La unuaj 200 linioj.
آنچه در «نفرین» گذشت...
اونا یادشون رفته توی پنه مرغ، مرغ بذارن.
غذایی که ازش مرغ رو برداشتی چی بود؟
اسپاگتی مرغ.
به نظرت اون دختره
- رفته سراغ آشغالهامون؟ - چی؟
- سلام ویک. - هیچجا خونه آدم نمیشه.
همینجا. نگهش دار. نگهش دار.
ببین چقدر ناراحته.
برگشتن به نیویورک تو ذهنم بود،
اما به هرحال اونجا چیزی برام وجود نداره.
میدونی، وقتی کار نمیکنم به هیچ دردی نمیخورم.
اُلا، فرناندو. (سلام اسپانیایی)
داشتیم به این فکر میکردیم چون مغازهها
الان بستهان، ممکنه حراست نیاز داشته باشیم.
صبر کن. چی... الان به چی خندیدن؟
فرناندو گند زد به لاته. تنها خنده ویدیوئه.
کل معیشت ما الان متکی به حرف توئه
که گفتی احتمالا سریال رو بسازن.
آره میدونم، اما اون مال قبل این بود که این ویدیو رو ببینم.
اون اصلا بامزه نبود.
خب، این دیوونهکنندهست.
مـــتـــرجـــمیـــــن .:: صادق هاشمی و مانی ThePianist ::.
«مارتا داناوان از اچجیتیوی»
صبح بخیر مارتا!
سخت میشه باهات تماس گرفت.
آره. ببخشید.
داشتم دنبال گوشی میگشتم. همین.
خب، موفق شدی داگی.
موفق شدی.
موفق شدم.
موفق شدم، مگه نه؟
خب، دیوید بالاخره به برنامه یه نگاه انداخت
و، آم، عاشقش شد.
ما رسما سفارش
ده قسمت از برنامه «بساز بفروش خیرانه» رو میدیم.
- خب، این... - ... برای شبکه اچجیتیوی گو!
این خبر فوقالعادیه مارتا.
و میدونم که قرار نیست...
لعنتی!
یالا.
یعنی چی؟
بیخیال.
لعنتی!
هی.
هی.
مادر جنده.
زیر درخت بزرگ.
درخت بزرگ، اصلا نمیدونم این کسشر
چه معنیای میده، اما...
خیلی خب. بیا تو رو امتحان کنیم.
خیلی خب.
نه.
بذار ببینم.
خیلی خب.
شماره دو.
تا دو نشه بازی نشه، یا یه همچین چیزی، آره؟
اوناهاشش.
خیلی خب.
یا خدا!
برو اونور ببینم!
از اینجا گورت رو گم کن، باشه؟
برو.
یالا.
بذار این رو بردارم، بذارمش اینجا.
خیلی خب.
تو همونجا بمون.
اینجا واقعا حال به هم زنه.
خیلی خب.
زیر درخت بزرگ، درسته؟
زیرش.
خیلی خب، بریم تو کارش.
چقدر عمیق؟ چقدر عمیق؟ این میشه عمیق.
بیخیال.
شوخی میکنی؟
بیخیال. هیچی نیست؟
بیخیال.
یالا داگی.
یالا.
فکر کن.
درخت بزرگ. درخت بزرگ.
درخت بزرگ.
اصلا راه نداره.
معلومه. داگی، دلیل داره که
تو یه نابغهای، مگه نه؟
خوبه.
خیلی خوبه.
خیلی خب.
زیرش.
این مال منه.
خیلی خب.
بذار ببینم.
کلوین، 8:30.
وایِت، 8:45.
کلوین و وایِت.
«نفرین» «قسمت چهارم - زیر درخت بزرگ»
شماها برداشت با ملاحظهای از
خونههای سازگار با محیط زیست و ادغام خریدارهاتون
با جامعه محلی دارین.
ما چیزی مشابهش رو نداریم.
ما خیلی هیجانزدهایم که با شما کار کنیم.
شما... شما از اول هم به ما باور داشتین.
و فوقالعاده هیجانزدهایم که با شما کار میکنیم.
ب-بخشید. باید الان اشر رو ببینین.
به معنی واقعی کلمه داره ادای گیتار زدن درمیاره.
ما عاشقشیم.
امیدواریم تو برنامه ازش بیشتر ببینیم.
اوه. قراره از چیزهای زیادی، بیشتر ببینین.
البته که همهشون، مناسب همه سنینن.
امیدوارم که اینطور باشه.
