La unuaj 200 linioj.
...آنچه در «خانم نظافتچی» گذشت
از چی داریم فرار میکنیم؟
داریم واسه پیدا کردن شواهد یه نفر به گرت کمک میکنیم
اون دفتر رو پیدا کن - پیدا کردم -
آرمان
اون تو و بچهها و محل زندگیت رو میدونه
!شما باید الان برید
مرسی که توی فرصت کم انجامش دادی
نمیتونستم ریسک کنم تا سین کارا بو ببره خصوصاً با این بار
دوستش داری؟ - نه -
این سند ازدواج رابرت و نادیا کمداره
دلم برات تنگ شده بود مامان
بیا بغلم. منم تنگ شده بود
ممنون فی
قربانت. مطمئنی کسی تعقیبتون نکرد؟
آره
حالش خوب بود
دیروز داشت با بچهها بازی میکرد
و صبح که بیدار شد زردی داشت
هیچی نمیخوره
تب داره؟ - نه -
من رو ببین عزیزم
خیلیخب، کجا درد میکنه؟
اینجا مامان
اینجا
کسلی؟
سردرد داری؟
سینهم هم درد میکنه
واقعاً؟ نفسکشیدن سختته؟
همه داروهاش رو سر وقت دادم
تو کار اشتباهی نکردی
بعد از چندتا عمل پیوند از این عوارضها پیش میاد
خوب شد که آوردیش اینجا
یکم بریم استراحت کنیم؟
خب، اینجا یکم استراحت کن
تنفسش من رو نگران میکنه
ممکنه ربطی به پسزنی کبد نداشته باشه
پس چیه؟
نمیدونم
میخوام چندتا آزمایش خون بگیرم
باید ببرمش خونه
فکر کنم گفتی کمدار هنوز آدم خطرناکیه
،تا خودم یه کلینیک بزنم
تنها راهی که میتونم درمانش کنم همینه
ممکنه جدی و حاد باشه
!عشقم
بهترین موقع اومدی
سرآشپز آندر غذاهای خوشمزهای درست کرده
چی شده؟
کِی میخواستی بهم بگی
که تو و کمدار ازدواج کرده بودین؟
از کجا فهمیدی؟
پس حقیقت داره
توضیح میدم
بگو پس. میشنوم
میدونی وقتی رابرت رو دیدم خیلی جوون بودم
بعد از اینکه من رو اینجا آورد و حامی من بود
احساس کردم متعلق به اونم و باید ازدواج میکردم
ولی یه اشتباه بود
متأسفم بهت نگفتم
...ولی وقتی با تو آشنا شدم
میدونستم مال خودمی
...چه میدونم
نمیخواستم تو رو از دست بدم
متأسفم
خواهش میکنم
گذشتهها گذشته
گذشته نادیا؟
تو و رابرت هنوز متاهلید
چی داری میگی؟
یه سند عمومیه. خودم پیدا کردم
اصلاً طلاق نگرفتی
!چرا! طلاق گرفتیم
ما یه سال پیش جدا شدیم. مدارک رو امضا کردم
،این همه مدت
با اینکه میدونست من رو عذاب میداد
تو بهم نگفتی و باعث شد شبیه احمقها باشم
الان تموم میشه. این آخریشه
!و الان... تموم شد
خیلی شجاع بودیها، میدونستی؟
چی شده؟
وقتی نفس میکشم دردم میاد مامان
واقعاً؟ بذار ببینم
اینجا؟
خیلیخب
استراحت کن
و مامان میره با خاله فی
صحبت کنه، باشه؟
خب
دوستت دارم
حالش چطوره؟
جفت کبدها و طحالش متورم شدن
پس ممکنه یه مشکل نادر باشه
جریان خون موقع رسیدن به کبد متوقف میشه
چقدر وخیمه؟
ممکنه کشنده باشه
دکتر آرمان، دکتر سارویان گفت میتونه چند تا تست بگیره
پس من براش خون میبرم
قبل از اینکه از باسکو دارو بگیرم
وسط این اوضاع میخوای بری دارو بگیری؟
نمیتونم واسه کمدار دیر کنم
و هنوز داروهای لوکا رو نیاز دارم
و مسکنهای دیگه که دردش رو کم کنه
