La unuaj 200 linioj.
یه صبح خیلی عادی بودش...تقریبا
صدای آهنگ رو کم کن بابا
جمعه، مدرسهی بچهها تعطیل بود
واسه همین رفتیم دنبال مانی تا ...با همدیگه بریم به پنکیک فروشی مورد علاقهمون
.در کمال آرامش
سلام میچل
چی؟
بهش بگو به کم بگه
تا یه ساعت دیگه میرم دنبالش تا بریم تنیس بازی کنیم
اونقدر سر و صدا هست نمیفهمم چی داره میگه
میشه همگی خفهخون بگیرین؟
...معذرت میخوام. بهرحال
سلام
سلام. با فیل دامپستر(آشغالی) صحبت میکنم؟
چی میخوای گیل؟
حتما شوخیت گرفته. وایستا
ازت میخوام از طرف جفتمون
برای تولد مامان کادو بفرستی
نه، پارسال من فرستادم
میدونم، ازت میخوام ایندفعه هم بفرستی
ببین، من ساعت 1:20دقیقه کنفرانس تصویری دارم
بعدش هم معلم خصوصی لوک قراره بیاد خونه
ساعت2:45 جلسهی فروش دارم و الکس رو هم باید برسونم به کلاس جودو
با این همه کار بازم وقت داری برای من قلدری کنی
مثل اینکه واقعا همه فن حریفی
یه کارت تبریک براش بفرست دیگه خرس گنده
برای چی میخواد سر هر قضیهای ادا اطوار دربیاره؟
برای چی نگه داشتیم؟
.سلام
سلام. اوه عالی شد
اول که پشت تلفن حالم رو گرفتی
...حالا هم که شخصا اومدی اینجا تا حالم رو
این چه کاریه؟ خوشم نمیاد
تصادف کردیم
خدای من
نزدیک بود تصادف کنیم
دو تا جملهای که گفتی خیلی با هم فرق داشتن
یه کامیون بزرگ داشت میومد که "بدون توجه به علامت "ایست
از چند سانتی ماشینمون رد شد
خدای من. حال همه خوبه؟
آره، فقط شوکه شدیم
ولی میچل، من خیلی متاسفم که قبلش سرت داد زدم
اشکالی نداره
ببین، برات کارت تبریک مامان رو آوردم
میتونی یادگاری بنویسی - باشه. مرسی -
"تقدیم به بهترین دوستمان"
.یکم کنایه آمیزه ناسلامتی تولدشه
مطمئن نیستم - نه، از ته قلب گفتم -
میچل، من تا پای مرگ رفتم
میخوام مامانمون یه تولد فوقالعاده داشته باشه
دوباره که اینکارو کردی
باشه- آره-
سلام. چند لحظه دیگه میام پیشتون
.زمان جلسهی دادگاهم جلو افتاده
عالی شد
...الان مجبورم همهی برنامههام رو میدونی چیه؟
...ناهار رو توی ماشین میخورم و بعدش - نه، نه، نه، نه -
.نه، نه، نه بدش به من
میدونی قبل از اینکه نزدیک بود بمیرم چیکار داشتم میکردم؟
دقیقا کاری که تو داری میکنی
دست انداختن فک و فامیل؟
نه، نه، برنامهریزی کردن زندگیم تا آخرین دقیقه
...خودت یه نگاه بنداز
"ساعت 4:17بعدازظهر...با دفتر نیویورک تماس بگیر"
متوجه شدی همه بغیر از ما
زمانشون رو همیشه روی 5دقیقه رُند میکنن؟
امروز باعث شد یه چیزی رو متوجه بشم میچل
اینکه من نمیخوام جزو آدمای 4:17دقیقهای باشم
تو میخوای؟ - آره، میخوام -
چونکه اون تماس رو باید سر ساعت 4:23بگیرم
وگرنه سر ساعت 4:41یه جنازه به حساب میام
تلفنم رو پس بده
نه. نه .نه - بده...کلیر -
بریم با همدیگه یه کاری بکنیم
آره، بقیهی روز رو مرخصی بگیر
نمیتونم - چرا، میتونی -
من که تونستم
آره، چون تو برای بابا کار میکنی
نه، نه، نه، به اینکار نیاز داریم میچل - ...بس کن، موبایلم رو -
واقعا نیاز داریم - ...کلیر، امروز بدجوری گرفتارم و -
...لطفـــــــــــــــــــــــــا
بس کن. فقط برو
لطفـــــــــــــــــــــــــا میشه آرومتر بریم؟
مچ دستم رو له کردی
جوری وانمود نکن که خوشت نیومده
خیلیخب، فکر کنم روی یکم شاش اسکیت کردم
میشه برگردیم دیگه؟
نه
نه، چون ما از اون خل و چلهایی که همش زمانشون رو کنترل میکنن نیستیم
داریم خوش میگذرونیم
.تو داری خوش میگذرونی من هر کاری که تو بگی دارم انجام میدم
خیلیخب، خیلیخب، وایستا
نه، نه، نه، نه
،بیا برگردیم، بیا برگردیم بیا برگردیم
برای چی؟ برای چی میخوای برگردیم؟
برای چی...آهان، فهمیدم. فهمیدم
هنوزم میترسی از زیرگذر اسکیت کنی
منظورت چیه که "هنوزم"؟ منظورت چیه که "میترسم"؟ کدوم زیرگذر؟
