La unuaj 189 linioj.
پس این چیز مو مانند قراره به نقره تبدیل بشه؟
لعنتی ... فکر کردم اونا از ریشه ی بعضی از گیاهانن
پس، این قراره نیزه ی نقره ای من بشه؟
پسر، علم عجیبه، مگه نه؟
حالا که حرفش شد ...
کینرو، قبلا نیزه ی طلایی گرفتی و ـــ
اوه، صبرکن ...
متاسفم! حواسم نبود
کی فکرشو میکرد ما فقط یه نیزه ی نقره ی میگیریم، نه طلایی؟
گینرو، دستاتو تکون بده، نه دهنت!
... راستی، میگم
چرا میخوای یه نیزه ی نقره ای بسازی؟
چون برای حس کردن موادّ بشدّت خطرناک لازمش داریم
آخ جون!
بالاخره یه نیزه ی نقره ای دارم!
هورا! ممنون، سنکو!
هورا! هورا!
تو بهم 1میلی متر تشکر بدهکار نیستی
برای تشکر کردنت اونو نساختم
بیا، باید بریم
بادیگارد گینرو
گینرو، کار تو توی تیم بادیگارد بودنه
بادیگارد! بادیگارد!
من یه بادیگاردم!
من گینروئم!
من گینروئم!
میگم، اینجا منطقه ی چشمه های آب گرمه که همیشه آب داغ برمیدارم
من همه چیزو وقتی گفتی قراره "بشدّت خطرناک" باشه، آماده کردم
جلوتر بریم خطرناک تر میشه
گینرو، لطفا شوخی رو بس کن و نیزه ـتو تاب نده
چی؟
این نیزه ی نقره ای یه سنسوره
برای همینکار ساختمش
خوبه که سر نیزه حالیش میشه
اگه این نیزه ی نقره ای سیاه بشه ...
اگه سیاه بشه ...؟
چند لحظه بعد، مرتیکه میمیری
باید ظرف 1دهم ثانیه از خودت دورش کنی
ما هم همه فرار میکنیم
ممکنه فقط با یه اشتباه، دشمن
ما رو بفرسته اون دنیا
این بزرگترین مانعمون برای ساختن سولفونامیده
Good morning, world
Good Morning World!
Good Morning World!
How far have I walked?
Only the pain in my feet
Gives me a sense of the distance
The hope for a beautiful view at the end of a long night
Is what keeps me going today
The mountains of the gods, the palaces of green
The depths of the caves, the ends of the deep blue sky
I'll go the full distance, there are no limits
To the ends of the world
Good morning, world
Good Morning World!
Good Morning World!
Rid away the impossibility of the dark
An odyssey turning mythology into the everyday
In this painstaking journey, turning over every stone
We'll expand our world
Buddies Back to Back
این رودخونه اصلا ماهی نداره
آره
هیچی به جز جگرواشان اسیدی
هیچ شکی توش نیست
هدفمون بالادستِ همینجاس
پس بزرگترین مانع پیش رو اونجاس ...
مشکلی نیست
مشکلی نیست
مشکلی نیست. هنوز سیاه نشده
مشکلی نیست
مشکلی نیست
مشکلی نیست
مشکلی ـــــ
آه ... داری چه غلطی با سنسور میکنی با این طرز راه رفتنت، گینروی لعنتی!؟
خب، خودت گفتی ممکنه بمیرم!
من میترسم!
پس، میخوای جاتو با من عوض کنی؟
نیزه ی نقره ایو بده من
هرگز!
کار خودمه!
خودم انجامش میدم، باشه!؟
مشکلی نیست
مشکلی نیست ...
م-م-م-مشکلی نیست ...
مشکلی نیست ...
مشکلی نیست ...
مشک ـــــ
کروم، سنکو، کوهاکو-چان ...
رسیدیم، سنکو
میدونستم
منبعی عظیم از موادی که بزرگترین مانع ما بودن، پیدا کردیم
من اصلا نمیدونم برای جمع کردن چی اومدیم اینجا
اما حداقل میتونم سپاسگزار باشم که این هدفمونه
درضمن، این خیلی خدایی و زیباس ...
یه چشمه ی آب گرم اسیدی
چی شده، سنکو؟
این هدفمون نیست؟
چرا، هست
این عالیه
این آب حاوی اسیده که برای جمع کردنش اومدیم
اما با جغرافیاش مشکل دارم
اینجا پر از گازهای سمّیه
سولفید هیدروژن و دی اکسید سولفور از هوا سنگین ترن
اونا تو همچین جایی غوطه ور میشن
پس نیزه ی نقره ای هدفش اینه که به ما هشدار بده؟
آره
نقره به سولفید هیدروژن واکنش نشون میده و فوری سیاه میشه ...
