The Fortune

The Fortune

Elŝuti Farsi/persian Subtekston

Sezono 1

Eldonaj informoj

The Fortune S01 MY5 WEB-Abolfazl Fx
Komentaĵo de PersianSUB
« Fx مترجم : ابوالفضل » .:: @PunsiferPv ::.

Etikedoj

webdl
Publikigita je: 2026-06-28
Elŝutoj: 20
Aŭdhandikapuloj: No
FPS: 23.976

Antaŭrigardo de Farsi/persian subtekstoj

La unuaj 200 linioj.

« ارثیه » « فصل اول: قسمت اول »

‫آنتونی، آنتونی، غذا حاضره

‫بابات کجاسـت؟

‫والا، طبق اون بویی ‫که داره از اتاق خوابت میاد،

‫حتما داره گندکاری بعد از ‫افترشیوش رو جمع می‌کنه

‫سر به سرش نذار

‫فکر نمی‌کنی ‫داره بهت خیانت می‌کنه؟

‫هی، اون فقط دلش می‌خواد ‫همیشه بوی خوبی بده

‫و البته نسبت به سنم ‫خیلیم خوشتیپم

‫آره بابا

‫- و این چیه؟ ‫- به تو ربطی نداره

‫- امروز چیکاره‌ای؟ ‫- داره دنبال کار می‌گرده

‫- والا، کار که پیدا کردم ‫- و خداشاهده که من چقدر بدبختم ‫(یه تیکه از آهنگ Heaven Nows I'm Miserable Now)

‫این دیگه چی بود گفتی؟

‫سواد موسیقی‌ات رو ببر بالا

‫یا خدا!

‫عجبا، ناسلامتی داریم غذا می‌خوریم

‫خب، حالا کِی برمی‌گردی؟

‫چهار روز دیگه

‫میری همون هتل همیشگی؟

‫آره

‫راستش، من باید برم

‫یه لقمه بخور حالا

‫ببخشید، واقعا ببخشید. ‫زمان از دستم در رفت، من...

‫افتر شیوت رو گذاشتی توی وسایلت؟

‫از صدتا دلقکم بدتری

‫می‌دونم

‫- چیه؟ ‫- هیچی

‫بعدا می‌بینمتون

‫یادت باشه اِونز‌ها شنبه میان

‫سلام رفیق، لوئیزم

‫بعد کنفرانس بیا یه گپی باهم بزنیم

‫یه چندتا مشروبم ‫به یاد قدیما بزنیم نه؟

‫عزیزم، مسواکت یادت رفته

‫می‌خوای برات بفرستمش؟

‫ریپلای کن، نه

‫مارتین، سلامی دوباره

‫حس می‌کنم خیلی جدیم نمی‌گیری

‫اتاق همیشگی‌تون، جناب ‫وورال، روبه‌روی رودخونه

‫مرسی

‫- سه شب می‌مونید دیگه؟ ‫- بله، درسته

‫عالیه. مشخصات کارت اعتباری‌تونم ‫داریم،

‫پس دیگه نیازی نیست ‫شما کاری انجام بدید

‫- از اقامت‌تون لذت ببرید ‫- خیلی ممنون

‫یه میز برای سه نفر می‌خوام ‫چقدر باید وایسم؟

‫والا فکر کنم بیست دقیقه، تهش نیم ساعت

‫خیلی دیره

‫خب، اگه تونستی جایی پیدا کنی ‫که صبحانه‌ی تمام‌روز بهت بده

‫تازه بتونه زودترم جات بده، ‫به منم بگو

‫خیلی‌خب، اول یه صبحونه‌ی تمام‌روز،

‫یه پرس ژامبون یه تخم‌مرغ ‫و پنه‌ی گیاهی

‫نوشیدنی‌ها و ادویه‌هاتونم ‫تو راهه

‫- چیز دیگه‌ای نمی‌خواید؟ ‫- نه مرسی

‫خیلی‌خب، لذت ببرید. ‫الاناست که غذاتون برسه

‫سندی، یه لطفی بهم بکن

‫- نمی‌تونم ‫- باید سریع‌تر برم لوک رو بیارم، چون جیمی سرش شلوغه

‫- چقدر زود می‌خوای بری؟ ‫- یه نیم‌ ساعت، جیمی قرار نبود بیاد

‫- ولی مجبور شد شیفت یکی دیگه رو پُر کنه ‫- نه

‫- حاجی، عاشقتم ‫- بشقاب دستمه!

‫رفیقِ بهتر از تو نداریم

‫هرموقع کارت گیره اینو میگی

‫- ولی بازم دروغ نمیگم که ‫- بازم میگم، نه!

‫بهترینی!

