La unuaj 200 linioj.
کمی بیشتر کِجِری میل دارید؟ نه، متشکرم
اون نامه خیلی جالب به نظر میرسه
از طرف عمه پتمه
اوه، همونی که یه مسافرخونه داره؟
نه... به زودی قراره بشه یه هتل خانوادگی چهار ستاره
اوه! و ما رو به جشن باشکوه افتتاحیه مجددش دعوت کرده
واقعاً؟
«شبی با چاشنی تجمل و نوشیدنیهای خاص
با تم دهه ۱۹۲۰.» اوه، به نظر فوقالعاده میرسه
خیلی دلم میخواد اونجا رو ببینم
بعدش هم نوشته که، میتونیم توی نقاشی و دکور کردن کمکش کنیم؟
و اینکه اونجا رو حسابی رو به راه کنیم
خب، انگار توقعش یه کمی زیاده
قراره یه بازرس از «راهنمای هتلهای اندرسون» بیاد پیشش
اوه، ببخشید، اون دیگه چیه؟
«یه بررسی سالانه از معتبرترین هتلهای بریتانیا.»
واقعاً داره سنگ تمام میذاره
بله؟
اوه، نه، نه، هیچی
اوه، خدای من، درسته. امم
خب، بابت این کِجِری بسیار خوشمزه ممنونم
روز خوبی داشته باشید. شما هم همینطور
نظرت در مورد یه سفر به ساحل چیه؟
خب، هنوز همونطوریه که یادت بود؟ - آره، همونطوره
بچگیها، هر تابستون میاومدم اینجا
و با بقیه بچههای محلی توی ساحل بازی میکردم
دزددریاییبازی هم میکردید؟
بله
اونها دزددریایی میشدن و من هم مأمور گمرکی بودم که دستگیرشون میکرد
البته
حیف که اینهمه کار برای انجام دادن داریم
کاش یه ارتش نیروی کمکی داشتیم
سورپرایز! سورپرایز
این دیگه...؟! چطور...؟ چطوری...؟
خب، خودت گفتی عمه پت به کمک احتیاج داره
فکر کردم سورپرایز خوبی برات باشه
خب، قطعاً که سورپرایز شدم
ما خیلی مشتاقیم که کار رو شروع کنیم، جناب بازرس
تا شما بتونید وقت بیشتری رو با همسرتون بگذرونید
اوه، اینجا معرکهست. من عکسهای ساحل رو دیده بودم
اما هیچوقت نمیدونستم شنهاش اینقدر گرم و نرم باشن
چی، برندا، تو
تو واقعاً تا حالا ساحل نرفته بودی؟
خب، مادرم وقتی هفت سالم بود فوت کرد. هیچوقت نشد که بریم تعطیلات
آهای، خشکینشینها
ها-ها! عمه پت
سلام! سلام! سلام
تو باید ایزابل باشی
چه عالی. چقدر خوب که بالاخره چهرهی صاحب اون صدای دلنشین رو دیدم
از دیدنتون خوشحالم. عمه پت! حالتون چطوره؟
فوقالعادهست عزیزم. اما چه بلایی سرت اومده؟
پوست و استخون شدی. بهش غذا نمیدی؟
من که روزی سه وعده غذای کامل بهش میدم
فقط دارم شوخی میکنم. البته بماند که
راستش، وقتی پای غذا در میون باشه، باید چهارچشمی حواست به این یکی باشه
وقتی بچه بود، یواشکی میخزید توی آشپزخونه
و دنبال نونخامهایهای شکلاتی میگشت
ما بهش میگفتیم «ادگار، هفالامپِ شکلاتی»
بذار حدس بزنم... پدر براون. و گروهبان گودفلو و، اوم
برندا. سلام
از دیدنتون خوشحالم. ما اینجاییم تا هر کمکی از دستمون برمیآد انجام بدیم
اوه، میدونید که این واقعاً مثل یه مائده آسمونیه
چون کلی کار هست که باید انجام بشه
میبینم که گلهای وحشی چیدید
