La unuaj 200 linioj.
...آنچه گذشت .من این قضیه رو خیلی واضح گفته بودم
.اون قرار نیست توی بخش استراتژی باشه .نه الأن ، نه هیچوقت
کِی قراره زنـت رو بهعنوان
کسی که واقعاً هست ببینی؟
اون کسی بوده که جلوی .ترفیع منو میگرفته
مارسل کارِ توی بخش استراتژی .رو برای خودش دست و پا کرده
،موقعیت جناب سیلک
،تحتِ شرایط
.محکومیت فعلیشون تغییری نمیکنه
.به "اکو" منتقلشون کنید
.حالا دیگه فقط ما موندیم
.آلدوس مُرده
.معلومه که زیر سر تو بوده - !نه -
!آلدوس
.اون منو میشناخت
ببین ، این عکس وقتی من .توی درمانگاه بودم گرفته شده بود
.ممکن نیست من باشم .اون ـه
باب دوایر ، از موقعیتـش .برکنار شد
و شما به عنوانِ جایگزینـش .معرفی شدی
اون زن رو میشناسی؟ .اون یه تروریست ـه
.ازم میخوای پیداش کنم
.بهراوی میگم آدرسشُ روی نقشه بیاره
مورد کجاست؟
.هیچوقت پیداش نمیکنی
.نیازی نیست دردناک پیشبرهها
یک قاتلحرفهایِ خارجی ،با جناب کوویل همکاری میکنه
.تا این جاسوسهای مخفی رو از میان بردارن
،دستگیر کردن ادگار برنت
.همهچیزُ ردیف نمیکنه
.یکی زبون باز میکنه
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
« مترجمیــن: میــکائــیل ، محــمد نجـــفی » Mohammad_Na , #MK
:: همــــتـــا ::
: فصــل دوم ، قســمت سـوم "جسمی تحت دِین"
.شرمنده
شام خونهی پدرم بودم .عادت داره زیاد حرف بزنه
خب ، امیدوارم ارزش نگهداشتنِ .من توی سرما رو داشته
.ترتیبِ ادگار برنت داده شده
.خیلی حیف شد .بهبودنش بیشتر علاقهمند بودم
با اون یکی سلول تا حالا ارتباطی برقرار کردی؟
.فردا اینکارو میکنم - .باید چند روز اینکارو میکردی ، کلیر -
میدونی که من یه شوهر دارم .که باید بهش برسم ، یه بچه
یه زندگی رو باید تنهائی بچرخونم
اونم درحالی که تو نمیدونم .این بیرون چیکار میکنی
.ازت میخوان تا کارشونُ راه بندازی
.خیلی واضح حرفشونُ گفتن
فکر میکردم از ملاقات با .همنوعِ خودت بیشتر هیجان زده میشی
.باید برم
.فقط یه چیز دیگه
حقالزحمهی تأمینکنندهی ویزای جعلی .در استعلامسوابق باید تسویه بشه
اخیرا دارن راجع به بدهیهامون .غُر میزنن
میخوام که ترتیبشُ بدی
خیابون 76 گلاسگور ...اهِم کلیر؟
داری آدرسُ میشنوی؟
نمیتونی حدأقل خودت به این یکی رسیدگی کنی؟
.من در حال فرارم کلیر
.یک بَرهی در حال فرار
.کمکـم کن میتونی؟
.دستت طلا
.ایناهاشش
.سلام لینا
.سعی کردیم منتظرت بمونیم
.ولی زیادی سعی نکردیم
نه ، زیاد سعی نکردیم ، مگه نه؟
.خودت راجع به نرخ بالای دونفر در جریانی
.من فقط برای پشتیبانی اخلاقی اینجائم
و هنوزم صدتا اضافه .برای موندنـت لازم ـه
.باهاش با ملایمت رفتار کن
کی گفته میخواستم ملایم پیشبره؟ .نمیخواستم
.حالا خم شو .ای دختر سرکش
.برو که رفتیم
.خشن بودا
.آره
کمکم دارم با دستهای قوی حال میکنم
خدائی؟ ،من که پوستم از این همه
.مالش ، حسابی درد میگیره
عزیزم ، کاش میتونستم ،یکم پماد
.از خونه برات بیارم .براشون میمُردی
.نوبت توئه که مواد غذائی رو بخری
میشه خودت انجامش بدی؟
فقط این هفته؟
گذاشتم امشب با فرد مورد علاقهی کدبانوت آشنا بشی
،حدأقل کاری که میتونی بکنی
اینه که به سهم خودت .توی حجمکاری رسیدگی کنی
.اخیراً متفاوت شده
.نمیتونم خاطرات قدیمـش رو بهیاد بیارم
دیگه مثل قبل بهت نگاه نمیکنه؟
میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
.بهگمونم بالأخره میفهمیم
این چیـه؟
.مصون سازی
باید قبل از رفتنـت بخوریشون
...اینجائی که دارن منو بهش منتقل میکنن
."اکو"
واقعاً فکر میکنی چیزی رو هم تغییر میده؟
...امیدوارم برای کمک به خودت
.اوضاع رو تغییر بده
...خب ، من
.یه جاسوس نیستم
.خب ببینیم و تعریف کنیم
