La unuaj 200 linioj.
...در اول دسامبر 1935
،خانم ويليام استارکول ...همسر يه تعميرکار اهل ايالت نيو جرسي
.اولين و تنها بچشو به دنيا مياره
.اون يه پسر بود و اسمشو ويرجيل گذاشتن
،اون يه بچه ي بامزه .با خلق و خويي استثنايي بود
،قبل اينکه 25 سالش بشه ...پليس در شش ايالت
بخاطر ارعاب، سرقت مسلحانه و داشتن .کک و مک غير قانوني، تحت تعقيب قرارش ميده
بزرگ شدن در جوار محلات ... کثيف و زاغه نشيني که
،آمار جرم و جنايت بالايي در خود دارن .اصلاً کار ساده اي نيست
خصوصاً واسه ويرجيل که در قياس با .بچه هاي ديگه نحيف و کوچولو بود
ترجمه از بابک و مازيار
،بعداً ويرجيل استارکول به اين مدرسه مياد .جاييکه نمرات خوبي در تست هوش مياره
.گرچه با رفتارش، روي اعصاب معلمها بود
ما با خانم دروتي لاوري، معلم مدرسه اي .که ويرجيل را به خاطر داشت، مصاحبه اي کرديم
،يادم مياد يه دفعه .يه خودنويس دزديد
.نميخواستم خجالت زده ش کنم
ميدونين؛ معلمها، روشهاي خاصي واسه .بر اومدن از پس همچين شرايطي دارن
خب منم به کلاس گفتم که ...همگي چشامونو مي بنديم"
،و بعد اوني که قلمو برداشته ".لطفاً برش گردونه
...در حاليکه چشامون بسته بود
.اون قلمو برگردوند
اما از اين فرصت هم استفاده کرد .و همه دختراي کلاسو انگولک کرد
ميتونم بگم "انگول"؟
گذروندن بيشتر وقتش توي خيابونا، باعث شد .که ويرجيل، از همون بچگيا دنبال خلاف بره
.يه گند حسابي ميزنه
سعي ميکنه با دستگاه آدامسي .که به انگشتش گير کرده، فرار کنه
با وجود پدر و مادري که هردو شاغلن ...و زماني براي گذروندن باهاش ندارن
...ويرجيل به پدربزرگش بيشتر خو ميگيره
...يه پيرمرد آلماني 60 ساله ي مهاجر که
پسرک رو به تماشاي فيلمها .و مسابقات بيسبال ميبردش
.بعد يه حادثه ي ناگوار اتفاق ميفته
...در مسابقه ي تيم واشنگتن سناتورز
يه توپ سرگردون، تصادفاً .به ملاج پدربزرگ ويرجيل ميخوره
ضربه سبب آسيب دائمي ...به مغز پيرمرد ميشه
و باعث ميشه پيرمرد .خيال کنه که قيصر ويلهلمه
در اينجا تصاوير نادري از اون و بقيه ي .مريضارو در حياط تيمارستان ميبينيم
وقتي 15 سالشه، در ميان خشونت ...و فقر محلات زاغه نشين
.ويرجيل، يه ويولن سل بعنوان هديه ميگيره
...اون شيفته ي اين آلت موسيقي ميشه
،و براي اولين بار، توي خونه ي استارکول .صداي موسيقي شنيده ميشه
ما با آقاي تورگمن، اولين و تنها .معلم ويلون سل ويرجيل، گپي زديم
...حرف زيادي واسه گفتن نيست
چونکه ويلون زدنش .واقعاً افتضاح بود
...اون
هيچ درکي از ايجاد اصوات .آهنگين در موسيقي نداشت
فقط ويلونو به سمت .عقب و جلو ارّه ميکرد
،و فقط ساز رو ميخراشيد ...که با اين تواصيف
،هر کي رو که به ساز زدنش گوش ميکرد .بدون ردخور، به مرز جنون ميکشوند
.اون هيچي از اين ساز نميفهميد
.بهش گند ميزد
.عاشق ويلون سلش بود
و فکر کنم واسه پرداخت .شهريه ي کلاسهاش، دزدي ميکرد
اما حتي نميتونست .يه نت رو هم خودش بزنه
فکر کنم هنوزم واسه پرداخت .شهريه ي کلاساي موسيقيش، دزدي کنه
و با اينکه در اين زمينه ...به موفقيت بزرگي نميرسه
اما بزودي واسه اجرا در يه گروه محلي .به حد کافي بدرد ميخوره
هر چند در يه جنگل، جايي واسه .يه نوازنده ي ويلون سل نيست
و ويرجيل اينگونه، خيلي زود .به حقايق زندگي پي ميبره
در 18 سالگي، ويرجيل .يه جوون گيج و تنهاست
،در مدرسه قادر به تمرکز نيست .و خيلي وقته که ترک تحصيل کرده
هيچي بيش از يه حس تعلق نميخواد؛ حتي .اگه وابستگي به يه باند خلاف خيابوني باشه
