La unuaj 100 linioj.
چرا به جای اینکه تمومش کنه مچالهش کرده؟
نکنه وقتی داشته اینو مینوشته یکی دیگه اومده تو ذهنش؟
فکر نکنم، مگه نه؟
فکر کنم آدم خجالتیای هستی
لئو
یه آدمی هست که یهویی و برخلاف انتظارت داره ازش خوشت میاد
نمیتونی جلوی تپش قلبتو بگیری
به خاطر همین سخته که احساساتتُ با کلمات بیان کنی
فقط چون به نظر میاد اونا هم همین حسُ دارن، عجله نکن
عشق مثل جوجه تیغیه
اگه خیلی نزدیکش بشی ممکنه زخمی بشی
اما اگه خیلی دور وایستی سردت میشه
سلام - سلام -
اتفاق خوبی افتاده؟
طالع بینیم گفته که یه چیز خوب قراره واسم اتفاق بیفته
مگه قبلا از کسی که به طالع بینی اعتقاد داشت، سوال نمیکردی؟
هی! انرژی هستی داره منو در آغوش میگیره، میدونی که؟
اصلا عوض نشدی، هنوزم فقط چیزایی که دوست داری بشنوی رو میشنوی
چته امروز؟ چرا اینقد تلخی؟
...نکنه
چی داری میگی؟
بیخیال! عشق مثل یه جوجه تیغیه
میدونستم این روزا زیادی ساکتی
ببخشید
اون جای منه
حتی کتابامم گذاشتم اینجا
فکر کنم قبل از اینکه بشینی گذاشتیشون کنار
ببخشید - من گذاشتمشون کنار -
منو که میشناسی! همیشه اینجا میشینم
هیچکس اینجا نبود و خیلی اشتباهه که کتاباتُ بذاری اینجا و ساعتها غیب بشی
چقد رو اعصاب
مرسی
نونا میدونم کیک دوست داری
!یه کم بخور و روحیه بگیر
هنوز نمیدونم کی این یادداشت رو نوشته) (...اما به خاطر این نامه
!اما چیکار کنم؟) (!خوشحالم میکنه خب
خب چیشد؟ - سلام علیکم -
یهویی جلوی بقیه ازم خواست باهاش برم سر قرار
"با خودم گفتم "چه خبره؟
پس همونجا وایسادیم و بهم دیگه زل زدیم
صورت آنا توی اون لحظه واقعا خنده دار بود
!راست میگم
فکر کردم داشت دستم مینداخت
با این کار که ازت خواست باهاش بری سر قرار، تنبیهت کرد
به خاطر همین نبود که از دانشگاه مرخصی گرفتی، آره؟
نه، به خاطر این نبود
...چیزی که عجیب تره اینه که
بعد از اون، به ده نفر دیگه پیشنهاد داد
!ده نفر؟ وای خدا
!توی پیشنهاد قرار دادن به بقیه واقعا حرفهایه
دارین راجع به چی حرف میزنین؟
سکته کردم! کی اومدی اینجا؟
خیلی وقته اینجا نشستم
یه عضو معروف توی کلابمون هست
به خاطر اینکه بقیه رو با پیشنهاد قرار تنبیه میکنه، معروفه
داشتیم راجع به این حرف میزدیم که چجوری جلوی همه به آنا پیشنهاد داد
مراقب باشیا
...شنیدم هنوز دور و بر دانشگاه میچرخه
تا به یکی پیشنهاد بده
!یعنی ممکنه آخرش تو هدفش بشی
که اینطور! پس داشتین راجع به موضوع خیلی باحالی حرف میزدین
انگار امروز موهاتُ شستی
چی بلغور میکنی؟ من همیشه موهامُ میشورم
...ته یانگ هیونگ بهم گفت که
روزایی که کلاه میپوشی باید مواظب باشم
...عوضی دیوونه
پسرهی مضخرف
امتحانامون تموم شده چرا امشب نریم بیرون؟
خوبه
امروز شیفت نیستم و بیکارم
پس بیاین بریم
اونها تو هم میای؟ - معلومه که میام -
!به سلامتی - !به سلامتی -
حالت خوب نیست؟
!هان ته یانگ نگرانم شدی؟
،اگه همچین برداشتی کردی !حرفمُ پس میگیرم
ته یانگ و اونها
واقعا هیچ وقت تا حالا جذب همدیگه نشدین؟
...معلومه که نه! اون بهترین
!دوستمه
...راستشو بگم
نمیخوام یه دوست خوبُ از دست بدم
چی؟
!این یعنی ازش خوشت اومده
!توضیح بده ببینم
تا حالا همچین حسی داشتی؟
اگه با هم قرار میذاشتیم ،و بعد کات میکردیم
اوضاع بینمون ناجور میشد
اینو میشناسم "باید عنکبوت میشدم"
!به همین زودی مست شده
پس بذار من بپرسم ...تا حالا دلت برای
سونگ وون اوپا لرزیده؟
آره، لرزیده
تازه بهم جواب منفیم داده
چرا داری دوباره این موضوعُ میکشی وسط؟
اون مال وقتی بود که سال اولی بودم
یه مدت اوضاع بینمون ناجور بود اما دوباره به هم نزدیک شدیم
و اخیرا حتی نزدیکتر هم شدیم
!هی، بسه دیگه
سونگ وون اوپا خیلی محبوبه
No comments yet. Be the first to leave one.