La unuaj 200 linioj.
.متنفرم که اینطوری اینجا ولت کنم
.نه. یه جورایی خیلی منتظرش بودم
...من و "اگنس" داریم به جای جدیدمون عادت میکنیم
،به چند تا آهنگ گوش میدیم .چند تا جعبه رو باز میکنیم
.شاید حتی یکم پوره گلابی هم بخوریم
.همه چیز داره برامون درست میشه - .آره -
.اگنس" رو پس گرفتیم" .همدیگه رو داریم
.من دوباره مامور شدم
.آره،از خونه امن "ردینگتون" اومدیم بیرون
.دیگه خبری از محافظ نیست
پنجرههایی داریم که ...میتونیم ازشون بیرون رو نگاه کنیم
.و واقعا آسمونو ببینیم
.بد نیست
.یه شروع تازهس
.رها کردنشون خیلی سخته
.نه
.باور کن نیست
اوه، به نظر میاد یکی .برای تجربه کردن داره آماده میشه
.میدونی، فکر کنم به روش قدیمی باید عمل کنیم
.من فکر میکنم رمانتیک بشیم
!اوه
.باشه، الان حسودیم شد
."تام"
.لطفا نجاتش بده
تیم ترجمه iMovie-DL تقدیم می کند
:مترجم High bury
.اوه، اوه
.مامور "کین"، خیلی باحاله
اصلا نمیدونستم که .اینقدر هنرمندی
.بیرون خونهم پیداش کردم
چی؟ یعنی هدیهس؟
نه، مثل یه هشدار یا .درخواست کمک میمونه
.خیلی ناجوره
یه سوپرومن در حال غرق شدن؟
.اون شنل نیست .یه ردای قاضی ـه
..."قاضی فدرال "تریشا کالپپر
.امروز صبح در استخر کلوب حومه شهرش غرق شده
...نگهبان کلوب اونو حدود ساعت 8 دیده
...و بعدش ، سی دقیقه بعد
با 911 از طرف یکی از کارکنان .که میگه اون غرق شده تماس گرفته شده
...یکی بعد از اینکه فهمیده این اتفاق افتاده این کاردستی رو درست کرده
و گذاشتشش جلوی در خونهت؟
.نه، نگهبان ساعت 8 اونو دیده
.اینو حدود ساعت 7 پیدا کردم، یه ساعت قبل از اینکه غرق بشه
یا توسط قاتلی کشته شده .که اینو گذاشته جلوی در خونهت
...خب، فکر میکنی یکی از دوران کاریت
در بخش روانشناسی سیار بوده باشه؟
.تازه با دفتر نیویورک تماس گرفتم
.دارن پروندههام رو میفرستن
.اینو برای بررسی به آزمایشگاه ببر
.شاید رد مدرکی یا اثرانگشتی بتونیم پیدا کنیم
.رسلر"، "نوابی"، برین به صحنه جرم"
.مامور "کین"، با "ردینگتون" حرف بزن
.ببین میتونه این جریان رو روشن کنه
.همه شاملش میشه
.آخرین مستاجر وسایل خونه رو جا گذاشته
.یهو ناپدید شد
.مجبورش شدم به شامپاینها و بورگاندیهای سفید بچسبم
یک قطره از یه شراب قرمز ...و این جایگاه مقدس آسمانی
.مثل یه صحنه جرم میشه
.شرابهای سفید خوبن
.سفید مینوشم
اما تواناییش رو دارم؟
...بیاین فرض کنیم یکی
...با یه شراب "دمین د لا رومانی-کنتی" بیاد
.و مال سال 78 باشه
نمیشه فقط تو آشپزخونه اونو بنوشه؟
.یه چیزی بهم الهام شد .میتونم تو آشپزخونه بنوشم
.خب من کاغذبازیشو انجام میدم
ماه به ماه، درسته، آقای " هومن"؟
."ممنون "پاملا
...نمیخوام بدونم که چطوری انجامش دادی
...یا در مورد سرنوشت کشورمون چی میگه
...که تو تونستی انجامش بدی
...اما میخوام ازت به خاطر اینکه
.رییسجمهور ایالات متحده رو مجبور کردی منو عفو کنه ممنونم
...همونطور که همیشه مادربزرگم میگفت
.خوبه که میون آدمهای کم اهمیت هم دوستی داشته باشی
.وقتی "دمبه" گفت یه پرونده داری، فکر کردم که چقدر عجیبه
.نیست
.به عکسهایی که فرستادم نگاه کردی
...بله، قاضی "کالپپر" بالاتر از حدی بود که بشه رسواش کرد
.پس یعنی اینکه خیلیها میخواستن بمیره
اما نه کسی که بتونم .به هر شکلی تو رو باهاش آشنا کنم
...به هر پروندهای
...که در زمان کار کردنم در بخش روانشناسی سیار داشتم نگاه کردم
.و هیچ مظنونی نتونستم پیدا کنم
از این کاردستی تونستی سرنخی گیر بیاری؟
.یه اثرانگشت ناقص، اما بینتیجه
.تا یه ساعت یه گروه جلوی آپارتمانت میفرستم
.نه، لازم نیست
.هر کسی که این کار رو میکنه نمیخواد به من آسیبی بزنه
میخوان شاهدان رو باهام مطابقت بدن .ببینم میتونم چیزی ازشون گیر بیارم یا نه
.اینو سرسری نگیر
.این نفر بعدی تو لیست سیاهته
.اما حتی تو هم نمیدونی این کیه
.یه قاضی فدرال رو کشته
.که یعنی دنبال اهداف گنده میره
،دم در خونهت یه سرنخ گذاشته ...که یعنی براش مثل یه بازی ـه
