
!نکبت
از دست جوونای .این دور و زمونه
.تو میتونی حالمو خوب کنی .برات توضیح میدم
...نیازی به توضیح نیست
...به هیچ وجه
چی رو توضیح بدی؟
.به هیچکس ربطی نداره
.چیزی رو توضیح نده
.خوشحالم
همه باید به این .ویروس مبتلا بشن
همهگیر شدن این ویروس میتونه .تمام بیماریهای دنیا رو شفا بده
منظورت چیه؟
کدوم ویروس؟
،یه ویروسی که .بیماری نیست
پس چیه؟
.نمیدونم
.همیشه مستاصل و درمونده بودم .حالا دوباره احساس زنده بودن میکنم
داری لباس میپوشی؟
.قبلاً بهت گفتم
...باید...شهر رو...به چند نفر
.نشون بدم...امشب
.مرسی
صفحۀ آخر رو ...پیدا نمیکنم، امّا
سعی میکنم از روی .حافظهم تمومش کنم
...خب
"تلاش میکنم "سکوت و زیباییشناسی .ویتگنشتاین رو براتون توضیح بدم
،یک ساعته که دارم صحبت میکنم ...حرفی رو که اون زده، نمیشه گفت
.و همون بهتر که ناگفته بمونه
پام رو از محدویتهای .زبان فراتر میذارم
میخواهیم دربارۀ زبان و .محدودیتهای اون صحبت کنیم
اما اگر تمام این تلاشها ...برای تعریف محدودیتها
موجب تجاوز و ...تعدّی به زبان بشه
هیچ سخنی رو نمیشه .به طور کامل توجیه کرد
...در نتیجه چطور کسی میتونه
یک "سخن اساسی" رو از چیزی که هایدگر ...بهش میگه "حرف مفت" تشخیص بده
وقتی در زبان هیچ مسئولیتی برای توجیه کردن وجود نداره؟
:به خودم جرئت میدم که بگم
...وجدان انسان
.و پذیرش اون اختیاریهِ
.خیلی ممنون
برای نهار، میز .رزرو کرده بودیم
با ماشین دوستت میری یا با ماشین من؟
!تا حالا همدیگه رو ندیدیم
.ماشینم همین نزدیکیهِ
...خانوم، شما گفتید که
من تو مراسم .تدفین خواهرتون بودم
.یه زمانی فکر میکردم نابغهَم
.زیاد طول نکشید - .بله -
.خب من مطالعه میکنم
،برادر یه هنرپیشۀ مشهور زنِ .باید یه نابغه باشه
نوشتههای جعلی من .به یه جا تعلق داره: زیر خاک
.بگو توی کُمد دنبالم میگردی .من اونجا نیستم
الو؟
تویی؟
همین الان؟
.آره
.نه، اون داره میره
!بهت میگم، فوراً بیا
از وقتی که یه مرده رو .پیدا کرده، دیگه زودتر میره
.آره آره بیا، البته
.چای و ویسکی، خوبه
این نامهها رو برام تایپ کن بعد ."بفرست برای آقای "ریشتر
اینجا که نامهای .برای تایپ کردن نیست
!پس چندتا بنویس
!دوشنبه نمیتونم بنویسم
.الآن...کار دارم، باید برم
.دوشنبه دارم ازدواج میکنم
ببینم این نامه رو تو نوشتی؟
.معلومه که نه
میدونی که من فقط ...مبتذل مینویسم
...و یه چیزهایی هم .راجع به دکترها
.ولی این دستخط توئه
خب این چه معنیای میده؟
..."شیوههای مرگ" ..."سه قاتل"
مرد سوم"؟" تو اینو نوشتی؟
.باید کار خانوم "ژلینک" باشه .دستی تو شعر و شاعری داره
".سایههای مصر"
مشکلی که نداری؟
...چه کسی این کتابها رو میخونه؟
چرا همچین کتابهایی نوشته میشه؟
.این کتابها رو دیگران نوشتهن
فکر میکنی، بشریت مسائل و مشکلاتی در حال حاضر نداره؟
.کَره رو یادت رفت بیاری
من باید عذاب بکشم، چون که بشریت گرسنگی میکشه؟
سعی کن یه خرده .روی بازی تمرکز کنی
لخت شدنت اینجا .دردی رو دوا نمیکنه
...باید وادارم کنی
.تا بهت حمله کنم... فهمیدی؟
الآن تو منطقۀ ...دشمن هستم
.و تو باید به من حمله کنی
.این جوری نمیتونی بازی کنی
.از قبل میدونستم برنده میشم
.از قبل قابل پیشبینی نبود
!هرگز!...هرگز
چی شده؟ .نمیخوام بهت صدمه بزنم
.هیچکس نمیخواد چرا همیشه واهمه داری؟
.نمیدونم
بچه که بودی همیشه کتک میخوردی؟
.نه، هیچ وقت
این یکی چطوره؟
چطوری اینو میپوشن؟
.مردم باید اینطوری ما رو ببینن
فقط یه بار تو زندگیمون .این شکلی ما رو میبینن
...این طوری نمیشه
:حالا مالینا میگه ".خودتو تقویت کن"
!حالا به من نگاه کن
.شما رو توی تلویزیون دیدم خانوم
...میتونم...خواهش کنم .امضای شما رو...داشته باشم
...البته، ولی
...یه لحظه منو ببخشیدخانوم .از بیرون بهم زنگ زدن
ارنست، اینجا چه کار میکنی؟ .ببخشید
!همین الآن برو پایین !عجله کن
No comments yet. Be the first to leave one.