La unuaj 200 linioj.
وینسنت، ایوا رو برده سمت ورودی شرقی اگه از طرف جنوب بریم، جلوشون درمیایم
بیاتریس، همهجا پر پلیسه
تقصیر کیه؟
تو پستت رو ترک کردی
حواسم پرت شد فکر کردم یه چیزی دیدم
تو همهمون رو به خطر انداختی، کمیلا
بیا بریم
بیاید، شما رانندگی کنید
من باید جایگزین باشم. خودت بشین - ولی دلم نمیخواد -
من هم دلم نمیخواد
!یاسمین، برو
سلام؟
کسی اینجا هست؟
خدای بزرگ
«راهبهی جنگجو»
« مترجم: آرزو » @Arezoosubs
ایوا
نیروهایی که اینجا در کارند رو درک نمیکنی
این رو میدونم که ازم استفاده کردی تا آزادشون کنی
وقتی دوباره تونستم رو پاهام بایستم !دهنت رو سرویس میکنم
مقابله نهاییت با ادریل
به مرگت منجر میشه
تا جاییکه میتونی عقب بندازش
من واسهت دعا میکنم
میدونی چیه؟
!نمیخواد
!وینسنت
وای خدا
میگل؟
سلام ایوا
!مراقب باش
وایستا، تکون نخور سرجات وایستا
خدای من! بهم حمله کردند
دوتا مرد سیاهپوش فرار میکردند و خوردند به من
آروم باشید خانم - فکر کنم دارن از موزه دزدی میکنن -
بله، میدونیم. میخوام زنگ بزنم نیروی کمکی بیاد
حرکت نکنید، خانم
ببخشید، مطمئنم آدم خوبی هستی
شرمنده، پدر روحانی باید بیشتر تلاش کنی
نه
نذار یقهم فریبت بده، پسر همونجا که هستی میکشمت
!تو هیچ شانسی نداری
تو کی هستی؟
من انتقام خدا هستم
چه کوفتی بود؟
میدونم، یه توضیح بهت بدهکارم
ولی فعلا کارهای دیگهای داریم
میتونی بدوی؟
آره، فکر کنم. تو چی؟ - من خوبم -
آره؟ اوه - بیا بریم -
خواهرهات کجان؟
تنها اومدم
گروهی نتونستید من رو بکشید
تنهایی واسهت سختتر میشه
نیومدم بکشمت
نمیدونستم کجا برم
خون رِیا
این چیه؟ دارم به یکی از اونها تبدیل میشم
اینطور نیست
تو یه چیز کاملا جدیدی
اون کجاست؟
اون کجاست؟
گویا یه محافظ جدید داره
کی؟ - یه مرد جوان -
جنگجوی خیلی خوبی نیست ولی میتونه دوتا مشت بزنه
میگل
تاج چی؟
اون برش داشت
باید ایوا رو پیدا کنم - برو، اون با من -
!پاشو
کمیلا، عجله کن
سوار شو
بیا بریم، برو
آروم باش
باید نجاتمون بدی
هنوز دنبالمون اند
یاسمین، باید قبل رسیدن به پناهگاه از دستشون فرار کنیم
لطفا تندتر برو
هر جریان انرژی که وارد طاق میشده
الان...منتقل شده
طاق الان بدون هیچ دخالتی در سطح پایینی فعال میمونه
من دارم پروسه رو با عینک فرکانس کوانتومی مشاهده میکنم
به امید یافتن هرگونه جریان انرژی قابل شناسایی در زمان واقعی
ظاهرا یه جریان رادیواکتیویته
دیوینیوم درون دستگاه رو تغذیه میکنه
این نیرو هرچی که هست باید از بُعد ما بیاد
...و طاق هم
مثل آنتن اون رو از هوا جذب میکنه
!لعنتی
ماشینم رو بیارید، لطفا. همین الان
پس تا مادرید تعقیبم کردی که چی؟ که تاج رو ببری؟
نه، اومدم کمکت
بگیرش
عجب
من رو نگاه
جواب میخوام
چیزهایی هست...که از اول بهت نگفتم
مشخصه
من رو فرستادن اینجا تا کمکت کنم
کیها؟
...از کجا؟ ولی
من رو از اون دنیا فرستادند
از قلمروی ادریل؟
...قلمروی ادریل نیست. اون
ببین، من میتونم کمکت کنم جلوش رو بگیری
چطوری؟
باید بریم