میچل، یازده سالت بود و
مامان مجبورم کرد تو رو با خودم ببرم وقتیکه
میخواستم با دوستم سوفی کینگ برم اسکیت بازی
تو میترسیدی از زیرگذر رد بشی
چونکه تاریک بود و تو هم مطمئن بودی اونجا پر از هیولاست
واسه همین ما قالت گذاشتیم
هیچکدوم از این اتفاقات رو یادم نمیاد
آره، بعدش ازت دور شدم و بهت گفتم خرس گنده
سوفی بهم سنگ پرت کرد و "تو هم گفتی "خیلی گی هستی
آره همچین حرفی زدم
مگه نه؟
خیلی از اون کلمه استفاده میکردیم
اون موقعها میشد هر چیزی رو گی خطاب کرد
دلت برای اون موقعها تنگ نشده؟
نه - نه -
خیلی دردناک بوده
آره
معذرت میخوام میچل
تو ترسیده بودی و من باید دستت رو میگرفتم و
...از تونل ردت میکردم، من من خواهر بزرگهی خوبی برات نبودم
خیلی معذرت میخوام. من رو میبخشی؟
آره، آره - واقعا؟ -
آره ! میبخشمت _ دوستت دارم -
منم دوستت دارم - دوستت دارم -
خیلیخب، خیلیخب - خیلیخب -
بریم انجامش بدیم - آره، بریم انجامش بدیم -
بیا - چیه؟ چی شده؟ -
...نه، نه، نه، میخوایم میخوایم از توی تونل رد بشیم
نه. خدایا، نه، نه، نه
نه، باید از پسش بربیای
مخ! خیلیخب فقط خودت رو رها کن -
فقط خودت رو رها کنی...میدونی؟
باشه، ردیفه
آره، باید از پسش بربیای
نه، نه نه، کلیر
نه! نه
وقتیکه از هم جدا شدیم حس خوبی نداشتم
ولی میدونستم وقتیکه از
اونور تونل بیاد بیرون
یه جراحت عاطفیای که داشته بهبود پیدا میکنه
میچل؟ میچل؟
نه! نه! نه
خدای من! چی شدش؟ چی شدش؟
خیلی...وحشتناک بود - خب -
کیف پول و اسکیتها و کراواتم رو گرفتن - نه -
آخه...آخه یه بیخانمان کراوات میخواد چیکار؟
خدای من! خیلی متاسفم میچل
میشه موبایلم رو پس بدی؟
باید کارتهای اعتباریم رو باطل کنم
آره، آره، آره خدا کنه شارژ داشته باشی
یه ریز داشت ویبره میرفت
خدایا! خیلیخب - خیلیخب -
.زمان جلسهم جلو افتاده 15دقیقه دیگه شروع میشه
خیلیخب، خیلیخب
،هی، هی، هی، هی منو نگاه کن. منو نگاه کن
چی؟ باشه - هی، هی -
این یه امتحانه و ما بخاطر مسائل کوچیک خودمون رو نگران نمیکنیم
فقط رهاش کن - بس کن دیگه! بس کن -
میدونم خیال میکنی خود جدیدت رو پیدا کردی
ولی بازم داری رفتار دیگران رو
کنترل میکنی وقتی خیال میکنی داری کنترل نمیکنی
خب...اسکیتهات رو بده بیاد
چی؟ برای چی؟
اونقدر منو کشوندی که به اداره نزدیکترم تا
به ماشین
درشون بیار
هنوز آماده نبود
ولی من چی؟
یه پیامی برای مسائل کوچیکی که کنترل زندگیم رو بدست داشتن داشتم
سلام فیل، چطوری عزیزم؟
خوبم
من کنار ساحلم...داستانش مفصلـه
بگذریم، میخواستم ببینم اشکال نداره
خونه منتظر معلم خصوصی لوک بمونی
.راستش اشکال داره یه کوچولو اشکال داره
یجورایی سرم شلوغه
خیلیخب، عالیه
گور باباتون مسائل کوچیک
برای چی نگه داشتین؟
برای خیلیها، حاثهی نزدیک به مرگ یه هشداره تا به خودشون بیان
ولی وقتی یه نفر، حتی متوجه حادثهی نزدیک به مرگ خودش نمیشه
واقعا میفهمه که چه چیزایی رو متوجه نمیشده
دیگه نمیخواستم از آرزوهام چشمپوشی کنم
5سال پیش، لیست کارهای قبل از مرگم رو درست کردم
وقتش رسیده بود توی لیستم تیکشون بزنم
ترسناکترین لحظهی زندگیم
خدای من. فکر کردم از دستت دادم
،ولی در کمال ناباوری یه چیز فوقالعاده از توش دراومد
متوجه شدم خواهرم واقعا چه احساسی بهم داره
مطمئنین دخترا؟
آره، پیاده میایم خونه
نزدیک بود بمیریم
آره
...چیزی که توی ماشین گفتی
تو رو خدا الان نمیخواد مسخرهم کنی
.نه، هیچوقت مسخرهت نمیکنم راستش خیلی با صداقت گفتی
منم دیگه نباید به خاطر هوشت بهت تیکه بندازم
زیاد که تیکه نمیندازی
خب راستش، بیشترش رو متوجه نمیشی
دیدی. دوباره اینکارو کردم
چیکار کردی؟
مهم نیست
No comments yet. Be the first to leave one.