La unuaj 200 linioj.
میدلند. ممنون
اگه داری، یه دونه که تهش صاف باشه بده
نگاه کن. یه گوسفند. بَعبَع
آخه داری چه غلطی میکنی؟
کمک میکنم. نه، نمیکنی. بلد نیستی
فکر کردم برای چیدن دیوار کمک میخوای
آره! ولی نه برای چیدنش
تو فقط به دردِ سوا کردن میخوری
سوا کردن؟
بزرگ، کوچیک، میدلندها
اونایی که شکلشون عجیبه
اول با سوا کردن شروع میکنی... بعد نوبت برداشتنه
بعد از سه چهار سال، میرسی به مرحلهی چیدن
آره. اون وقت میتونی دست به چیدن بزنی
سه چهار سال؟
گوش کن. مزرعهداری یه سبک زندگیه
توی خونمونه
باید باهاش زندگی کنی تا بفهمیش
اینجور آدمها باهاش زندگی کردن
توی خونمونه
مثلاً داشتی ادای صدای من رو درمیآوردی؟
ای وروجکِ فلانفلانشده. بیا بریم
ترفیع گرفتی و رسیدی به مرحلهی برداشتن
آره. برداشتنِ ما؟
به اصطبل سر زدی ببینی حال "جوآن" و اون کوچولو چطوره؟
دقیقاً الان میخواستم برم همونجا
موفق باشی، جیمز
فکر کنم از پسِ جمع کردن چندتا کلوخ بربیام
اوه. سنگ
اینایی که جمع میکنی کلوخ نیستن، سنگ هستن
سنگ. حواست باشه حسابی بهش یونجه بدی
کلی یونجه! میدونم
میدلندِ گِرد
درسته. گِرد
و... اوه. بفرما
این یکی به نظر درست میاد
عالیه
داری شوخی میکنی؟
بیا اینو ببین
بیا، رُزی. بچه رو ببریم
که پونی رو ببینه؟
بیا جیمی پسرم. بریم
دیدمش، بابا
آره. باید به فکرِ آبروم جلوی همسایهها هم باشم
شدن مضحکهی عام و خاص
صبح بخیر، آلیس
مرسی
خیلی دوستداشتنی نیست؟
داره وروجک میشه
شاید باید همین اسم رو روش بذاریم
من هنوز فکر میکنم باید اسمشو بذاریم کوکو
کوکو و کَندی. مردم فکر میکنن
یه قنادیِ کوفتی باز کردیم
آه، کَندی مادربزرگ شده. هنوز باورم نمیشه
از اینجا به بعدش دیگه سرازیریه، دخترجان
این برای تو اومده. از دانشکدهی پرستاریه
قبول شدی؟
قبول شدم
قبول شد
ممنون، خانم هال
خیلی هم خوب
آقای فارنون، یه درخواست کوچیک داشتم
اوه؟ بله
میخواستم برای رفتن پیشِ ادوارد مرخصی بگیرم
اولین تولد مری نزدیکه
آخر هفتهیِ دیگه نه، اون یکی
که اینطور
مشکلی نداره؟
بله. البته
حتماً براتون چندتا پای درست میکنم
یعنی امیدوارم تا وقتی برگردم براتون کافی باشه
قبل از اینکه بیای اینجا، خودم خیلی خوب از پسِ کارها برمیآمدم
نیازی به پایهای شما ندارم
خانم هال، بدجوری تو مخمصه افتادم
قراره بعداً با شارلوت برم سوارکاری
شلوار سوارکاریمو پیدا کردم و، خب، ببین
اوه. احتمالاً این اون منظرهیِ زیبای
"یورکشایری" نیست که اون توی ذهنش داشت
میخوای یه کوک بهشون بزنم؟
اگه بشه که عالیه
معلومه که میشه. ممنون
در ضمن، هیچکدومتون اصلاً سردرمیارید
چطور باید کراکت بازی کرد؟
فکر کنم وقتی روی اسب بازی کنن بهش میگن چوگان
نه. برای فرداست. ناهار کراکتِ تیمسار
خب، توی نصفهش که عالی هستی
دلم میخواد فکر کنه من یه آدمِ کاملاً غارنشین نیستم
ببینم چی به ذهنم میرسه
تو فوقالعادهای
بعضی وقتا آره. این آقا توی جنگ جنگیده؟
جنگ رو بُرده
جیمز! امروز صبح یکم لبمرزی اومدی، نه؟
اما شما تازه دارید صبحانهتون رو تموم میکنید
زود اومدن یعنی بهموقع اومدن. بهموقع اومدن یعنی دیر اومدن
یه فنجون چای؟ لطفاً
حرفشم نزن. قرارهای کاریمون منتظرن
به پیش به سوی کار
خانم استوکس و هیلدا؟
اوه. اینجان! بُزه کجاست؟
اوه. لنگ میزنه
و شما اینهمه راه اومدید اینجا که اینو بدونِ خودش به من بگید؟
خب، به همین سادگیها هم نیست، آقای فارنون
اوه، آخه مگه میشه
اگه میخواید معاینهاش کنم
باید کمک کنید بگیرمش
اوه، حق با شماست
بیا اینجا! همین الان بیا اینجا
اوه، ای بابا
