Back to the 90s

Back to the 90s

Elŝuti Farsi/persian Subtekston

Eldonaj informoj

Back To The 90s 2026 720p WEBRip x264 AAC persian
Komentaĵo de shine021
«بازگشت به دهه نود»

Etikedoj

webdl
Publikigita je: 2026-08-22
Elŝutoj: 7
Aŭdhandikapuloj: No

Antaŭrigardo de Farsi/persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

زيرنويس از مهدي shine021

بجنبید بچه‌ها، عجله کنید.

سه ساعت دیگه آزمون داریم. چرا باید ساعت شش بیدار می‌شدیم؟

ـ فکر می‌کنی تیک دت تا ظهر خوابیده بود؟ ـ من خیلی خسته‌ام.

چون یکی دیروز گرمی‌ها رو تماشا کرد.

ـ آره. ـ تصمیم گروهی بود.

ـ آره، آره. ـ دقیقاً!

ـ راستی، اولی کجاست؟ ـ سؤال خوبیه.

ـ اونجاست. ـ صبح بخیر.

ـ ببخشید، صف خیلی طولانی بود. ـ باز داشتی با اون دختره لاس می‌زدی.

ـ نه، این‌طور نبود. اون با من لاس می‌زد. ـ آره، حتماً.

ای بابا، ترافل صورتی نداره.

ـ اونا موردعلاقهٔ پیترن. ـ ببخشید، تموم کرده بودن.

امیدوارم امروز حالش خوب باشه.

ببخشید پیتر، امروز ترافل صورتی نداریم.

ممنون.

ـ بجنبید بچه‌ها. ـ باشه، خیلی خب.

زيرنويس از مهدي shine021

دیگه غر نزنیم و خودمون رو جمع‌وجور کنیم.

توی تمرین بیس رو حسابی زیاد کنیم.

این شد یه نگرش درست.

ـ خواب اون‌قدرها هم مهم نیست. ـ عجب خل‌وضعی هستی.

تمام این مدت بذار همه‌چیز معنا پیدا کنه

باز دارم دور خودم می‌چرخم و توی چرخه‌ای بی‌پایانم

سفری فاجعه‌بار به دل ناشناخته‌هاست

هماهنگ شدن غیرممکنه اما بریم

می‌تونیم دوباره همهٔ این نورها رو مقایسه کنیم؟

بالاتر و بالاتر می‌رم از زمین تا دل فضا

جست‌وجویی برای معنای وجوده در دلِ این درد

وایسا، نه، نه.

بچه‌ها!

ـ چی شده؟ ـ نمی‌تونیم آهنگ رو این‌طوری اجرا کنیم.

یعنی چی؟

یه چیزی کمه. آهنگ جادو نداره؛ هیچی توش نیست.

ـ باز شروع نکن، رفیق. ـ بن، برنامهٔ اجرا نزدیکه.

ـ باید یه پیشرفتی بکنیم. ـ بچه‌ها، این ترانه‌ست‌ها. جدی می‌گم.

همش از اول شروع می‌کنیم.

ـ رفیق، شعرش عالیه. ـ نه، ماتئو!

فقط چند دقیقه بهم وقت بدید، باشه؟

باورنکردنیه.

ـ بیاید یه استراحتی بکنیم. ـ هر لحظه ممکنه...

اگه الان دوباره از اول شروع کنیم و همه‌چیز رو از صفر بسازیم...

همهٔ شعر، رقص و آکوردها رو.

این چندمین باره توی این ماه؟

نمی‌شه هی آهنگ رو دور بریزیم و از صفر شروع کنیم.

باز توی دفترش داره می‌نویسه. از این کار چیزی درنمیاد.

ـ داره همه‌چیز رو عوض می‌کنه. ـ نمی‌فهممش.

ـ سلام. ـ سلام.

ـ دیگه قضیه جدی شده، مگه نه؟ ـ آره، کاملاً.

اگه الان خراب کنی، بعداً جلوی حرفه‌ای‌ها دیگه هیچ شانسی نداری.

آره.

سلام، اسکای. چه خبر؟

سلام.

سلام، اسکای.

- کیفت، بن. - آهنگه چطور پیش می‌ره؟

- یه کم استرس دارم. - اوضاع چطوره، اسکای؟

همه‌چی خوبه. تو چطوری؟

- آماده‌ای همه رو شگفت‌زده کنی؟ - باید ببینیم.