اگه بری و یه اتفاق بیفته چی؟
اون وضعیتش پایداره
تا من برگردم اون حالش خوبه
آرمانه
سلام - سلام -
فیونا - سلام -
حال لوکا چطوره؟
فعلاً وضعیتش رو پایدار کردم
خوشبختانه بعد از آزمایش دکتر سارویان نتایج دقیقتری میبینیم
کاش میتونستم کمک کنم
داری کمک میکنی
اگه خبری شد زنگ بزن
باشه
یا خدا
تونی برو عقب
داروهامون رو دزدیدن
!باسکو
ای خدا
شاید کمین کرده باشن. بیا بریم
بیا بریم اون طرف
هی، روبراهی؟ زخمی نشدی؟
اینا کی بودن؟
گروه سین کارا. از این ماسکا میزنن
به باسکو نباید میگفتم از مسیر کارتل بیاد
تقصیر من بود. همهش کار من بود
من بهت گفتم به خاطر لوکا انجام بده
فکر کردی سین کارا میاد دنبال ما؟
،باسکو هرگز جلو من پا پس نمیکشه ولی از آشناهاش خبر ندارم
از من و کارهام خبر دارن
پس باید بیشتر مراقب باشیم
ولی کمدار برای ما خطرناکه باید از شرش خلاص بشیم
باید بهش بگیم داروها رو دزدیدن
و نمیتونیم تحویل بدیم
نادیا
چطور جرئت کردی؟
ممنون جوزف. میتونی بری
بهت چند سال پیش گفتم اسناد طلاق رو تشکیل بده
!و هیچوقت انجام ندادی
دیر یا زود داشت تا اینکه تو فهمیدی
من هیچوقت مال تو نبودم رابرت. هیچوقت
و الان تمام عمرم بهم دروغ گفتی
نادیا من متأسفم
دل و جرئت جدایی رو نداشتم
همیشه امیدوار بودم که
یه روزی پیش من برمیگردی
پس نقشۀ بیخودت برای نگهداشتن من این بود
نه
چرا متوجه نمیشی؟
فهمیدم نمیتونم پا به پای تو باشم
ولی الان در واقع تو برگشتی پیش من
همون طور که امید داشتم
واسه کمک به آرمان اومدم پیشت
همین
اسناد طلاق جدید برات میفرستم
...وقتی به دستت رسید
امضاشون کن
مرسی دکتر سارویان. بابت کمکتون ممنونم
ممنون شما هم همین طور
چی گفت؟ همون چیزی که فکر میکردی؟
آزمایش خون تأیید کرد
که سندروم انسداد سینوسی داره
هی
میتونه درمان کنه؟
واسه تسکین دردش میخواد مورفین بفرسته
ولی فقط یه دارو برای درمانش هست
و 150 هزار دلار قیمت داره
لعنت بهش
دکتر سارویان ارزونتر نمیاره؟
حتی اگه پولشو داشتیم
این دارو تحت نظارت آمریکاست
فقط بیمارستانها تجویز میکنن
خب
خب الان چیکار کنیم؟
میتونم از یکی از دوستام بپرسم
اون دکتره و احتمالاً بتونه
از بیمارستان مانیلا بفرسته برام
ولی با محدودیتهای سازمان غذا و داروی آمریکا
نمیدونم با گمرک میشه تهیه کرد یا نه
،تونی اگه مجبوری لوکا رو ببری مانیلا
نمیتونم
اون توی پرواز دوام نمیاره
...من
به دکتر امرالینو که چند ساعت دیگه بیدار میشه زنگ میزنم
تا ببینیم چی میشه
کمدار برگشته شهر
ازم میخواد بهش توضیح بدم
که چه بلایی سر داروها افتاده
تونی، الان؟
شاید بتونم کاری کنم کمکم کنه
خیلیخب
حواست به ورمهای دست و پا و معده باشه
،اگه توی شکمش آب جمع شد
جلوی ریههاش رو میگیره
و نمیتونه نفس بکشه
باید مایعکِشی بکنم
پس خواهشاً حواست به نشانهها باشه
خب؟
No comments yet. Be the first to leave one.