.یه قدم برو بالا
،اگر خیالِ رفتن به سواحلشنی"
در 30 درجهی گرما از تابش خورشید را دارید ،ولی بودجهی مالیتون بیشتر
،با یک هفته سفر در اسکاربرو جور در میاد
نظرتون راجع به کوههای آبی در جامائیکا
"در کلبههائی جذاب معروف به "پاپایا" چیـه؟
.فکر کنم یه خاطرهای بهذهنم خطور کرد
فکر کنم ، وقتی قبلاً ،عادت داشتی برام
،صفحات روزنامه رو بخونی
.همیشه با یه لهجهی بامزه میخوندی
.درسته ، دقیقاً
.ولی شرمنده ، باید برم سرکار
و اینکه قبلاً تو ساعت 8 و ربع میرفتی سرکار .و منم 20 دقیقه بعدش میرفتم بیرون
آره خب ، باید یهسری از کارا .رو راست و ریست کنم
،نه ، منظورم اینه که هاوارد
...تو مردِ
ایبابا یه کلمهای براش بودا ،آها تو مَرد پایبند به عادتهات بودی
.دارم راههای جدید رو محک میزنم
.وایسا
.فکر کنم خوب بود
.آره
یکمی عجیب نبود؟
...نه
.خوب بود
.حلقهی گِره روی سمت چپـه
امشب میبینمت؟
.آره
!پذیرش آزاد
!پیرمون کردی تا بالأخره اومدی
.خدا رو شکر
.ترسیدم یه وقت همتات رو گرفته باشیم
،اینجا توی آپارتمان همتات
درحالی که لباسهای اون رو میپوشی چه غلطی میکنی؟
دیگه کی از بخش دوم اینجاست؟
.فقط من ، ساندرین و بارنز اینجائیم
.ممکنه کسای دیگه هم باشن ، درست نمیدونم
،آروم باش ، هردو درُ تحت نظارت گذاشتم
رمی ، تو نمیتونی اینطوری .با من ارتباط برقرار کنی
درسته که من اینجا برای خودم .شخصیتی دارم
کلی اتفاق در جریانه و تو دلت نمیخواد .بخشی ازش باشی
.من بخشی از این جریاناتم
تیم عملیاتیـم برای جمعآوریِ اطلاعات جزئی
از پردازشگر "پتاهرتز" که خبرشُ دادن .اینجائن
،بعدش چیزی که میدونیم .اینه که درگاهها بسته شدن
.الأن دیگه همه بهدام میافتن
خودت راجع به این .کسب و کار ایندیگو میدونی
پاپ از شبکهی ما استفاده کرد .تا تروریستها رو اداره کنه
.هیچکسم نمیدونست - به من اعتماد داری؟ -
.البته
.پس پاتُ از قضیه بکش بیرون - .باید یه نقشهای بریزیم -
.نه ، لازم نکرده
.اداره ادگار برنت رو توقیف کرد
اون یه شبم دووم نیاورد
این افراد مأمورهای جاسوس .بینشون دارن
آخرش پامون به بَد بلبشوئی باز میشه
.این قراره بهزودی تمام بشه باشه؟
.درگاهها باز میشن .فقط تا وقتی کارشونُ بکنن کمتر آفتابی بشین
.نه
.باید کلاود لمبرت رو پیدا کنیم
.اداره داره دنبالش میگرده
،اگر زودتر پیداش کنیم .میتونیم تحویلـش بدیم
.و یه معاملهای ترتیب بدیم
،اگر کاری نکنم .همینجا دخلم اومده
.هرکدوم از ما ممکنه هدف بعدی باشیم
نمیدونم چطوری میتونم .لمبرت رو پیدا کنم
.این چیزی نبود که ازت میخواستم
.بخاطر همین اومدیم سراغـت
خیلیخب ، کدوم خری بهت گفته بود که من اینجام؟
.ساندرین - .لباس قشنگی پوشیدی -
.ممنون
به یکی از تراشههای .معاملاتی ایندیگو نیاز داشتیم
.توی کرویتسبرگ پیداش کردیم .راستش ، شانس بهمون رو کرد
توی یکی از پناهگاههای قدیمیِ پاپ .اُطراق کرده بود
،راجع به لمبرت ازش پرسیدیم
.تنها کسی که پیشنهاد داد تو بودی
حدأقلش باید بهاندازهی .یکیمون بیارزه
.این یکی رو هم مبادله میکنیم
.ولی اولـش بهمون میگه لمبرت کجاست
.من حرف میزنم
.پس حرف بزن
.فقط با اون
.تنهائی
...اسپنسر
میشه بخوری؟
.بفرما ، دختر خوب
.خیلی دوستت دارم
...مامان
.حتی از باباتم یهدنده تری
.بیا بغلم
.باشه ، باشه ، باشه
.باید برم
.خیلیخب ، فقط یهچیز دیگه
،حقالزحمهی تأمینکنندهی ویزای جعلی
.در استعلامسوابق باید تسویه بشه
اخیرا دارن راجع به بدهیهامون .غُر میزنن
.میخوام که ترتیبشُ بدی
خیابون 76 گلاسگور ...اهِم کلیر؟
داری آدرسُ میشنوی؟
نمیتونی حدأقل خودت به این یکی رسیدگی کنی؟
.من در حال فرارم ، کلیر
No comments yet. Be the first to leave one.