بله، خب برای تزیین میز خیلی قشنگ میشن
بسیار خب، بذارید کارهای پذیرشتون رو انجام بدم
دنبال من بیاید
بیا دیگه، هفالامپ شکلاتی
ریموند؟ ریموند؟
ریموند
ریموند! بله عزیزم، اسمم همینه، ممنون که یادآوری کردی
چی؟ پس کی میخوای این تابلو رو به دیوار بزنی؟
من فعلاً حسابی مشغول ترتیب دادن یه ضیافت شام باشکوه هستم
اگه اینقدر وقتت رو صرف جروبحث نمیکردی
تا الان احتمالاً آماده شده بود. خانم پارکینسون! آه
اوه خدای من! ایشون کی باشن؟
خب، اینم از ادگار
تنها عضو خانوادم که هیچوقت وسوسه نشدم خفهش کنم
اجازه بدید ریموند و سینتیا رو معرفی کنم
معاونهای من که ۳۰ ساله اینجا کار میکنن
در واقع، همینجا با هم آشنا شدن و ازدواج کردن
اوه، چقدر جالب و قشنگ
بله، خب، اوم، فکر کنم یه اتاق دونفره با چشمانداز دریا داشته باشیم
اوه، بله، من ردیفش میکنم
خب، امشب یه تمرین داریم
۱۹۲۰ برای شام با تمِ دهه
داریم چندتا از دستور پختهایی رو که فردا قراره سرو کنیم، امتحان میکنیم
ولی کلی کار هست که باید انجام بشه، کارهای خیلی زیادی هست
تمیز کردن پنجرهها، باغبونی... من میتونم توی اون کار کمک کنم
من هم توی کار با دستمال جیر استاد هستم
اوه... خب، بیاید بریم، بله
ریموند؟ این همه ریختوپاش واسه چیه؟
اوه! آقای کرابتری
تا وقتی تمام و کمال باهاش تسویه نشه، دیگه دست به سیاه و سفید نمیزنه. خیله خب
خب، پس کاغذدیواری کردن رو هم میذاریم توی لیست کارهایی که باید انجام بشه
بله، اون گلها رو قبل از اینکه پژمرده بشن بذار توی آب
بله خانم پارکینسون. بفرمایید. ممنونم
و برای شما. متشکرم
عمه پت واقعاً شخصیت جالبی داره
هیچکس با این حرف مخالفتی نداره
هرچند، به نظرتون یکم رنجور و بیحال نمیاومد؟
بیحال؟ منظورتون چیه؟ همونطوری که به میز پذیرش تکیه داده بود؟
فقط یکم ظریف و شکننده
عمه پت همونقدر شکنندهست که یه تانک شرمن
اگه شما اینطور میگید
و معذرت میخوام اگه غافلگیریِ من بیشتر باعث شوکه شدنتون شد
بله، قرار بود این ماه عسلِ ما باشه، نه یه اردوی کلیسایی
میدونم! اما وقت بیشتری رو با هم میگذرونیم
به محض اینکه همهی کارهامون رو انجام دادیم
به نظرتون امشب این گوشوارهها رو بندازم؟ بله
شما حتی بهشون نگاه هم نکردید
چون مشغول تدارک شام امشب هستم
و ضیافت فردا شب؛ تازه یه بازرس هم قراره بیاد
خب، خب، خب
اینجا اصلاً تغییری نکرده
اینجا دیگه واقعاً شبیه موزه شده
مکس بیشاپ
ریموند
سینتیا. حال شما چطوره؟
ما خوبیم
در واقع، اوضاعمون خیلی هم خوبه
خانم پارکینسون ما رو معاون مدیر کردن
اوه! خب، گمانم خودش غنیمتیه
حالا، میتونی سوئیت مجلل رو برای سه روز برام رزرو کنی؟
متأسفم مکس، ما تا هفته آینده افتتاح نمیکنیم
فعلاً فقط دوستان و خانواده اینجا اقامت دارن
من هفت سال اینجا کار کردم
