La unuaj 200 linioj.
دانشمندان و رویاپردازان
آنها با چشمانی بیدار، دنیا را زیر پا گذاشتند
و امید را مثل آب سر کشیدند
سفرها جداگانه بود اما مقصدی مشترک داشتند
ترسیم نقشهی جهان
یکی برای پول و مداد التماس میکرد
دیگری پیراهنش را تکهتکه میکرد
تا پاهای زخمیاش را با دقت ببندد
و آن یکی، تشنه و در آستانهی مرگ از گرسنگی
شیرهی گیاهان را میمکید
هیچکدام راه آسانی نداشتند
با اینکه کاملاً به هم وابسته بودند
اکثرشان نقشههای دیگران را پریشانکننده مییافتند
آنها با ترسیم زمین، دیدگاه دیگری را نفی میکردند
به شکلی درکناپذیر، که تمامیتِ وجود آدم را زیر سوال میبرد
با این حال، وقتی در جادههای تنهایی به هم میرسیدند
کاشفان، نقشههایشان را به یکدیگر نشان میدادند
برخی انگار خیلی ساده و مستقیم میگفتند
دنیا این شکلی است
برخی دیگر مبهمتر بودند، گذرا و خیالگونه
ناپایدار
آنها تنها تکههای ناچیزی از زمینِ لایتناهی را منجمد میکردند
همانطور که در مدار خود به تندی میگذشت
اگر روزی میشد تمام این نقشهها را یکجا جمع کرد
اطلسی میشدند از نگاهی پریشانکننده
اثباتی نهایی بر اینکه حقیقت، چیزی جز حدس و گمان نیست
مرد (خارج از کادر): ساکت لطفا
خطاب به تمام مسافران
و تمام راههای زمینی
تمام راههای زمینی
همهاش زمینی؟
بله
تماماً زمینی
زیادی نوشیدم
حقیقت
من مینوشم، تو هم مینوشی
باشه
آفرین
برو پی کارت
تخممرغ
ها؟
تخممرغ
آه
باشه
آه، نیمرو، املت
نشونت میدم
با انگشت اشاره میکنم
چیز دیگهای نمیخوای؟
قهوه، چای؟
اون نون و پنیر میآره
آره
آه، قهوه
قهوه؟
باشه
قهوه رو میفهمه
خب، شما ارمنی هستی؟
من در ایروان بزرگ شدم
میدونی، مردم با این همه نقشه و عکسی که داری
فکر میکنن جاسوسی
شاید واقعاً هستم
خیلی هم تودار نیستی
من نقشه میسازم
برای یه شرکت نقشهبرداری ماهوارهای کار میکنم
و شما آمریکایی هستی؟
آره
کالیفرنیای شمالی
عالیه
بگیر
اشکالی نداره
من برشون میدارم
لازم نیست این کارو کنی
اینها فوقالعادهان
ممنون
بهتره همین جلوتر پیادم کنی
مطمئنی؟
کجا اقامت داری؟
پیش برادرم
نتونستم دست از سفر کردن و عکس گرفتن
از همه چیز بردارم
پس جاسوسِ اصلی تویی
خب، همقطارها همدیگه رو خوب میشناسن
آه، ممنون که رسوندی
خوش گذشت
مطمئنی نمیخوای تا دمِ در برسونمت؟
میتونم ببرمت
امم، آره
مطمئنم که میخوام پیاده برم
باشه، باشه
آه، میدونی کجا داری میری؟
میدونم
شغلم همینه
آره
باشه
ممنون
سفرت بیخطر
لعنتی
برای شماست
آقای شپرد
سلام
خیلی خوشحالم که اومدی
سورپرایز خوبی بود
آره، امم... ممنون
کار چطور پیش میره؟
خوبه
آه، بد نیست، خوبه
داره راه میافته
خوبه
حالا، میخوام یه پیک به سلامتی بزنم
به امید اینکه کارت منجر به یه پروژهی بزرگ با انجمن ارمنستان بشه
ویل شپرد، ایشون
سلام
سلام
سلام، درود
