La unuaj 200 linioj.
بهم میگفتن لبنانیِ تگزاسی
من عربی بلد بودم
اولش تعجب میکردن که چطور یه آمریکایی
میتونه به زبون اونها حرف بزنه
ولی اون موقع هنوز لهجه تگزاسی داشتم
کاش واقعیتهای دنیای اطلاعات و جاسوسی رو میدونستم
۱۹۸۰ همون سال
وقتی که وارد سیآیاِی شدم
چشم و گوشم بسته بود. واقعاً نمیدونستم حقیقت چیه
میدونستم که مثل فیلمای هالیوودی نیست
اگه بخوای از کشورت محافظت کنی
باید طبق قواعد همون منطقه بازی کنی
و اون قواعد کثیف هستن
اگه چیزایی که الان میدونم رو اون موقع میدونستم
هیچوقت وارد کار اطلاعاتی نمیشدم
خبرنگار: پرواز ۱۰۳ پانآم سقوط کرد
در روستای لاکربی در اسکاتلند
دویست و هفتاد نفر کشته شدن که بیشترشون آمریکایی بودن
این وحشتناکترین حمله تروریستی به یه خط هوایی تا اون زمان بود
ریگان: ما هیچ اطلاعی از نحوه وقوع این اتفاق نداریم
داریم تلاش میکنیم بفهمیم چی شده
مرد ۱: این حملهای به آمریکا بود
مرد ۲: بزرگترین صحنه جرم در تاریخ
مرد ۳: دویست هزار تکه مدرک و شواهد
مرد ۴: دخترم فقط توی یه سانحه نمرده بود
بلکه وحشیانه به قتل رسیده بود
مرد ۵: اونا بچههای ما رو کشتن
مرد ۶: اینکه ۳۰ سال بهت دروغ بگن
مرد ۷: فکر میکنم دولت آمریکا اهداف خاص خودش رو داشت
ریگان بزرگترین تروریست دنیاست
زن ۱: اگه به دولت ما باشه
شاید هیچوقت حقیقت رو نفهمیم
مرد ۸: در ماجرای لاکربی، هیچچیزی اونطوری که به نظر میرسه نیست
۱۹۸۸ زن ۲: بیست و یکم دسامبر
اون موقع من ۱۷ سالم بود
و پدرم داشت از یه سفر کاری در لندن به خونه برمیگشت
که هواپیماش، یعنی پرواز ۱۰۳ پانآم
بر فراز لاکربیِ اسکاتلند منفجر شد
به خاطر بمبی که تروریستها داخل هواپیما جاسازی کرده بودن
تحمل این فاجعه برای خانوادهام خیلی سخت بود
اون لحظه زندگی من رو برای همیشه تعریف کرد
لحظهای که شخصیت من رو برای همیشه تغییر داد
واقعاً نگاهم رو به دنیا و به خودم عوض کرد
ما خبر سقوط هواپیما رو فهمیدیم
از طریق یه خبر فوری
منظورم اینه که تلویزیون توی آشپزخانه روشن بود و داشت سریال پخش میکرد
یهو گوینده اخبار اومد و مادرم خبر رو شنید، خب؟
خبرنگار ۱: یه بوئینگ ۷۴۷ از لندن به مقصد نیویورک سقوط کرد
خبرنگار ۲: نوعی انفجار در بین زمین و آسمان رخ داده
و هواپیما چند تکه شده
خبرنگار ۳: ...لاکاربی، اسکاتلند
بفرما. اینم... وای خدای من
اینها رو هنوز ندیده بودم
این... فرانک هست. بله
و اوه، اینها عکسهای قدیمیان
از زمانی که چقدر جوون بودیم
ما توی یک مراسم رقص در کلیسا با هم آشنا شدیم
و تهش شدیم شریک رقص هم
و تقریباً هفت سال با هم دوست بودیم و بعد ازدواج کردیم
اون توی بانک «چیس منهتن» کار میکرد
و توی شعبه لندن مشغول به کار بود
قرار بود برای کریسمس بیاد خونه
و قرار بود چهارشنبه صبح برگرده
اما ازش خواستن که بمونه
و در واقع بهم زنگ زد
گفت: «اشکالی نداره اگه همون شب بیام خونه؟»
و... من هیچوقت بهش نمیگفتم
کی میتونه پرواز کنه و کی نمیتونه
گفتم: «البته، تا وقتی که داری میای خونه.»