برگرد، گینرو!
چطور جرأت میکنی!؟
من خیلی به دادن خواب ابدی به تو نزدیک بودم!
ازم دور شو!
آروم باش! کسی اونجا نیست!
کسی اونجا نیست، گینرو!
ذوب شد
بال اون پرنده ...
اون چشمه ی آب گرم چه مرگشه، سنکو!؟
این در حدود قرن هشتم، در حین تحقیقات کیمیاگری کشف شد
در اون زمان، یه ماده ی شیمیایی بود که به اساس و ...
... انواع صنایع شیمیایی خدمت کرد
اون اسید سولفوریک بود
یعنی ما نمیتونیم بدون این اسید سولفوریک داروی نجات بخش روری رو بسازیم؟
نه
با اینحال، اول باید مکانِ منبعِ اسید سولفوریکو امن کنیم
وگرنه شیمی بیشتر از این توسعه پیدا نمیکنه
پس مجبوریم برای جمع کردنش به راهمون ادامه بدیم
من تا هروقت که بتونیم روری-نه رو نجات بدیم، بارها جونمو بخطر میندازم
با سرعت من ...
من سالها قبل، یه گروه داشتم
که برای تحقیقات به منطقه ی اسید سولفوریکی مثل این رفتن
مردی جلوتر برای بستن بند کفشش زانو زده بود
سنسه، اتفاقی افتاده؟
مُرد
سولفید هیدروژن تو ارتفاعی که زانو زده بود، وجود داشت
در واقع این یه حادثه بود که اتفاق افتاد
وقتی مادر طبیعت میخواد ما بمیریم ما انسان ها هیچ شانسی دربرابرش نداریم
مهم نیست چقدر سریع باشی، کوهاکو
پس چیکار باید بکنیم، سنکو؟
به هر قیمتی شده، میخوام روری-نه رو نجات بدم
خب یه نقشه دارم
ماسک ضد گاز میسازیم
تنها راه مقابله با دشمن ِ شیمی جنگ با روش شیمیه
حالا میبینیم چقدر سمّ میتونه از این عبور کنه
الان نمیتونیم به آزمون و خطا تکیه کنیم
یه خطا برابره با مرگ
خیله خب، بعدی ماسکِ منه
تو نیازی نداری
کروم، تو دیگه همراه ما به منطقه ی اسید سولفوریک نمیای
همینجا بمون
چی؟ چی داری میگی!
ساکت باش و گوش کن
این ماسکهای گاز تضمین ندارن که کار کنن
اگه تمام دانشمندا بمیرن کی میخواد روری رو نجات بده؟
تمام انسانها در نهایت میمیرن
اما دانش نه
این 2میلیون سال طول میکشه
گوش کن، کروم
میخوام تمام علمی که دارمو انتقال بدم
همین الان، تمدن 2میلیون ساله ی بشریت رو به تو میسپرم
وایسا، وایسا، وایسا! این خیلی زوده!
یه جوری نگو که انگار من جانشین توئم!
خدایا، این مصیبته!
اوه خدا، تو چی هستی؟
نکنه دوست دخترمی؟
من 1میلی متر هم علاقه ای به مردن ندارم، پس آروم باش
اما تنها راه درمان روری اینه که
به گاز سمّی حمله کنیم و یکم اسید سولفوریک برداریم
اگه هر دوتامون همزمان بمیریم
تمام علوم از کره ی زمین محو میشه
پس اگه تو بمیری من میمونم
آره، بعد از مردنم تمام دانشم از بین میره
اگه اینجوره، منم این دانشو نمیخوام!
بچه شدی؟
اینقدر نگران خونه موندن نباش
موضوع این نیست!
اصلا قصد ندارم تو کاری کمک کنم ...
... که باعث مرگ دوستم بشه!
متاسفم که نا امیدت میکنم اما من دانشتو نمیخوام، سنکو
پس اگه بمیری فاتحه ی علم خونده س!
10بیلیون درصد، زنده برمیگردی!
باید برگردی، سنگوی لعنتی!
بعلاوه، چرا تویی که سخنگوی علمی
باید شخصاً به گاز سمّی حمله کنی؟
از من یا یه نفر استفاده کن
سنکو، این چیزیه که تو بهش میگی "استدلال منطقی"
اونوقت میگی،" کروم، تو باید توی خونه بمونی"
اینجوری بنظر میاد که میخوای از من محافظت کنی
من چی هستم؟ بچه ت؟
No comments yet. Be the first to leave one.