‫- عذرمی‌خوام ‫- میز برای یک نفر می‌خواید؟

‫راستش، نیومدم چیزی بخورم. ‫اومدم دیدن کسی

‫- موضوع شخصیه ‫- آها، ببخشید

‫تراپی‌مون فقط چهارشنبه‌هاست

‫آماندا بلیک‌فیلد هستم، وکیلم

‫یه خبرای براش دارم. ‫اینجاست؟

‫قرار نیست زودی باشه

‫آخه، با این ماجرای انحصار وراثت ‫و اینکه

‫خونواده‌ی جناب وورال به وصیت‌نامه‌اش ‫اعتراض کردن

‫شوخیه دیگه، نه؟ ‫از اون شوخی‌های ارثی‌طور

‫بهت تضمین میدم، این هرچیزی باشه ‫ولی شوخی نیست

‫قراره پول قلمبه‌ای رو به ارث ببری

‫یه خونه. یه زمین 50 هکتاری

‫و 90 درصد از پس‌انداز فرد فوت‌شده

‫که روی هم میشه 2 میلیون پوند

‫خیلی‌خب، بذار قضیه رو برات روشن کنم

‫موکلم، مارتین وورال، تو رو ‫به عنوان وارث اصلی معرفی کرده

‫ولی من نمی‌شناسمش، باشه؟ ‫تا حالا ندیدمش.

‫حتی اسمشم نشنیدم

‫خب، چه بشناسیش چه نه،

‫فقط می‌تونم بگم ‫که اون 1 ماه پیش وصیت‌نامه‌اش

‫رو تغییر داد تا ارث ‫و میراث به تو برسه

‫- ولی مگه اون خودش خونواده نداره؟ ‫- البته که داره

‫و همونطور که گفتم، دارن به ‫وصیت‌نامه‌اش اعتراض می‌کنن

‫خب، بهشون بگو نیازی نیست ‫چون من اون ارث و میراثو نمی‌خوام

‫باید بگم، انتظار چنین ‫ریکشنی رو ازت نداشتم، من...

‫به نظرم یکمی بهش فکر کن. ‫خیلی پول قلمبه‌ایه

‫من نمی‌تونم پول یه غریبه رو ‫بدون اینکه بدونم چرا ازش بگیرم

‫این پول زندگیت رو تغییر میده

‫چرا فکر می‌کنی زندگیم ‫به تغییر نیاز داره؟

‫بگو دیگه چون من توی یه رستوران کار می‌کنم؟

‫گوش کن

‫خیلی فوری باید بهش رسیــ...

‫برمی‌گردی یه دستی برسونی یا نه؟

‫ببین... مطمئنی یه آماندا بلک‌فیلد ‫دیگه نیست؟

‫مطمئنم. وقت تلف نکن

‫و محض اطلاعت، اگه جات بودم

‫اینا رو به کسی نمی‌گفتم

‫مردم نسبت به این جور ‫خبرا،

‫و این همه پول ‫خیلی عجیب غریب واکنش نشون میدن

‫دوتا صبحونه‌ی انگلیسی کامل، ‫برای میز شیش

‫چت شده؟

‫هیچی، کدوم میز؟

‫- میز شیش دیگه ‫- حله، گرفتم

‫- شرمنده، ببخشید واقعا ‫- حواست کجاست

‫- این چش شده؟ ‫- خدا می‌دونه

‫یه وکیله اومد بُردش بیرون. ‫می‌خواست باهاش حرف بزنه

‫- کدوم وکیل؟ ‫- نمی‌دونم

‫به بنجی گفتم تو به خاطر ‫اینکه من

‫صدای سوت رو نشنیدم ‫توی مسابقه ازم بُردی

‫- خب والا... ‫- حالمو گرفت بابا

‫- برای شام فیش‌فینگر و نخودفرنگی اوکیه؟ ‫- فیش‌فینگر خوبه

‫ولی نخودفرنگی رو حالا بعدا ‫درباره‌ش حرف می‌زنیم

‫الو؟ کی پشت خطه؟

‫الو؟

‫هی، بدون من رفتیا

‫خب، آره، مجبور شدم برم ‫لوک رو بیارم، طبقه‌ی بالاست

‫- کی زنگ زده بود؟ ‫- نمی‌دونم. قطع کرد

‫من برمی‌دارم

‫ولش کن

‫- چرا خب؟ ‫- نمی‌خواد تحریک‌شون کنی

‫سندی گفت یکی اومد رستوران دیدنت

‫یه زن با کت و شلوار

‫با کت و شلوار؟

‫آره خب، سندی گفت

‫آها، اون زنه رو میگی

‫آره، اونم یه مشتری بود ‫فقط دنبال کیف پولش می‌گشت

‫باشه. کجا میری؟

‫برم ببینم بچه‌مون نخودفرنگی ‫می‌خوره یا نه

‫« مرگ ناگهانی یه کارآفرین محبوب باعث شوک شده »

‫برای شام فکری نکردی؟

‫چی ازم پرسیدی؟

‫- شام رو میگم. چی دوست داری؟ ‫- نمی‌دونم، خودت انتخاب کن

‫من غذای لوک رو درست می‌کنم

‫- ردیفی؟ ‫- آره، خوبم

‫می‌دونی، من یکمی...