اما از اول قرار نبود توی اون هواپیما باشه
میدونی، تا ماهها و ماهها هیچچیزی نمیدونستیم
میدونستیم کسی چیزی توی هواپیما گذاشته
اما نمیدونستیم کی بوده، از کجا اومده و چرا این کار رو کرده
وقتی چنین اتفاقی میافته
دلت میخواد حقیقت رو بدونی
میخوای بدونی چه اتفاقی افتاده
میخوای بدونی مقصر کیه
چه کسی مسئولشه، همه اینها. و چرا
یک نفر، واقعاً، این کار رو عمداً با این مردم کرد
مرد ۹: بر اساس سوابق بار و چمدانها
متوجه شدیم که اینجا در مالت بود
که چمدان حاوی بمب برای اولین بار جاسازی شد
من سه سال روی این پرونده کار کردم
اما تقریباً دو سال برای مأموریت در مالت بودم
مصاحبهکننده: این تعهد بزرگیه
بله، تعهد بزرگیه
اما اینطور نیست که توی یک ساعت با چندتا پیام بازرگانی حل بشه
و چیزهایی شبیه به این
تا سال ۱۹۹۰، همهمون تقریباً متقاعد شده بودیم
که لیبی پشت بمبگذاری پرواز ۱۰۳ پانآم بوده
ما دو مظنون اصلی احتمالی داشتیم
لمین فحیما، مدیر خطوط هوایی «لیبیان عرب» در مالت بود
و صاحب یک آژانس مسافرتی به اسم «مِد تورز» بود
اینجا در جزیره
دوستش، عبدالباسط المقراحی بود
که ظاهراً افسر اطلاعاتی بود
بر اساس چهرهنگاریهای پلیس
المقراحی شبیه کسی بود که اون لباسها رو خریده بود
لباسهایی که داخل و اطراف چمدان حاوی بمب پیدا شده بود
اما میدونی، ما به شواهد بیشتری نیاز داشتیم
هنوز کارهای بیشتری برای انجام دادن هست
همه تو دولت ما میخواستن بفهمن کار کی بوده
و در نتیجهی اون، سیآیاِی (CIA) کاری انجام داد
و نمیگم که این اتفاق هرگز نیفتاده
اما میگم که اتفاق نادریه
اونا یکی از منابعشون رو به افبیآی (FBI) معرفی کردن
اونا منبعی در مالت به اسم «مجید جیاکا» داشتند
میگفتن که اون یک مأمور دوجانبه بوده
اون تو فرودگاه کار کرده بود
اما اونجا رو ترک کرده و به لیبی برگشته بود
و اونا داشتن سعی میکردن پیداش کنن
اسم رمز افبیآی برای اون، «تیکهی پازل» بود
چون اون خیلی حیاتی شده بود
اون تکهای از پازل بود
بنابراین، خودش داوطلب شد
ما به اینها میگیم «داوطلبهای حضوری»
اون وارد سفارت در مالت شد
ادعا کرد که با سرویس اطلاعاتی لیبی در ارتباطه
اون برای هواپیمایی عربی لیبی کار میکرد
میدونستیم که این یک روش معموله
برای سرویس اطلاعاتی لیبی
که از هواپیمایی عربی لیبی استفاده کنه
به عنوان یک دفتر پوششی برای عملیاتهاشون
فیل: این فرودگاه قدیمی «لوکا» است
تحقیقات مشخص کرد که دقیقاً همینجا بوده
که چمدان حاوی بمب
در واقع در پرواز «ایر مالت» به مقصد فرانکفورت قرار داده شد
و بعد به پرواز ۱۰۳ پانآم منتقل شد
که از هیترو بلند شده بود و بر فراز لاکربی منفجر شد
«تیکهی پازل» اینجا در فرودگاه لوکا کار میکرد
در بخش بار و چمدانها
سیآیاِی شروع کرد به بررسی گزارشهای اون
۱۹۸۸ که میگفت حدود دسامبر
اون در واقع دیده بود
که هم «فحیمه» و هم «مقراحی» با یک چمدان وارد این فرودگاه شدن
با یک چمدان
و اون مأمور دوجانبه در این پرونده
برای ما خیلی خیلی مهم شد
تماسی با من گرفته شد که بهم میگفت
سیآیاِی اون مأمور دوجانبه، مجید جیاکا، رو پیدا کرده
اون روی یک قایقه
و دارن اون رو به یک کشتی آمریکایی میبرن
تا باهاش مصاحبه بشه
سوار هلیکوپتر شدیم و ما رو بردن
به کشتیای در آبهای بینالمللی مدیترانه
و من منتظر یک بازجویی خیلی تهاجمی بودم
اما به نظرم حرفهاش باورکردنی اومد، حتی بیش از حد
اون خیلی صادق بود
دیک: اون به ما گفت که مقراحی رو میشناسه
مقراحی عضو سرویس اطلاعاتی لیبی بود
اون به ما گفت: «من فهیمه و مقراحی رو دیدم
که با یه چمدون اومدن فرودگاه.»