و همونطور که داریم درباره فصل فکر میکنیم،
شاید بهتر باشه اونقدرها روی مردمی که
قبلا تو اون خونهها زندگی میکردن، تمرکز نکنیم.
ما عاشق فرناندو و مادرش هستیم.
و فکر میکنیم قابل هضمتر و هیجانانگیزتر میشه
اگه اونها رو افرادی نشون بدیم که شماها
دارن تو جامعه بهشون کمک میکنین،
بدون اینکه به این موضوع اشاره کنیم که اونا
بهخاطر خرید و فروش و توسعههای شما آواره شدن.
اما... الان نیازی نیست که
وارد جزئیاتش بشیم.
این چیزی نیست که بینندههامون بخوان درگیرش بشن.
واسه همین، هیجانزدهایم.
خیلی هیجانانگیزه.
- خیلی هیجانانگیزه. - اوهوم.
وای، باورم نمیشه همچین اتفاقی داره برام میفته.
این... اوه.
با کل تیم توی زوم تماس میگیریم
تا بیشتر راجبش صحبت کنیم، اما میخواستیم بهتون خبر بدیم.
تبریک میگم.
اوه. خیلی ممنون مارتا.
این... این واقعا خبر بزرگیه.
در کونت میزنم. (هم قافیه با تنک یو)
خیلی در کونت میزنم.
الو. خیلی... ببخشید. الو؟ الو؟
- الو. - سلام. ببخشید.
فکر کنم یه ثانیه صدات قطع شد. ببخشید.
ممنون... خیلی ممنون.
و، آم، ما
روی تو هوا گیتار زدن اشر برای برنامه کار میکنیم.
عالیه. تبریک میگم.
- ممنون. - خیلی خب.
- خیلی خب. - بای بای.
به زودی باهات حرف میزنیم. بای.
آه.
شنیدی راجب ساکنین جابجا شده
- چی میگفت؟ - آره. آره.
فکر کردم، مردم واقعا این چیزها رو دوست دارن.
- آره. خوششون اومد. - بهش واکنش نشون دادن.
اما این... این... این... ولش کن.
- اشکال نداره. اشکال نداره. - آره.
مگه نه؟ چون این کاری که ما تو زندگی واقعی میکنیم رو تغییر نمیده.
معلومه که نه.
- خیلی خب. - آره. برای کی مهمه؟
راستش رو گفته باشم،
هرچیزی که نباید توی برنامه باشه، میدونی...
آره.
و به نظرم همین که یه برنامهای باشه،
باعث میشه که مردم به مشکلات این منطقه
آگاه بشن، میدونی؟
و شاید در واقع چیز خوبی باشه،
چون اینجوری میتونیم خونهها رو برجسته کنیم
و میتونیم جنبههای محیطیشون رو ترغیب کنیم،
- که... - دقیقا. آره. آره.
- خب، چجوری کارمون رو شروع کردیم. - آره.
و جامعه همچنان،
بخشی ازش میمونه.
این هیچوقت عوض نمیشه، هیچوقت.
نه.
- آره. - میدونی،
به نظرم باید فهرست کردن خیابون جونیپر لین رو
تا بعد از روی آنتن رفتن برنامه به تاخیر بندازیم.
شرط میبندم میتونیم پول بیشتری بخوایم.
به اد پیام میدم.
آم، داشتم... اوه، ببخشید.
- وسط کاری... - نه.
خیلی خب. میخواستم بگم
داشتم با وندی حرف میزدم،
و، انگار برادرش تو یه کلاس کمدی گروهی
یا یه همچین چیزی شرکت کرده و...
و گفت که خیلی واسش مفید بوده.
- جدی؟ - آره.
فکر کردم شاید یه همچین چیزی
برات جالب باشه،
تا یکم جلوی دوربین، اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی
چون، میدونی،
در حالت عادی خیلی بامزهای و اعتماد به نفس داری.
خب، اگه همین الانش هم بامزهم،
میشه پول هدر دادن دیگه، مگه نه؟
آره.
اما، میدونی، گروه ارزیابی،
چیزی که گفتن یادم اومد، و گفتم شاید... میدونم،
اما من... من فقط میخوام اونام چیزی که من میبینم رو ببینن.
توام تو کلاسها شرکت میکنی؟
شاید. آره.
اوه، خدای من.
فکر میکنی، شبکه برامون هدیه فرستاده؟
برو، برو، برو، برو.
باید هدیه شبکه باشه، اما...
- سلام. - سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.