La unuaj 200 linioj.
...آنچه در "ارواح مدرسه" گذشت
پلیس اسپلیت ریور در حال بررسی این موضوع به عنوان
تحقیق و جستجوی یه فرد گمشده است
فقط یه مدتی طول میکشه تا متوجه بشن که تو مُردی
سلام مدی
به گروه حمایتی پس از مرگ اسپلیت ریور خوش اومدی
چطور مُردی؟
دقیقا نمیدونم - اوه، تو به قتل رسیدی -
شما تباهها دیر اومدید
چی میدونم؟ - تو یه چیزی میدونی -
نه،نه. بهم بگو فکر میکنی من چه کوفتی رو میدونم
چرا گوشی مدی رو داری؟
من با سردسته تشویقکنندهها رابطه داشتم
مدی نمیدونست
من گوشی مدی رو دزدیدم تا بتونم اون پیام رو حذف کنم
نمیدونم چطور قراره بدون مدی از اینجا جون سالم به در ببرم
ممنون سایمون
مدی
سایمون؟
به حق چیزهای ندیده
سایمون، میتونی منو ببینی؟
میتونی صدام رو بشنوی، درستـه؟
چه خبره؟ داره چیکار میکنه؟
فراموش میکنه که نفش بکشه؟
با کی حرف میزنی؟
قبلا چنین اتفاقی اصلا نیُفتاده
...من - یکی که تو نمیتونی ببینیـش -
مطمئن نیستم که الان دارم چی میبینم
منم
داری منو میبینی
و من واقعا خوشحالـم که میتونی
.صبر کن. من هم همینطور من یه میلیون سوال دارم
من هم همینطور
من یه میلیون سوال دارم
فکر نمیکنم هیچ جوابی داشته باشم
فعلا ندارم
چه اتفاقی افتاد؟
نمیدونم
آسیب دیدی؟
درد داری؟
شاید
مطمئن نیستم. نمیتونم به یاد بیارم
اما اون گوشی تو رو داشت
زیویر گوشی تو رو داشت. خودم دیدمـش
میدونم. به باباش گفت که داشته جلوی پیامی که
برای کلر زالر فرستاده بود رو میگرفته
چرا به کلر پیام میداده؟
چون مخفیانه با هم رابطه داشتن
کِی با هم رابطه داشتن؟
سایمون؟
سلام. مراسم شب زنده داری تموم شد
مردم دارن برای جست و جوی جنگل پخش میشن
من شمعهامون رو با چراغقوه عوض کردم
چون گوشیم ۲ درصد شارژ داره
و از طبیعت متنفرم
پشهها فکر میکنن من یه کامیون غذا هستم
با کی داشتی حرف میزدی؟
خودم
باشه
مطمئنی که برای این کار آمادهای؟
باهاش برو
اون بیرون ممکنـه جوابی وجود داشته باشه
باید بدونم چه اتفاقی برام افتاده
خیلیخب. باشه
!باشه، باشه، باشه
بزن بریم. آمادهای؟ - آره -
بیا بریم
چرا دیگه من رو ندید؟
چرا فکر میکنی من همه جوابها رو دارم، ها؟
من هنوز در تلاشم تا بفهمم چرا
رقصنده با گرگها» هفتتا جایزه اسکار بُرد»
!چارلی
باشه، این شغل غیررسمیِ راهنمای تور بودن
!یه کتاب راهنما نداره
اون میتونست منو ببینه و صدام رو بشنه
...من... میدونم، و اون... شگفت انگیز بود
ممکنـه یه اتفاق تکرار نشدی ...باشه یا یه اتفاق موقتی یا
کجا میری؟ - به گروه جستجوم اضافه بشم -
!سایمون
!سایمون
صبر کن
«A_R_Z_110» ترجمه از @ARZ_110_SUB
آره، میتونستم جلوت رو بگیرم
نمیتونی از محدوده مدرسه رد بشی، یادتـه؟
وقتی سعی میکنی از ،محوطه مدرسه خارج بشی
برمیگردی به همون جاییـه که مُردی
آقای مارتین میتونه حداقل برام توضیح بده که چرا
سایمون میتونه منو ببینه و هیچکس دیگهای نمیتونه؟
من باشم این موضوع رو فعلا مطرح نمیکنم
چرا؟
فقط نگران اینم که افراد دیگه توی گروه
ممکنـه سردرگم، نیازمند، حریص بشن
اونا ممکنـه تو رو به یه سرویس پیام رسان تبدیل کنن
...اما - بس کن، مدی -
فقط به کسی نگو، باشه؟
...تا وقتی که بفهمیم چه خبره، فقط
بین من و تو باشه، باشه؟
به چی نگاه میکنی؟
چی میخونی؟ - هیچی -
پیشنهاد می کنم برای مدتی گوشی رو بزاری کنار
فردا هم بهتره مدرسه نری
چرا؟
نمیخوام توی خونه بمونم
تا زمانی که ما چیز بیشتری نفهمیم نمیتونی به مدرسه برگردی
بابا، اگه خونه بمونم
من هم این چرندیات هانیبال لکتر بودن رو تقویت میکنم ، باشه؟
اونا دیدن منو با ماشین پلیس بردی