اينطوريه که فکر ميکنه .مردونگيش ثابت ميشه
...تحت فشار شديد مالي
،ويرجيل واسه ساختن يه زندگي .سمت يه سالن محلي بيليارد ميره
".خيال دارم يه بيلياردباز شم" .اون اينو به دوستاش ميگه
.توپ، لطفاً
.خيله خب، ممنونم
ويرجيل سعي ميکنه به نيروي دريايي ملحق .بشه، ولي از لحاظ رواني تاييدش نميکنن
...اون بنظرم شبيه
...دو تا فيله که
دارن توي يه کلوب عشق و حال .مردها، با هم عشقبازي ميکنن
آقاي تي.اس. فاستر، اولين مامور عفو .مشروط ويرجيل، اونو به خوبي بياد داره
از قماش آدمايي بود .که ارزش اعتماد رو دارن
منظورم اينه...قطعاً بايد ويژگيهاي .اخلاقي که داشت رو، در نظر بگيريد
مثل چي؟
.مثل اينکه هيچوقت راستشو نمي گفت
.اون هيچوقت حقيقت رو نميگفت
.گاهي اوقات، در حقايق اغراق ميکرد
،بعضي وقتام؛ ميدونيد .خيلي تابلو دروغ ميگفت
...اون سابقه ي کيفري داشت، درسته
اما اين به اون معنا نيس .که پسره هميشه آدم بدي بود
قادر نبود که خودشو ...با محيطش تطبيق بده
.ويرجيل به روش خودش عمل ميکرد
...براي روشن کردن اين بخش از زندگيش
.با پدر و مادرش گفتگويي ترتيب داديم
اونا ازسابقه جنايي پسرشون خجالت ميکشيدن .به همين دليل چهره شون رو با نقاب پوشوندن
.اون پسر خوبي بود
دست بردار زن؛ اگه پسر خوبي بود واسه چي اين ماسکها رو زديم؟
.اون يه دزده، يه گانگستره
چطور ميتوني همچين چيزي بگي؟ .اون خيلي باهوش بود و خيلي هم بااستعداد
کدوم "هوش و استعداد"؟ - .اون عاشق موسيقي بود -
.اون يه خدا نشناس بود - .نميتونست يه موسيقيدان بشه -
سعي کردم مفهوم خدا رو حاليش کنم .اما خيلي کله شق بود
سعي ميکرد ازمون فاصله بگيره، ميخواست .مستقل باشه و زندگي خودشو بسازه
،ميخواست يه آدم خود ساخته باشه .منظورم اينه، تو آدم خيلي سختگيري بودي
!چي؟ - .سختگير بودي، اونم سعي داش خودشو پيدا کنه -
...من؟ من - .آره -
.بعداً در مورد همه ي اينا باهات حرف ميزنم - منظورت از "بعداً" چيه؟ -
با خودش عهد کرد که هرگز .دوره ي حبسشو تموم نکنه
،ويرجيل نقشه ي يه فرار ماهرانه رو ميريزه .از مقداري صابون و واکس استفاده مي کنه
!نگهبان
چيه؟
.بايد منو ببري درمانگاه
موضوع چيه؟ - .نپرس -
،تلاش ويرجيل براي فرار .به مشکل ميخوره
.به 2 سال حبس اضافي محکوم ميشه
،سال 1956 واسه بيشتر آدما .سال خوش يمنيه
ويرجيل هيچکدوم از اينا رو .از سلول کوچيکش نميبينه
.وقتشو به کتاب خوندن ميگذرونه
.تا اينکه يه روز، فرصتي جديد پيش مياد
به يه سري داوطلب واسه .انجام آزمايش احتياج داريم
دکترها دنبال کسي هستن که .واکسن جديد رو روش امتحان کنن
...اين واکسن قبلاً روي آدما امتحان نشده
بنابراين نمي دونيم که اثراتش چي ميتونه باشه
...بخوام باهاتون صادق باشم
شما يه شانس خواهيد داشت
.جايزه ش، عفو مشروطه
مطمئنم ميونتون يه نفر هست که اين شجاعتو داشته باشه، بخاد ريسک کنه
،با انگيزه ي عفو مشروط .ويرجيل تسليم آزمايش واکسن ميشه
،آزمايش موفقيت آميزه .بجز يه سري اثرات جانبي موقت
.واسه چند ساعت اون تبديل به يه خاخام شد
و به همين دليل است ...که ما تعطيلات
عيد فصح را با خوردن نان فطير ...جشن ميگيريم
...که به پاس گراميداشت
آن زمانيست که حضرت موسي ...فرزندان اسرائيل را از مصر
.هدايت نمود
...اون خصوصيات خيلي خوبي داشت؛ منظورم اينه
،آره جون خودت .چند تا شو بگو
،اون همه جور توانايي مکانيکي داشت .ذوق هنري داشت
اون نقاشيو که واسه تولدت کشيد، يادته؟
،يه خدانشناس عوضي .اين چيزيه که اون بود