داشتم به سلامتیِ پروژهی آقای شپرد مینوشیدم
حتماً
امیدوارم همهمون از کار شما در اینجا سود ببریم
هیجانانگیز به نظر میرسه
منم به سلامتیِ همهی اینها مینوشم
آقای... آقای شپرد، ایشون والریا هستن
سلام
آقا و خانمِ
سلام
و اسم شما کاترین بود؟
کاتارینه نازاریان
بله
کاتارینه ظاهراً عکاسِ خیلی ماهریه
ویل شپرد
از دیدنت خوشبختم
آقای شپرد برای شرکتی کار میکنه
که باهاشون قرارداد بستیم تا نقشهی جدیدی از ارمنستان تهیه کنن
برای توسعه، امنیت و خیلی چیزهای دیگه مفید خواهد بود
آقای شپرد به ناگورنو قرهباغ هم میره
پس اونجا رو هم شامل میشه
اولین باره این کارو میکنی؟
خیلی شجاعانهست
خب، قرار نیست اونقدرها به مرز شرقی
نزدیک بشم، اما شنیدم خیلی زیباست
و برای دیدنش لحظهشماری میکنم
خب، ما حتماً یه راهنما همراهتون میفرستیم
نه، نیازی نیست
نه
من... من تنها کار میکنم
اینطوری، اه... بازدهیِ کارم بیشتره
بله، اما اونجا منطقهی مورد مناقشهست
دستکم آذربایجانیها اینطور فکر میکنن
ببخشید
دنیا چقدر کوچیکه
دنیا بزرگه
کشور کوچیکه
امروز رانندگیِ خوبی بود
همینطور بود
گفت که قراره توی قرهباغ کار کنی
خیلی وقت بود میخواستم اونجا عکاسی کنم
قشنگه
آره
راوی: ناخدای نور در این سرزمین سفر میکند
همچون نقاطی از روشنایی
سفرهای او سرعتِ بیتکلفِ
مدار سیارهای را دارند
او کاری میکند که بشود به درون تاریکی لغزید
مثل کوبیدن یک در
نقشههای او مثل عکسهای فوری هستند، که در
فلاشهای بیرحمانهی نور گرفته شدهاند
جایی برای ابهام نیست
دنیا در سطوحی تیز و برنده وجود دارد
کوهها سایهای ندارند
درختان به بیآزاریِ سنگهای مرده ایستادهاند
گاهی دخترش را همراه داشت، که فقط
به اطراف نگاه میکرد و هیچگاه به روبرو چشم نمیدوخت
او تکههای بسیاری از سرزمین را که پدرش
شکار و منجمد کرده بود، نمیدید
شبها کنار آتش، نقشههای خودش را میکشید
مثل یک تونل، آسمان در انتها و زمین در کنارهها
برای ناخدا، اینها فقط نقاشیهایی سادهلوحانه بودند
انگار داشت سعی میکرد ابرها را توی شیشه حبس کند
صبح بخیر
صبح بخیر
آه، یه قهوه
چقدر میشه؟
سلام
سلام
خب، اه، بالاخره اومدیم اینجا
آره
اومدیم اینجا
برنامهی زمانیِ خاصی داری؟
نه واقعاً
چند تا جا هست که میخوام برای عکاسی امتحان کنم
اما، خب، هر جایی میتونیم کار کنیم
من یه مسیر سفر دارم که باید طبق اون پیش برم
باید زیاد توقف کنم، پیادهروی کنم و اندازهگیری انجام بدم
ممکنه کند پیش بره
اشکالی نداره
دقیقاً داری چیکار میکنی؟
میشه... اه... میشه لطفاً به اون دست نزنی؟
کاری که... کاری که دارم میکنم... در واقع
دارم سعی میکنم این تصاویر رو به جاهای درستشون
روی زمین وصل کنم، مدام و مدام
اوه
چه جالب
منظورم اینه که، به هر حال ایدهش اینه
No comments yet. Be the first to leave one.