La unuaj 200 linioj.
این، بازم یه خواب پر از جن و پری دیگه س، درسته؟
ضمیر خود آگاهش به آرامش رسیده، برای همین هوش روانیش بسمت گذشته رفته
انگار که تو خوابش شکل یه بچه ی گرسنه ظاهر بشه
این حالا معنیم داره؟ یعنی اون میتونه آینده رو ببینه؟
نه
این فقط تخلیه استرسش تو طول روزه
این فقط یه اشتباه غیر قابل تصور بود
این منم؟
بدون تاخیر تو خوابشم ظاهر شدی؟
بین دخترا معروفیا
دوباره تو رو دیدم
من همیشه نزدیکتم!
معلومه که هستی! تو چیزی هستی که خودم تو ذهنم ساختم
و الان، چرا اونجایی؟
اونجا؟
من کجا ظاهر شدم؟
تو دنیای واقعی!
یه مکالمه ی خیلی عجیبه ها!
و فقط تو نیستی! دیو رویا کجاست؟ دیو رویا؟
رویا؟
رویا؟
این ...
دیو رویا، تو چی هستی؟
رویا؟
چرا هیچی نمیگی؟
تو خواب اون صحبت می کردی
آروم باش
اگه زندگی و خوابتو زیادی با هم قاطی کنی اونایی که دارن خوابتو میبینن گیج میشن
مگه کی داره خوابمو میبینه؟
از همه مهم تر، یه کاری می کنم تمام این چیزای بد رو راموش کنی
با اینکارات نمی تونی خرم کنی!
خیلی خب دیگه، همه چیزو به من بسپر
وایسا!
اینجوری تو خواب مردم سرک نکشین!
صبح بخیر
صبح بخیر
داشتین واسه خودتون چیکار میکردین؟
داشتیم خوابی که سه ساعت پیش دیدی رو تماشا می کردیم
خودم فهمیدم! شما یه کارت رویا از ذهنم کشیدین بیرون
کی بهتون اجازه داد که به خواب دیگران تجاوز کنین؟
و تو ...
چی؟
از کی تا حالا من تو خوابت ظاهر شدم؟
اممم اون که ...
من می خواستم بدونم تو خواب های صادق می بینی یا نه
من؟ خواب صادق؟
گفتم شاید بخاطر این پروفسور کوتو اومده سراغت
عمرا بتونم چنین خوابی ببینم
درسته من اشتباه کردم
میتونی خواب های واضح ببینی
خواب واضح؟
آره
خوابیه که درونش تو هوشیاری کامل داری و از هر عملی که انجام میدی آگاهی
کسی که برای تامین خواسته ها و نیاز هاش می تونه رویاهاش رو کنترل کنه
که جنابعالی اینجوری هستی
درسته
من یه تکنیکی بلدم که هر خوابی بخوام بتونم ببینم
و منم تو خواب هات ظاهر شدم
برداشت بد نکن!
من هیچوقت توهم رو با واقعیت قاطی نمی کنم
رویا بوجود میاد تا فقط تو فضای همون رویا زندگی کنه
کسی حق نداره تو اون دنیای خیالی سرک بکشه
علم و فن آوری
حق بشریته!
حالا پیدا کردن یه رویا که با واقعیت در ارتباطه چه خوبی داره؟
هیچوقت چنین تحقیقاتی رو قبول نمی کنم
این خواب معمولی بشر نیست، این یه کابوسه!
آکومو چان قسمت دوم : تیم رویا
تمومش کن دیگه!
اینجا مدرسه س
بخاطر همین زنگ زدم، نوه م امروز صبح یه کابوس دیگه دیده
نمیدونم کابوسش چی بوده چون وقت نکردم ببینمش ولی ...
حتی اگه بخوای این بساطو به مدرسه بکشونی هم بازم آزارم میده
حتی اگه بگی اذیتت میکنه
نوه ی من بخاطر حضور توئه که احساس امنیت میکنه و میاد مدرسه
انتظار داری چیکار کنم؟
همونطور که گفتم، برای اینکه نزاریم کابوس به واقعیت بپیونده
باید به حرفای نوه م گوش بدی و مواظبش باشی
اگه به کارت رویاش یه نگاه بندازیم اونوقت می تونیم هروقت....