صددرصد.

ماتئو صدات رو چی توصیف کرده بود؟

انگار بیانسه و دابی‌بِی بچه‌ی عشقیشون رو داشتن.

دِبی هری، نه دابی‌بِی.

وای، خدا.

جدی می‌گم.

- می‌رم دوباره شعرش رو مرور کنم. - حتماً.

- عالی اجرا می‌کنی. - موفق باشی.

بعداً می‌بینمتون، بچه‌ها.

- صبح بخیر. - مگه خلی؟

صبح بخیر.

- صبح بخیر، همه. - صبح بخیر.

چند روز دیگه اجرای معرفی‌مونه، پس الان فرصتتونه نشون بدین چند مرده حلاجین.

یادتون باشه، چندتا آدم حرفه‌ایِ موسیقی اونجا هستن.

- وایسا، خانم رابینسون توی سینک ه؟ - تعداد گرمی‌هاش از تیلور سوئیفت بیشتره.

اینا اصلاً شوخی ندارن.

آره، رفیق. کار کردن باهاش خیلی خفن می‌شه.

می‌خوان هنرمندایی رو ببینن که آماده‌ان همه‌ توانشون رو بذارن.

وقتی رفتین روی صحنه، دیگه هیچ بهونه‌ای پذیرفته نیست.

- فهمیدین؟ - بله.

می‌بینمت، اون گوشه‌ی اتاق

وقتی نزدیکی قلبم خارج از ضرب می‌زنه

آه، کاش متوجه می‌شدی

که منم چطور از شوق می‌درخشم

جایی در میان

دنیایی از زیبایی بی‌پایان

من بیشتر از یه چهره‌ام

فقط یه چهره‌ی دیگه

اسکایلر.

اسکایلر، صبر کن.

- بی‌خیالش شو. - لطفاً صبر کن.

متأسفم.

باید روی ترانه کار می‌کردم. قسمتِ بریجش هنوز درست‌وحسابی نشده.

- پسرا نمی‌فهمن که من... - بن.

اشکالی نداره.

فقط... دنیای تو... این کمال‌گراییت...

دیگه تمومه.

کار ما دیگه تمومه.

امیدوارم یه روز دوباره بتونی چیزی احساس کنی.

ولی...

بجنب، نوبت ماست.

بن!

بیا دیگه.

خب، متأسفانه هنوز آهنگمون کامل نشده.

درسته، ولی برای اجرای امشب آماده می‌شه.

حالت خوبه؟

ما گروه 5G هستیم و این هم آهنگ 'باید درستش کنیم'.

امیدوارم یه روز دوباره بتونی چیزی احساس کنی.

هی، چی شده؟

- بن. - کجا می‌ری؟

بن؟

بیا رفیق، بذار حداقل باهات حرف بزنیم.

آروم باش. فقط یه لحظه از حال رفتی.

- پیش میاد. - تو نمی‌فهمی.

- دقیقاً مشکل تو همینه. تو... - فقط ولم کن!

دیگه بسه بچه‌ها، من می‌رم.

بیاید بچه‌ها، بذارید به حال خودش باشه.

چه وضع مزخرفیه.

بیاید دیگه، بچه‌ها.

- هنوزم درست کار نمی‌کنه. - لعنتی.

- بدون اون چطوری این کارو بکنیم؟ - باید با خودمون روراست باشیم.

بدون اون جواب نمی‌ده. همین و بس.

نمی‌تونیم حالا همه‌چی رو دور بریزیم. اون‌وقت تمام این مدت بی‌فایده بوده.

- دوباره امتحان کنیم. - تو... من...

- اول یه استراحت لازم دارم. - منم همین‌طور.

خب، خیلی مزخرفه.

یکی از دنبال‌کننده‌هام همین الان لینک یه صفحهٔ تیک‌تاک رو برام فرستاد.

پر از قطعه‌های بی‌سایدِ خیلی خفن و قدیمیِ دههٔ نوده.

- جدی؟ راه‌حلت آهنگ‌های قدیمیِ بی‌سایده؟ - گوشش بده، محشره.

هنوز صدات رو می‌شنوم

در هوای نیمه‌شب

صدات خودِ باده صدای

دعاییه که زیر لب زمزمه می‌شه

راستش، خیلی خفن‌تر از هر چیزیه که الان داریم انجام می‌دیم.