‫داشتم یه جایی می‌خوندم که ‫یه میلیونره

‫داره ارث و میراثش رو به یه غریبه میده

‫آخه، دیوونگیه. ‫اصلا باورت میشه؟

‫شانسم چیز خوبیه والا

‫درسته، چون اینجور چیزا ‫هیچ موقع پیش نمیاد، نه؟

‫وای خدا، لوک امروز مسابقه‌ش ‫رو به بنجی باخت

‫الانم خیلی ناراحته

‫من اینو ردیف می‌کنم

‫میشه تو بری... ‫باهاش حرف بزنی؟

‫اون خب...

‫خب، توی این کار تو از من بهتری

‫- باشه، اینا رو خودت ردیف کن ‫- مرسی

‫چه خبرا، پهلون؟

‫الو؟

‫الو؟

‫کی پشت خطه؟

‫ببین، اگه قضیه اون ارث و میراثه ‫من نمی‌خوامش، باشه؟

‫من... من اون چیزی که داری رو نمی‌خوام

‫لطفا، دست از سرم بردار

‫« باید کاری کنی آماندا درخواست رو قبول کنه، بعدا بهم زنگ بزن »

‫- یواش ‫- ببخشید، ببخشید

‫غذاتون تموم شده، رفقا؟

‫سلام، آماندا، منم لورا از ‫دفتر وکالت فیرهیل تماس می‌گیرم

‫امیدوارم به اون چیزی که گفتم ‫فکر کرده باشی

‫بهت پیشنهاد می‌کنم در اسرع وقت ‫پیشنهاد مارتین وورال رو قبول کنی

‫لطفا به همین شماره زنگ بزن. ممنونم

‫مرسی

‫چی میل دارید، رفقا؟

‫آقایون؟ چه باحال

‫بچه‌ها، آقایون، قهرمانا، ‫حالا هرچی که به مزاقتون خوش میاد

‫صبحونه‌ی تمام‌روز می‌خواید؟

‫آره اوکیه، ولی میشه برای من رو ‫بدون بیکن و با گوجه‌ی اضافی بیارید؟

‫حتما

‫و اینکه، نون تُست هم نذارید، ‫نمی‌تونم نون بخورم

‫الرژی داری؟

‫آره، چون حشری میشم

‫خب، اینجوری که نمیشه، میشه؟

‫- سفارشمون به کجا رسیده؟ ‫- میشه یه سلفی بگیریم؟

‫انگاری با مردا خیلی دور دور می‌کنی

‫این روزا یکمی سخت‌گیرم

‫ام، یکمی هم هش‌براون هم بیار. ‫هش‌براون دیوونه‌ام می‌کنه

‫جالبه. تو فقط این مشکلو ‫باید هش‌براون نداری

‫- جدی؟ ‫- آره

‫ولی خبر خوب اینه که ‫پادزهرش رو داریم

‫- خدایی؟ ‫- آره

‫یا خدا، زنیکه، ‫چه مرگته تو؟

‫- خب، چی می‌خورید آقایون؟ ‫- خیس خیس شدم

‫توروخدا نگو که دوباره می‌خوای ‫زودتر بری، چون بخدا قسمــ...

‫- این مَرده رو می‌شناسی؟ ‫- همونی که روی دیواره؟

‫آره، می‌شناسیش؟

‫- نمی‌دونم. باید بشناسم؟ ‫- اون انگاری منو می‌شناسه

‫- منظورت چیه؟ ‫- ببین، این مَرده مُرده

‫چی؟ تو از کجا می‌شناسیش؟

‫منم... منم اولش فکر می‌کردم ‫یه جور شوخیه

‫چی جوک بوده؟ ‫چی داری میگی برای خودت؟

‫شما دوتا ردیفین؟

‫ببین، یه لطفی بهم بکن

‫به جیمی نگو که در این باره ‫داشتیم حرف می‌زدیم

‫- باید برم، باشه؟ ‫- آماندا!

‫آماندا، اینجا دست تنهام بابا!

‫اون امروز حالش خوب نیست

The Fortune subtitles in other languages

Komentoj

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left