دقیقاً همشکل همونی که بمب توش بود
اون گفت فهیمه بهخاطر شغلش
بهعنوان مدیر هواپیمایی لیبی در اینجا
تونسته بود با اون چمدون گمرک رو دور بزنه
بعدش به ما گفت که فهیمه توی میزش مواد منفجره نگه میداشته
و خب، آخه چرا باید مدیر امنیت فرودگاه
توی میزش مواد منفجره نگه داره؟
آدم کُپ میکنه. اما اون به آلبومهای عکس نگاه میکنه
از انواع مختلف مواد منفجره و «سِمتکس» رو انتخاب میکنه
همون ماده منفجرهای که برای ساخت بمب استفاده شده بود
این برای ما حیاتی بود
ما کسایی رو پیدا کرده بودیم که شخصاً راه رو هموار کرده بودن
تا اون بمب وارد سیستم هواپیمایی بشه
همونی که در نهایت باعث انفجار پرواز ۱۰۳ پانآم شد
و ۲۷۰ نفر رو به کشتن داد
اون عوضیها رو گرفتیم
کیفرخواست جنایی علیه دو مأمور اطلاعاتی لیبی
امروز در واشینگتن و اسکاتلند اعلام شد
ما دو مقام لیبیایی رو متهم میکنیم
که بهعنوان عوامل سرویس اطلاعاتی لیبی عمل میکردن
گزارشگر: مقراحی، یک افسر ارشد
در سازمان اطلاعات لیبی
فهیمه، یک مأمور لیبیایی
و مدیر ایستگاه هواپیمایی لیبی در مالت
بالاخره یه اتفاقی داشت میافتاد
چون واقعاً سخت بود که فقط منتظر بمونی و تماشا کنی
و ببینی اینهمه اتفاق افتاده و هیچ جوابی براش نیست
ما دنبال جواب بودیم
خب، حالا آدمهایی بودن که میتونستیم بهشون نگاه کنیم
و یه جورایی ازشون بپرسیم: «چرا این کار رو کردین؟»
این خودش یه تسکینه، چون خیلی سخت داری تلاش میکنی
تا تکههای پازل رو کنار هم بچینی
ولی یکی از سوالها این بود:
«چرا این کار رو کردی؟»
آدم میخواد بدونه کی، چی، کجا، کِی و چرا
این اتفاق افتاده
میدونی، با در نظر گرفتن این
که برادر من اصلاً آدم خشنی نبود
این هم یه کم رقص بریکدنسه
اون برادرمه که لباس قرمز تنشه، اون موقع حدوداً ۱۹ سالش بود
این مال فقط دو سال قبل از فوتش بود
یادمه میترسیدم که صداش یادم بره
و خب، حرکات و رفتارش
و میدونی، تا یه حدی هم یادم رفته
که واقعاً غمانگیزه
ما همیشه با هم خوب کنار نمیاومدیم
رقابت شدیدی بینمون بود، همونطور که بین خواهر برادرها هست
باز هم میگم، بهخاطر اینکه تفاوت سنیمون خیلی کم بود
No comments yet. Be the first to leave one.