La unuaj 200 linioj.
!تو
!دستها بالا
!تکون نخور
!اینجاست
یه دونه میخوای؟
خواهر کیتی، برای کریسمس داره میاد
همسرش یه لولهکش خفنه که همیشه براش جواهرات میخره
ولی خواهرش همیشه این رو بهش فخر میفروشه و
میزنش تو صورت کیتی، میدونی که؟
خب حدس بزن چی شده؟
وقت بازپرداخته
تقریباً دو قیراط
از زامبیا
بخاطر همینه که زردرنگه
زردرنگه رو میبینی؟
زرد خیلی خوبه
زیباست
از اون یارو متنفرم
واحد ۴۰، تأیید شد. مضنون داره حرکت میکنه. شنیدین؟
خودشه
!لعنتی! داره فرار میکنه
!جلو راهش رو بگیر
!از ون بیا بیرون زودی
!جان از سر راه برو کنار
برین، من حالم خوبه
تو خوبی؟
خوبم
یه افسر تیر خورده، تو خیابان استارویل ۲۵۲
با من بمون
وای لعنتی
باهاش مبارزه کن
باهاش مبارزه کن
به من نگاه کن. باهاش مبارزه کن
تو باید بری
...تو باید
یه ماه استعلاجی؟
زمان زیادیه برای دور بودن از کار
واقعاً؟
ولی دکتر برای بازگشت به کار، مرخصم کرده
راجع به بازوت حرف نمیزنم، جان
بذارش رو حساب بازنشستگیت
حقوق بازنشستگی بیشتر
اگه جات بودم، بازنشسته میشدم
میبینی؟
مثل روز اولشه
همونطور که گفتم، فقط محض اطمینان
نه، نه، نوشیدنیت رو تموم کن
آروم باش - ممنون -
تینا مکگوایر
همسرش سالها کار کرد
چهار یا پنج سال پیش اخراج شد؟
بووم!سرطان اومد سراغش
بیمه نداشت ولی یه دختر شش ساله داشت
دو ماه بعدش از دنیا رفت
!سلام
سلام عزیزم! چی شده؟
هی بِرد، کار گیر آوردی؟
غذا توشه
!درستش کن
خب وایسا تا خودم بیام و برات درستش کنم
نه، هیچ کس نمیره خونه - من باید برم -
من باید برم - تو نمیری خوبه -
آره - امشب شب ماست -
بیخیال - نمیتونم -
!فقط یه نوشیدنی
یکی فقط - باشه -
هنوز دوسِت دارم
میخوای چیکار کنی؟
«همسرش امشب میخواد بره فروشگاه «فالز
همون احمقی که آبجو رو، رو ماشینمون آورد بالا
!وای خدا! کاش واقعیت داشت
مامانم «بتی» رو برده سینما
یه شب
...یه
شب
از ریاضی کلاس چهارم خلاص شدم و الان آزادم
خدایا! حتماً، چرا که نه؟
ممنون که پرسیدین
من «مارتین مکگوایر» هستم
دوستانم من رو «تینا» صدا میزنن
حالا میشه اسمت رو بگی بهم؟
«جان درومور»
این دختر روانیه؟
!نچ
من خیلی با قهرمانهای واقعی زندگی
آشنا نمیشم
جدی میگم
باعث افتخاره
برای ماه آپریل بود
آره، درسته،. درست یه ماه پیش
کی یادشه؟
...تو
لبخندت کژ و کولهست
ازش خوشم میاد
وایسا یه نوشیدنی دیگه بیارم
نه، نه
با من
!مایک
هی رفیق. دو تای دیگه
مامانم ازمون میخواد که بریم پیشش زندگی کنیم
!مارتین! سرطان ریه!سیگار
مارتین! یه دختر ده ساله نیاز به ثبات داره
...آره باید پول پسانداز کنیم ولی
نمیدونم. ما که وضعیتمون خوبه
کاملاً پایداره وضعیتمون
خدایا! زندگی کردن با مادر من؟
میتونه بدتر هم باشه
!هی، آخ
باید برم دنبالش
...میدونی میتونی
میتونی با من تماس بگیری...اگه میخوای تو خیلی خوب به حرفهای بقیه گوش میدی
باهمدیگه رو قسمت حرفش کار میکنیم
دوست دارم اینکار رو کنم - آره، منم همینطور -
...میخوام بدونی که
میخوای به همین راحتی پیشنهادم رو رد کنی؟
نه، شوخی میکنم...شوخی میکنم
نه
...من
...من یه
همسرم فوت کرده
پس همدیگه رو درک میکنیم
شاید همینطور باشه
جان درومور
دوست جدید من
چه خبره؟
!سلام
!سلام تینا
!هی
!خیلی عالیه
کباب دارین؟
بتی، داری از دستش میدی
نذار مامانت ببینت
چیزی نیست
حتی نمیدونه که من
این رو کش رفتم
ای دزد کوچولوی ناقلا
!نگاش کن
خیلی عالیه
از رنگینکونه خوشم میاد
جدی میگی؟
نه
میل ندارم
کلهشیری
چند مدته که مامانت با «کیسی» آشنا شده؟
نمیدونم
یه مدتی هست به نظرم
میتونم درک کنم چرا ازش خوشش میاد
بتی؟
بتل آنه مگوایر، همین الان میای پایین !و گرنه گردنت رو میشکنم
!همین الان لعنتی! همین الان
!مامان! نمیافتم پایین
!بتی! همین الان! ممنون، کیسی
!همین الان
!خدایا! مگه بچهی پنج سالهام؟
هی
آخرین تیکهاست برای تو کنار گذاشتم
مال منه
نمیتونم
حق با توئه
اجازه میدی که بستنی با نون بستنی قاطی بشه
معذرت میخوام که داد کشیدم سرت
!آهای خوشتیپه
بوسی چیزی در کار نیست؟
بتی، عزیزم
وقت برگشتنه
دیره، چرا شما دوتا امشب رو اینجا نمیمونین؟
بیخیال، کیسی
چند قسمت باباسفنجی تو آیپدم دارم
بتی اونا رو ندیده هنوز
هنوز کارم با تو تموم نشده
هنوز یه کمی قر تو کمرم دارم
میتونیم بمونیم، مامان
میبینی؟ میخواد نگاه باباسفنجی کنه
دقیقاً ساعت هشت باید برای صبحونه خونهی مامانبزرگ باشیم
مطمئنی؟
دارن آهنگ ما رو میذارن - دوباره؟ -
خودم میرسونمت خونه
نه، پیاده میریم. نباید تو حالت مستی رانندگی کنی
دیره! بذار تو پنج دقیقه میرسونمتون
شب قشنگیه
سهشنبه تو خونهی مامانه، فراموش نکنی
صبح بهت زنگ میزنم
وای نه
...وای مایک داره این رویا رو میگه که
...دلم میخواد
وای نه، واقعاً؟
چرا کیفم ایقدر سنگینه؟
هی؟
باید خیلی خوب باشه که همچین مامانی داشته باشی
میدونی وقتی که نوزاد بودی
پدرت عادت داشت کلی .باهات پیادهروی کنه این اطراف
همیشه عروسکهات رو با خودت میبردی باید میبردیشون
از عروسک متنفرم
هی
عزیزم؟
!صبر کن
بتی
چیه؟ نمیخوای راجع به پدرت صحبت کنم؟
در اصل
از اینکه مثل یه نوزاد باهام
No comments yet. Be the first to leave one.