- چطوری همچین چیزی می‌سازن؟ - کاش می‌دونستم.

هی، بازنده‌ها!

چی می‌خوای، آلیشا؟

مگه اسمتون 5G نیست؟

- پس چرا فقط چهار نفرید؟ - زل نزن!

- خفه شو، الی. - بدون بن هیچی نیستید.

خب بچه‌ها، راست می‌گه.

کریس.

اینجا چه خبره؟

اجرای بزرگ دانشگاه هارت‌ویل امشب برگزار می‌شه.

چه کسی داورها رو حیرت‌زده می‌کنه؟ چه کسی وارد تاریخ موسیقی می‌شه؟

اما این تاریخ خاطرات بدی رو هم برای هارت‌ویل زنده می‌کنه.

سی سال پیش، در ششم ژوئن ۱۹۹۵، دقیقاً ساعت شش عصر،

- کابل آسانسور پاره شد... - اجرای امروزه. بهت نیاز داریم.

- لطفاً زنگ بزن. - ...و دنیل وِبِر کشته شد.

از روی احترام، چندین دهه از این آسانسور استفاده نشد.

اما اخیراً دوباره به کار افتاده. یک لوح برنجی ساده یادبود این ماجراست...

امیدوارم باباش زودتر نصیحت‌کردنش رو تموم کنه. باید بریم.

آره، رفیق.

این رو قبلاً گفتی. می‌شه گفت...

- خداحافظ، بابا. - خداحافظ، عزیزم.

خداحافظ. چائو، ماتئو.

- خداحافظ... خداحافظ. - ...ولی باز هم تکرار می‌شه.

«چائو، ماتئو»؟

درباره تمرین کردن اینجا چی بهت گفتم؟

بله. ببخشید. دیگه تکرار نمی‌شه.

بی‌خیال.

در هر صورت دیگه وقتش رو نداری. می‌دونی چرا؟

برای هارت‌ویل قبول شدی. برای تحصیل در رشته پزشکی.

خوشحالی؟

آره، ولی سال هنوز تموم نشده.

کریس.

می‌دونم موسیقی و همه این چیزها چقدر برات مهمه، ولی...

اگه جواب نده چی؟

این یه گزینه مطمئن و آینده‌داره.

نمی‌خوام این فرصت رو از دست بدی و بعداً پشیمون بشی. فهمیدی؟

پس فقط باید مطمئن بشم که این کار به جایی می‌رسه.

تو...

وقتی من جوون بودم، هیچ‌وقت این مزخرفات توی سرم نبود.

خواهش می‌کنم، دوباره شروع نکن. باید برم.

مصاحبه‌ات با دکتر مهاکر‌برگ امروز بعدازظهره.

بله.

- سر وقت برو. - بله.

- چه خبر؟ - هیچی.

باز داره برام سخنرانی می‌کنه.

چند نفر آدم مهم رو دعوت کردیم. خیلی خوشحالم که...

اگه دوباره دیر کنی، اخراجی. و اجرای اخیرت...

ببخشید، داشتیم تمرین می‌کردیم.

خانم رابینسون از دیر کردن متنفره.

خانم رابینسون؟

اون توی اجرای نهایی هست.

- بچه‌ها، بدجوری به فنا رفتیم. - حالا چی کار کنیم؟

- واقعاً باید تمام تلاشمون رو بکنیم. - بریم.

آره، برو. انگار سر کلاسیم!

- دیوونه شدی؟ - بن، باید همین الان با ما بیای.

- من مجبور نیستم هیچ کاری بکنم. - خانم رابینسون میاد اجرای نهایی.

که چی؟

«که چی؟» این فرصت ماست. بدون تو از پسش برنمیایم.

- دیگه مشکل من نیست. - چرا، هست، بن.

ما این رو با هم ساختیم. این درباره خودمونه.

دیوونه شدی؟ می‌خوای همه‌چیز رو دور بریزی؟

- همه آهنگ‌هامون رو؟ - بده به من.

فقط به حرفمون گوش کن. چت شده؟

قبلاً بهتون گفتم. دیگه تمومه.

- اصلاً به خاطر تو شروع کردیم. - بن...

بیا دیگه، رفیق! بدون تو بی‌فایده‌ست.

بن، فرار کردن راه‌حل نیست.

- صبر کن. - این دیگه چه کوفتیه؟

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left