همین که گفتم! من دیگه نمی خوام چشمم بهش بیفته! خداحافظ!
آیامی - سنسی بدجوری عصبانی هستی
دوباره با یکی از والدین بچه ها مشکل پیدا کردی؟
نه قضیه این نیست
یه پیرمرد که از آشناهامه مدام بهم میگه که به قرار های ازدواج برم. خیلی هم اصرار میکنه برای همین ....
خیلی پیرمرد پرروئیه
وقتی گفتی نمیخوای ببینیش منظورت عکسش بود نه؟
هان؟ آره، همش میگه حداقل به عکسش یه نگاه بندازم.
موتوی - سنسی واقعا هیچ علاقه ای به ازدواج نداری؟
اوه،اگه از این سوالا بپرسم آزار جنسی محسوب میشه؟
موردی نیست. چون بین حرف دیگران پرسیدی اونجوری حساب نمیاد
جریان چیه؟ موتوی سنسی، تو معشوقه ای نامزدی چیزی داری؟
اگه هست و یه ازدواج مخفیانه میخوای صورت بدی مواظب باش اولیا شورای مدرسه چیزی نفهمن که اوضاع بد میشه
نگران نباشین، من نامزد و معشوقه ندارم و هیچوقتم نخواهم داشت
تو از اون مدلایی که تو فاز ازدواج نیست؟
بله.. میخوام زندگیم رو وقف تدریس بچه ها بکنم
نه وایسا بینم... مجبور نیستی بخاطر رسیدن به اهدافت زندگیتو خراب کنی!
من زندگیمو خراب نکردم!
موگیاما سنسی، این قضایا ربطی به شما نداره
احمقانه س. ازدواج یعنی وابسته شدن به مهربونی و ترحم شخص مقابلت
بزرگترین نقطه ضعف یه إدم وابستگی به دیگران و ترحمشونه
با اینکار خودتو نسبتا آروم میکنی. به این عمل میگیم وابسته شدن به مهر و محبت دیگران
و بدون هیچ شکی، آخرش تویی که میبازی
موتوی سنسی میتونم باهاتون صحبت کنم؟
بله جناب مدیر
همین چنددقیقه پیش تماسی از پدربزرگ کوتو سان داشتم. ایشون خواستن تا برای اینکه نوه شون زیاد غیبت نکنه شما تو مدرسه مراقبش باشین
متوجه هستین دیگه، بله؟
بله
اون پیرمرد لعنتی، چقدر دیگه برای آزار من میخواد پیش بره
ببینم نکنه تو مدرسه ی قبلیت سرت قلدر بازی در میاوردن؟
چرا اینو میگی؟
چون از وقتی به این درسه اومدی همیشه مثل کسی هستی که جن دیده
نگران نباش، کسی تو این کلاس اذیتت نمیکنه
درسته! باید با آیانو چان دوست بشی
خب آیانو چان
موئه چان میگه باید دوست بشی، این یه جورایی زور گفتن نیست؟
انگار میگی آدمای بدبخت فقیر باید بچسبن به پولدارا
اینطوری نگفتم
بیا تو زنگ تفریح حرف بزنیم. میخوام همه چیو در موردت بدونم!
اگه چیزی اذیتت کرد میتونی به ما بگی
هی! چرا به صورتامون نگاه نمی کنی؟
چیزایی که میگم باور نمیکنی؟
خواهشا بهش فشار نیارین
من که بهش فشار نیاوردم! چه مسخره!
می بخشید
یویکو سان پدر و مادری نداره و همیشه تنها بوده، همین!
قضیه چیه؟ تو و میو چان؟ به این زودی با هم دوست شدین؟
از موقعیت استفاده کردنت
اون...
شما دارین چیکار میکننی؟ آهان دارین اذیتشون میکنین؟
دارن اذیتشون میکنن
این روش دخترا واسه قلدر بازیه
قلدر بازی! قلدر بازی!
ساکت بچه ننه ها!
شماها بچه ننه این!
کوتو سان چی میگی؟ نمی خوای دوستمون بشی؟
تو چشمام نگاه کن و جواب بده!