عادت داشتم کتکش بزنم .تا خدا رو حاليش کنم
.اما اصلاً گوش ميکرد؟ نه
...ويرجيل از زندان خلاص ميشه؛ مضطرب و نگران
اما با اندکي اميد به اينکه ميتونه يه زندگي جديدو شروع کنه
در عوض، با دنيايي روبرو ميشه .که از پس مشکلاتش براومدن سخته
خجالت ميکشه بره خونه؛ يه اتاق ارزون .توي يه شهر ناشناس اجاره ميکنه
...درمانده و ورشکسته
ويرجيل سعي ميکنه زندگيشو با خلافهاي کوچيک تامين کنه
در اينجا، اون سعي داره از يه .فروشگاه محلي حيوونات خونگي دزدي کنه
.اميدوارم در حال پاييدن من نبوده باشين .زياد خوب از آب درنيومده
راستش داشتم همين دور و برا ...واسه خودم ميچرخيدم
و متوجه شدم که يه چيزي کشيدين ...و با خودم فکر کردم
.اگه بخاين ميتونيد نگاش کنيد - ميتونم؟ -
.خيلي خوب نيست
.من که اينو نميگم .فکر کنم خيلي شاهکاره
.اينقدهام خوب نشده
.اتفاقاً فکر ميکنم خيلي هم خوبه
.فکر کنم که احتمالاً بتوني بفروشيش
شما نقاشيد؟ - .نه؛ البته که نيستم -
.من يه نقاش نيستم
شغلتون چيه؟
.رخت شورم
خشکشويي؟
.آره؛ در کل لباسها رو ميشورم
.اينکه عاليه
.نه؛ اينجورهام نيست
،از اينکار خوشم مياد .هرچند اونقدرهام جالب نيست
اسمت چيه؟ - .لوئيز -
مال تو چيه؟ - .ويرجيل استارکول -
چيکاره اي؟
من شغلم چيه؟
.ويلون سل ميزنم
!محشره - .آره؛ من ويولونيستم -
.شغل معرکه ايه - عضو گروه ارکستري؟ -
.بله؛ معلومه که هستم - .عاليه -
.آره توي يه گروه ارکسترم
.گروه خيلي خوبيه
اينجوري لباس پوشيدم چون .همين الان کارم تموم شده
اصلاً ميتونم ازت بخوام يه کم قدم بزنيم؟ - .باشه -
.ميدونم عاشق شده بودم
.اول از همه بگم، خيلي حالت تهوع داشتم
،هيچوقت همچين دختر خوشگليو نديده بودم ...فکر کنم، خيلي زود تحت تاثير قرار ميگيرم
بخاطر اينه که زيبايي واقعي باعث ميشه بخوام مشنگ بازي در بيارم
بعلاوه، نميدونم چطور .بايد با دخترها رفتار کرد
ميدونين، من خجالتي ام. پيش زنا .احساس ناامني و استرس ميکنم
.يه کم تمايل به اين پا اون پا کردن دارم
!تنها دختري که ميشناختم .دختري توي همسايگيمون بود
.و دختر جذابي هم نبود
عادت داشتم که به حساب اون، ...تلفنهاي شهوت آميز بهش بزنم
اونم عادت داشت همش هزينه ي تماسها رو .تقبل کنه؛ هيچوقتم چيزي بينمون اتفاق نيفتاد
.و اينجام دارم دروغ مصلحت آميز ميگم
نميتونم به لوئيز بگم ...که توي زندان بودم
و سرقت و دزدي کردم،و يه روزم توي .زندگيم، کار شرافتمندانه اي نداشتم
خيلي از آدما اينجور حرفا رو .ازتون مخفي نگه ميدارن
.اون خيلي خواستني بود ...فقط توي پارک قدم ميزديم
...و من اونقدر تحت تاثيرش قرار گرفتم که
بعد از 15 دقيقه، ميخواستم .که باهاش ازدواج کنم
و بعد از نيم ساعت،فکر قاپيدن .کيفش، به کل از سرم پريد
خاستم بهش بگم که .توي گروه ارکستر نيستم
.اما اون مطلب خيلي تحت تاثيرش قرار داده بود
يه بار، سوالاتي درباره ...موزارت ازم پرسيد
و يه کم مشکوک شد، چون .يه دقيقه اي نتونستم چيزي بگم
نخواه که چنين وضعي رو ...با خانوما تجربه کني
يادمه که توي زندون، يه بار روانپزشک ازم پرسيد که تا حالا زيدي داشتم، و منم گفتم نه
و اونم گفت که آيا فکر ميکنم ...که سکس چيز کثيفيه
".و منم گفتم "بله؛ اگه درست انجامش بدي کثيفه
همه چيزي که ميدونم اينه ...که قلبم حسابي تند ميزد
و احساس... يه احساس بامزه ي .مورمور، توي تمام تنم ميکردم
يا عاشق شده بودم يا .اينکه آبله گرفته بودم
No comments yet. Be the first to leave one.