.بازی که تا وقتی که تو جلوش رو بگیری ادامهش میده
..."برات طعمه گذاشته شده، "الیزابت
.توسط قاتلی که میدونه کجا زندگی میکنی
اوه، بیخیال، فکر نمیکنی که بتونم بخونم؟
.میبینم که داری بهم میخندی
.لطفا جلوی اینو بگیر
!هی! وایستا! وایستا
.هی، سلام
!سلام! داری چه کار میکنی؟ سلام
.بیا اینجا، بیا اینجا، بیا اینجا
.میدونم. گرفتمت
.گرفتمت
.دفتر دعوی قاضی رو بررسی میکنیم
.شش ماه قبل، شش ماه جلوتر
.در کل 53 پرونده وجود داره
به نظر میاد قتل از روی انتقام .تلافی برای یه حکم بوده باشه
.بعدی میتونه، یه شاهد، یا یه وکیل باشه
.اول غرق شدن، بعدش تیراندازی
الگوش چیه؟ .قربانیها تصادفی نیستن
.برج ساعت
.داشتم در موردش فکر میکردم .آشناست
...و بعدش متوجه شدم
که اونو از کلاس هفتم علوم مدنی .آقای "متیسن" یادمه
...تو اون کلاس در مورد تموم ساختمونهای مهم دی.سی یاد گرفتیم
.آرام"، این ساختمون"
.فکر کنم برج دفتر پست قدیمی ـه
.خب، این ساعت 12:30 رو نشون میده
.اگر منظورش بعدازظهر باشه، تو دردسر افتادیم
.به پلیس خبر بده ...بهشون بگو اطلاعات قابل استنادی داریم
.که یه جنایت در شرف وقوعه
.درسته، تیم نظارتی رو راه میندازم
.باید این یارو رو بگیریم
.اینبار اصلا نمیتونه نزدیکت بشه
!"جفری" .ممنون که اومدی
."تعجب کردم به من زنگ زدین آقای "ردینگتون
چه کار میتونم براتون بکنم؟
.در مورد کبالت بهم بگو
.هر تلفن همراهی حداقل به سه گرمش نیاز داره
.لپتاپها، بیشتر هم لازم دارن
.بهم گفتن "اینیکو" در معادن کبالت سرمایهگذاری میکنه
.منم میخوام وارد بشم
.باید در موردش با "اینیکو" حرف بزنی
میشه ترتیب یه جلسه رو بدم؟
این آپارتمانو میشناسی؟
.نه
باید بشناسم؟
...مال یکی از دوستای خیلی نزدیکمه
."یه آشنای سابق "اینیکو
...میگم سابق چونکه "اینیکو" درست
.همینجایی که ایستادی اونو کشت
.تصور کن این همه خون رو همین قالی ریخته باشه
.شگفتآوره
...انگار که اصلا اتفاق نیافتاده
.انگار که اصلا وجود نداشته
چرا دارین اینو بهم میگین؟
...به معادن علاقهمندم
.اما با کار کردن با "اینیکو" نه
.دارین ازم میخواین به رییسم خیانت کنم
...بله، آمادهم تا کمک خیلی زیادی
.برای انجام دادن این کار بکنم
.اگر بفهمه منو میکشه
.اگر هنوز زنده باشه
...ببین، آقای "ردینگتون"، نمیدونم پیشنهادتون چیه
...این لحظه رو دارم بهت پیشنهاد میدم
.که اگر به اندازه کافی باهوش باشی، قبولش میکنی
.اینیکو" فقط به خودش وفاداره"
...تو رو تحمل میکنه چونکه عموت
.حرفش پیش رییسجمهور اعتبار داره
تو پشتیبانی هستی که ...کسی که دوستی "اینیکو" رو بخره
.با قدرتهایی که بشه بدستش اورد رو جیر میکنه
.اما وقتی برن، و میرن، تو هم میری
درست مثل دوست عزیزم .که خونش رو تمام این قالی سفید ریخت
...باشه، سراغ هر دوربینی تو این منطقه رفتم
.و چیزی نمیبینیم
.از دوچرخهها متنفرم
.برای این محیط خوبن
خب، هیچ راهی وجود نداره .که بگیم کدوم مظنون ماست
.تازه از آزمایشگاه خبر رو گرفتم
...تونستم از یه نرده یه اثرانگشت
.بیرون آپارتمانم گیر بیارن
با اثرانگشت ناقصی که از .روی اولین مدل برداشتیم مطابقت میکنه
.اسم مظنون "فیونا دریسکول" ـه
بچهها؟
داریم دنبال یه یارویی رو دوچرخه میگردیم،درسته؟
.فکر کنم اون دوچرخه شاید یه موتورسیکلت باشه
!بخواب
!بخواب رو زمین
خوبی؟ - .آره -
تو کدوم خری هستی؟
.اف.بی.آی
...اینیکو". فهمیدم تو شهری"
.تا به یه نماینده کنگره رشوه بدی
بهم بگو، قیمت یه نفر چقدره که ...تجاوز یکی رو نادیده بگیره
همینطور بردهداری، استفاده از بچهها به عنوان سرباز، عروس کردن بچهها؟
.بهم گفتن که یه پیشنهاد کاری داری، نه سخنرانی اخلاقی
.معادن کبالت. میخوام وارد شم
.علاقهای ندارم
.پس باید سخنرانی کنم
.توسط یکی از کارمندان مورد اعتمادت بهت خیانت میشه
.به تازگی یه خیانت مشابه رو تجربه کردم
...پس میدونم که چه تجربه تلخی ـه
No comments yet. Be the first to leave one.