چی شده؟
آیامی سنسی، کوتو سان چشماش داره تو حدقه می چرخه
چی؟
هی چی شده؟
یویکو چان چیزی شده؟
معلم روانی کاری کرده؟
من روانی نیستم، آ-یا-می میباشم
اگه احیانا این لقب تو دهنا بیفته، تو رو مقصر میدونم
دیگه با اون اسم صدات نمی کنم
ببخشید ولی میشه ما دو تا رو تنها بزاری؟
بله راحت باشین
آکومو چان، میبینم که بازم کابوس دیدی
برات ناراحتم ولی میشه کابوساتو مدرسه نیاری؟
نمی خوام دیگه درگیر این مسائل بشم
برات مهم نیست سر دانش آموزات چی میاد؟
منو تهدید میکنی؟
سنسی با اینکه بهت اعتماد کردم
به این راحتی اعتماد نکن
چون وقتی اعتماد کنی، وحشت میاد سراغت
اگه به کل این دنیا شکل یه کابوس نگاه کنی دیگه نمی ترسی، مگه نه؟
کابوسها... در مورد چی حرف میزنن؟
باید از خودت بیشتر مایه بزاری
گه انجامش بدی چی میشه؟ اونوقت از دست اینهمه عذاب وجدان سر دیدن آینده دیگران و زندگیشون راحت میشی
من کسی هستم که اونا رو رد میکنم
میگم که دیگه نمی خوام اون کابوسا رو ببینم. تو هم باید یه خورده از خودت مایه بزاری
من نمیتونم درست با بقیه حرف بزنم
اگه نمیشه از دستات استفاده کن! بخوای و نخوای باید خودتم یه حرکتی بزنی!
میخواد مجبورش کنه دست به خشونت بزنه!
مطمئنم اینکارت باعث میشه از شر کابوسات خلاص شی
دیگه خیلی دیره
بهت که گفتم این قضیه رو به من واگذار نکن
اونجوری بهم نگاه نکن...
داری چیکار میکنی؟
یه اردک گرفتم
میخوای چیکارش کنی؟
میخوام بدمش به پدرم
چیزی نیست فقط یه کابوسه
درست نگرفتم چی شد، ولی
اون ماره پدرشه؟
داری میگی ناکاهارا توما، دانش آموز من میخواد پدرشو بکشه؟
بدون هیچ شکی باید همین باشه
باز داری حرف از اتفاقای ناممکن میزنی!
نه! بخاطر این رویا نگفتم مطمئنم. مطمئنم چون به وضوح میبینمش
می تونه حتی یه خواب در مورد کشتن یه مار باشه نه؟
برای همین، بخاطر اینکه کابوس به حقیقت نپیونده باید یه دخالتی تو روند کابوس انجام بدی
اگه اون مار واقعا پدرش باشه و این کابوس، یکی از خوابای صادق نوه م باشه و اون پسر پدرشو به قتل برسونه، تو چیکار میکنی؟
ولی چرا من باید تو کابوس دخالت کنم؟
اون دانش آموز توئه، درسته؟
من چیزی از خانواده ش نمیدونم
شغل یه معلم فقط اینه که تو مدرسه آموزش بده
مثل اینه که به یه گوسفند غذا بدی
معلم ایده آل تو، کسیه که مثل چوپان بره هاشو غذا بده؟
دقیقا همینه! هیچکدوم از دانش آموز حتی چهره ی معلمشونم یادشون نمی مونه
وقتی فارق التحصیل میشن بهتر نیست همه چیو خیلی آسون از یاد ببرن؟
میلت به هرچیزی شدید تر بشه باعث میشه به اون وابسته تر بشی
بیخیالش
اگه ما دست روی دست بزاریم همه چی طبق کابوس نوه م پیش میره و واقعی میشه
و تو تا الان، حسابی این مسئله رو درک کردی
حالا بازم اگه میخوای تکذیبش کن
پس اگه نوه ی من یه دختر فراری شد هم نمی خواد خودتو ناراحت کنی
تو یه مدل جدید هیولا ها هستی؟
میتونی اگه بخوای همینجا بمونی
چیزی نیست، من طوریم نمیشه
اگه اینجا بمونم، اون پدر دوباره برمیگرده اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.