دم سینما نگه ندار سرعتت رو کم نکن. فقط برو
چیه؟ باز هم پلیس؟
!تو خطر افتادیم دوباره
ایوا و بیاتریکس چی؟
وقتی فهمیدیم کجا داریم میریم واسهشون پیام میفرستیم
فعلا باید پنهان شیم
کار تو بود
تو بهشون هشدار دادی
نیازی نبود
ادریل همهجا هست
اگه تو شبیه ادریلی چرا خودت نمیتونی جلوش رو بگیری؟
من اصلا هم شبیه ادریل نیستم
پس چی هستی؟ انسانی؟
آره، بیشتر...انسانم
ببین، پای من هم مثل تو به این داستان باز کردن
کیها؟
نمیتونم بهت بگم، هنوز نه
اینها رو میتونستی تو سوئیس بهم بگی
تا وقتی مطمئن نشده بودم تو حامل هالهای نمیتونستم حقیقت رو برملا کنم
وقتی هم فهمیدم تو دیگه نبودی
منصف باشیم، تو هم با من روراست نبودی
منصفانهست
ای کاش باهات روراست بودم، ایوا
حقیقت اینهکه حواسم پرت شد
داشت بهم خوش میگذشت
زندگیم قبل از این، هیچ خوشی نداشت
خب، میتونم درک کنم
واقعا...میتونم
...پس اگه شبیه ادریل نیستی - بسه، فرزندان ارشد -
باید از پل بریم پایین و یهجا واسه پنهان شدن پیدا کنیم
نمیتونیم بذاریم تاج رو پیدا کنند
اونها ماسک گاز زدند
این مه هم داره غلیظتر میشه ممکنه عذاب بعدی باشه
باید بریم دنبالشون - فکر نکنم عاقلانه باشه -
وقتی آماده بودی داستانت رو بگی اونوقت تصمیمها هم با تو
واقعا متاسفم
زاپاس نداریم
پس باید همینجا ولش کنیم واسه یه راهحل دیگه دعا کنیم
خدایا، ممنونم
باشه
پاشو
پاشو
زود باش، بیا اینجا
میدونی چطوری با سیم ماشین رو روشن کنی؟ - چی؟ نه -
خیلیخب، کمیلا نشونت میده، برو
هی، حالت خوبه؟
یه لحظه...حس عجیبی داشتم
مال اینکه وینسنت یه 30باری زدت، نیست؟
یه مشت رو میتونم تحمل کنم
آره، دیدم. گویا مشکل در رفتن از زیرشون بود
پس دوباره باهم دوستیم؟
نمیدونم
هنوز کسی رو از اون دنیا ندیدم که قابل اعتماد باشه
میتونی به من اعتماد کنی، قول میدم
من رو فرستادند اینجا تا تو بتونی کار ادریل رو تموم کنی
نه اینکه فقط تاج رو بر سرش بذاریم و زندانیش کنیم
ایوا
باهمدیگه...میتونیم بکشیمش
...بکشیمش؟ فکر کردم تو این قلمرو نمیشه کشتش
میشه
ولی فقط به دست من و تو
چطوری؟
چی بود؟
چی چی بود؟ - ...اون جیغ -
حالت خوبه؟
بهخاطر مهه
داره ذهنمون رو مسموم میکنه من هم حسش میکنم
من خوبم، من...خوبم
دارن از ورودی محافظت میکنند باید باهاشون بجنگیم تا بریم تو
باورت بشه یا نه، من یه فکر...بهتر دارم
خیلی خوب بود
میدونم
...توی زندگی بسیار بسیار طولانیم
چیزی شبیه این ندیدم...
چی یادته؟
توی چنگال تارسک گیر کرده بودم
...دنیا داشت منحل میشد و بعدش
هیچی. یادم نمیاد
اونها باهام این کار رو کردند؟
اون باهات این کار رو کرده
کی؟
یکی که قرنهاست من و هاله رو تعقیب میکنه
تنها هدف تارسکها
برگردوندن ما به خونهست
ولی چرا با من اینکار رو کرده؟
زمان تارسک توی این دنیا، محدوده
برخلاف تو
میخواست از من استفاده کنه تا تو رو برگردونه
آره
ولی روی قدرت و اختیارت
حساب نکرده بود
من رو ببین
به خودت مربوطه که تصمیم بگیری با این قدرت چیکار کنی، لیلیث
No comments yet. Be the first to leave one.