فکر کنم این یعنی منم جزو خانواده حساب میشم
خب پدر، عجب هرسِ جانانهای کردید
عجب قیچیهای تیزی
مطمئنم که گلهای ادریسی دوباره سبز میشن
شما اینجا چهکار میکنید؟
فقط دارم توی گرونترین اتاقتون مستقر میشم
اوه! ادگار! چقدر شیک و آراسته شدی
بله، بفرمایید تشریف بیارید و بنشینید
خب، خاله پَت... حالتون خوبه؟
بله. بله، من همیشه حالم خوبه
این بقیهی دنیاست که همهچیزش غلطه
همین فکر رو میکردم. از شنیدنش خوشحالم
خانم پارکینسون، اجازه میفرمایید مهمانها وارد شوند؟ اوه، بله، بله
بفرمایید، همگی خوش آمدید
مایلید کجا بنشینم؟
دقیقاً آن طرفِ ادگار. آن وقت میتوانیم سرش با هم سر و کله بزنیم
بقیه هم لطفاً هر کجا که مایلید بنشینید
چقدر قاشق و چنگال! که معمولاً نشانه خوبی است
خب، شامی که تدارک دیدهایم سه پرسی است
و بعد از آن هم شیرینیهای مینیاتوری و کلی نان خامهای
اوه! خبرهای خوبی برای شما داریم، آقای هفالومپ
ممنونم، دوشیزه پالمر
پدر براون؟ شامپاین میل دارید؟
خب، پاسخ دادن به این سؤال خیلی راحته
بله، لطفاً
سریع! بله، بله
عجله کن
کمی از تمرین دور افتادی، ریموند؟
مکس
حس میکردم که ممکنه به ما ملحق بشی
لطفاً راحت باشید
اونجا
میل دارید من غذا رو بکشم؟ بله، البته
نه، نه، نه عزیزم. سروِ نقره
پای میز
اهم! خانمها و آقایان
اهم
هتل پالاس نزدیک به ۷۰ ساله که در این مکان پابرجاست
و مدام با دریای بیرحم در نبرد بوده
اما دریا گنجینههاشو میبخشه
و شما طعم این گنجینه رو در سوپ بویابیس ما خواهید چشید. نوش جان
لطفاً شروع کنید. من طاقت غذای سرد رو ندارم. بسیار خب
این، اوم
طعمش چطوره، پدر؟
خیلی طعم دریا میده
بیش از حد شوره
چی؟
خب، من... نمیدونم چرا اینطوری شده
در ریختن چاشنی خیلی دقت کردم. ممنونم
برای من نکشید، ممنونم
همهاش زیر سر توئه، مگه نه؟
این اتهام خیلی سنگینیه. مایلید دوباره تکرارش کنید؟
راستش، ممکنه نمک زیادی ریخته باشم
آه بله، آشپز که دوتا شد... خب، امیدوارم اوضاع رو روبهراه کنی
قبل از اینکه بازرس برسه اینجا
تو از کجا در این مورد خبر داری؟
اوه، وقتی توی حلقههایی که من هستم رفتوآمد کنی، چیزهایی به گوشت میرسه
بله؟ آقای وندل
همکار قدیمیتون، مکس بیشاپ رو به یاد دارید؟
دیده شده که توی شهر پرسه میزنه
بله، میدونم
فقط یادت باشه
من یک بار قبلاً از شرت خلاص شدم
و دوباره هم میتونم از شرت خلاص بشم
خانم پارکینسون
از دیدنتون خوشحالم، گروهبان اولدهام
جولیا و کوچولوها چطورن؟
تصور میکنم دیگه اونقدرها هم کوچیک نباشن
همگی خیلی خوبیم، ممنون
خوبه. خب، برای یه شب به اندازهی کافی خوش گذروندم
و همهتون رو فردا میبینم. موفق باشید
بهش نیاز پیدا میکنید
عمه پَت؟ نباید خامِ حرفاش میشدم
No comments yet. Be the first to leave one.