لنگ؟! این بز که لنگ نیست
به خدا میتونستم قسم بخورم امروز صبح دیدم پاش مشکل داره
جیمز! تریستان! آقای فارنون
خانم هال، این اصلاً خندهدار نیست
باید جیمز و تریستان بیان بیرون و همین الان به من کمک کنن
آخ
بیمارستان سنت توماس، لندن
به نظر خوب میاد. خیلی باکلاسه، نه؟
اونجا همونجاییه که فلورانس نایتینگل راه انداخت
اولین مدرسهی آموزشِ پرستاری رو
شنیدی، بابا؟
آره
فلورانس نایتینگل
خیلی حرفه، نه؟
اوه، آره. بهش اعتنا نکن
شرط میبندم اصلاً نمیدونه فلورانس نایتینگل کی هست
اوه، معلومه که میدونم لعنتی
اینجا نوشته تاریخ ثبتنامت
سه هفتهی دیگه است
سه هفته؟
میتونم زنگ بزنم ببینم میشه عقبش بندازم یا نه
اوه، نمیتونی این کار رو بکنی
آخه تلفن نداریم
بابا، اون نمیخواست جایگاهش رو از دست بده
اگه باعث میشه دستتنها بمونی، میتونم بپرسم
شاید بتونن جای من رو تا سال دیگه نگه دارن
نه، معلوم نیست قبول کنن این کار رو بکنن
نه، مشکلی نیست. لازم نیست غصه بخوری
وقتِ کافی داریم که کارهاتو ردیف کنیم
بیا. اون کاغذ و قلم رو بده به من
برای چی؟ برای لیست
همهچیز رو مینویسیم و هر کدوم رو انجام دادیم، خط میزنیم
اینجوری مطمئن میشیم چیزی از قلم نیفتاده
ول کن. ول کن
خانم استوکس، هیچ نشونهای از لنگیدن توی این بز نیست
م-مطمئنید، آقای فارنون؟
با تموم شدن معاینهام
و با توجه به جستوخیزهایی که توی میدون کرد، کاملاً مطمئنم
خب، م-معذرت میخوام که وقتتون رو تلف کردم
وقت تلف نشده. ما که خیریه نیستیم
برای حقِ ویزیت من، برید پیشِ خانم هال
اوه. بیا بریم
ممنون که همگی اومدید
به افتخارِ خواهر کوچولوم
که میخواد بره توی شهرِ بزرگ جونِ آدمها رو نجات بده
دلمون برات تنگ میشه
و لندن، خیلی خوششانسی که اون رو داری
بله، درسته، کاملاً موافقم
تبریک میگم، جنی
البته، یادت باشه اونا ازت تشکر نمیکنن
خودت میدونی آدمهای اونجا چطوریان
یه مشت آدمِ بداخلاق و فلانفلانشده
اوه، پس انگار مثلِ خونهی خودشه
تا حالا لندن رفتی، ریچارد؟
نه. دلم هم نمیخواد برم
مخصوصاً الان که بمبارانش کردن و داغون شده
ممنون که گفتی، بابا
حالِ جنی خوب میشه. سهسوت دوست پیدا میکنه
تجربهی من توی دورهی آموزشیِ مقدماتی که همین بود
رفاقت با بچهها. رفتن به سالنهای رقص
خبری از سالن رقص نخواهد بود
آره، یه جای کوچیکی بود به اسمِ "بلو لاگون"
که دوران جوونی پاتوقم بود
میشه رعایت کنی؟ مشتریهای جورواجوری داشت
ولی برای هر سلیقهای یه چیزی داشت، اگه متوجه منظورم بشی
هیچ منظوری رو متوجه نمیشه
بابا، من قبلاً هم رقص رفتم
ولی رقصهای لندن رو نرفتی
ول کن دیگه ریچارد. نمیتونی تا ابد زندانیش کنی
مشتاقم ببینمت
وقتی رُزیِ خودت بخواد خونه رو ترک کنه
جنی "خونه رو ترک" نمیکنه
چی؟ خب، نمیکنی، مگه نه؟
میری دانشکدهی پرستاری و بعدش برمیگردی
زیاد بهش فکر نکردم
بله، میبینید، جوجه بالهاشو باز میکنه و از لونه پرواز میکنه
و تنها کاری که از دستت برمیاد اینه که دعا کنی چیده نشه
از روی هوا توسطِ یه عقابِ رهگذر
یا بدتر، مثلِ برادر من برگرده. آخ
هلن، این کیک رو عالی درست کردی
اوه. ممنون
کی میری مری کوچولو رو ببینی؟
یکشنبه راهی میشم. اوه، شرط میبندم نمیتونی صبر کنی
واقعاً نمیتونم. خیلی مشتاقم ببینمش
حتماً خیلی عوض شده
این کیک خیلی خوبه. چقدر میخوای بری؟
فکر کنم تا وقتی که کیکِ تولد تموم بشه
زیگفرید، بدون اون چیکار میکنی؟
ادامه میدم. مثلِ همیشه
ممنون. ممنون
سوارکاریت واقعاً تحتِ تأثیر قرارم داد
طوری میگی که انگار تمامِ مدت
No comments yet. Be the first to leave one.