اونا فکر میکنن من نوعی جامعهستیزم
که باید توی زندان نگه داشته بشم
باید اینجا باشی
تا زمانی که بفهمیم چه اتفاقی برای دوستـت افتاده
اون بیش از یه دوست بود
،خب، هر چی که هست، هر زمان که بود
خونِ روی دیوار مال اون بود
اون رو نمیدونین، مطمئن نیستین
چرا، مطمئنیـم
نتایج آزمایشگاه اومد
قطعا خونِ اونـه
فعلا نباید مدرسه بری
تا وقتی که بهت بگم میتونی برگردی
یه کارخونه نوشیدنی سیب قدیمی ،نزدیکی جاده ۴۷ وجود داره
و پدر و مادرم ما رو سوار ماشین داج کورنت میکردن
هر کدوم از ما یک کیسه دونات گرم و چرب میگرفتیم
اون تصور من از آرامش ابدی بود
چرا این کار رو میکنی؟
مشکلی هست؟
اون همیشه بدترین دونات رو برای من نگه میداره
منظورت چیـه؟ با روکش لیموییـه
هیچکس دونات لیمویی نمیخواد
بچهها، موضوع آرامش ابدیـه
نه، موضوع حق به جانب بودنـه
اوه، باشه، من حق به جانبام
چون چیزی که با ژله پر شده باشه رو دوست دارم
آره، منطقیـه - ،یک بار دیگه آخرین ژله رو برداری -
بازوت رو از جا میکنم و با انتهای خیسـش میزنمـت
راندا، من کسی هستم که اینا رو از اتاق استراحت معلمها دزدیدم
...بچهها - فقط قدردان باش -
بچهها، ما داریم درباره آرامش ابدی صحبت میکنیم
از نظر فنی، انتهای خیسی وجود نداره
ما خونریزی نمیکنیم - میدونی چیـه؟ -
میشه منو ببخشید، لطفا؟
دوست دارم دوناتـم رو در آرامش بخورم - و از این بابت بخشیده میشه -
حق به جانب بودنِ بیشتر
نه، این حق به جانب بودن نیست، راندا، باشه؟
این... این در مورد هضم دوناتـه
تا حالا کسی توسط یه فرد زنده دیده شده؟
اون اتفاق نمیُفته، عزیزم
کسی تا حالا با یه فرد زنده صحبت کرده؟
...اوه، میدونین چیـه؟ این
این بلوبریـه یا کشمش؟
رفیق، به چندتا چیز حساسیت داری؟
میدونی که نمیتونی دوبار بمیری، درستـه؟
شوخیـت خیلی زود بود - ...باشه. فکر میکنم -
فکر میکنم شاید داری سوال اشتباه رو میپرسی، مدی
بیا اون رو اصلاح کنیم
چطور با زندهها خداحافظی کنیم؟
اون سوال من نبود
چطور بفهمیم که دنیای اونا دیگه جزء گزینهها نیست؟
خب، من بهت میگم چطور
قبل از اینکه جلسه امروز رو به پایان برسونیم، یه تکلیف بهت میدم
یعنی مثل تکلیف خونگی مدرسه؟
به نظر میرسه که داری با خودت کلنجار میری
درگذشت خودت رو بنویس
نه
همه اینجا یکی نوشتن
بهمون کمک میکنه تا روی ،نکات مهم زندگیـمون تمرکز کنیم
روی پیروزیهای شیرین
من قبلا از نوشتن تکالیف به دلیل دلپیچه خلاص شدم
تقریبا مطمئنـم که مرگ بهونه خوبی برای ننوشتن محسوب میشه
این فقط واس مشغول نگه داشتنـت نیست، مدی
وای خدای من
پس هیچکس اینجا تا حالا با کسی که
نمرده باشه صحبت نکرده؟
برای امروز دیر اومدی یا برای فردا زود اومدی؟
تازه از جستجوی جنگل برگشتیم
اوه، درستـه
چیزی پیدا کردین؟
معلومـه که نه
چرا اونا میخوان جاهای ،ترسناک تاریک رو نگاه کنن
در حالی که بیشتر چیزهای مهم زیر یه میز قرار داره؟
چیزی پیدا کردی؟
من؟
ابداً
فقط میگم که نمیتونم با ،هیچ جنگلی صحبت کنم
اما اینجا چیزهای مزخرفی زیادی هست
که مو به تنـت سیخ میکنه
همهجا اثر حادثه وجود داره
میشه من مزاحمـت بشم؟
اون چیـه؟ - چندتا نمونه درگذشت -
،فقط برای اینکه ترغیب بشی به خلاقیتـت الهام ببخشی
من اون رو نمینویسم
متاسفم
،مدی، میدونم که درخواست زیادیـه
اما باید بهم اعتماد کنی
آره، من الان اینجا توی جهنم نشستم
چون به شخص اشتباهی اعتماد کردم
خب، جهنم چنین چشم اندازهایی نداره
میخوای شرط ببندیم؟
این تکلیف
ممکنـه یه پایان از اون دنیا برات بیاره
No comments yet. Be the first to leave one.