Las primeras 200 líneas.
زنگربهای عاشق بازی با نخهاست
میو!
وای! چه بههمریختگیای!
وقتشه ظرف خاک اداره رو تمیز کنم
اینهمه اسباببازی برای بازی!
عین علف گربهست!
خدایا. نکنه دارم... نمیدونم...
زیادی گربهبازی درمیارم؟
نه، جنا، نه! بس کن. تو زنگربهای هستی!
اگه مثل گربه رفتار نکنی عجیب میشه،
هرچند اینکه با زبون خودم رو لیس زدم
شاید یه کم زیادی بود
آخ!
گاس یه... اُق... سگدوسته
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
گوش کنین
تنها چیزی که از تبدیلشدن ادارهٔ پلیس
به صحنهٔ جرم خجالتآورتره،
این انبار شواهد کثیفه،
پس تا تمیزش نکنیم جایی نمیریم
خب، زودتر جمعش کنیم
امشب شب خانمها توی جینکوئه،
و میدونی یعنی چی
سامرز، سینههای رباتیِ نوشیدنیمجانی رو فعال کن
هی! چشمهام این بالاست،
ولی این پایین هم هست
نوک سینههام دوربین بدنن
امشب نمیتونم بیام
با چندتا جوراب قرار داغ دارم
که باید اتو بشن
اگه میشد برقشون بندازم، این کارم میکردم
وینونا، تو هم میای شب خانمها؟
با کارهایی که من کردم،
بعید میدونم بشه بهم گفت «خانم»
ربات عشق میخواد. نزدیکتر بیا
ـ آخ! ـ باید یه کاری
برای اون هیولای قارچی بکنیم
شاید باید مسمومش کنیم
مری الیزابت ماسترانتونیو!
این همونیه که فکر میکنم؟
دقیقاً. راستی سلام!
دورم جمع شین، جمع دوستانِ بینقص و متنوعم،
تا در یک نمایش تکپردهای بگم چطور کمک کردم
فلوت ذهن جناییاش رو کشف کنه
بین دوران معلمیِ مدرسهٔ راهنمایی
و نابغهٔ جنایتبودنم، مدتی هم
مدیر یه دورهٔ آموزشی بودم
برای بهترینِ بهترینهای نخبهترینِ
کارآموزهای کارآگاهی
به «کیر برتر» خوش اومدین!
و نمیتونم بیشتر از این تأکید کنم
که در این بافت، استفاده از این کلمه
کاملاً پذیرفتنیه
مسابقه شروع شده تا معلوم شه
بهترین کارآگاه اینجا کیه
ـ بهترین مرد... ـ یا تنها زن
برنده شه
موفق باشی، ملکهٔ یخ، ولی برنده منم
من از نسل درازی از مردهایی میام
که «کیر برتر» رو فتح کردن
واقعاً، ماروریک؟
تو بیشتر به زیرخور میخوری
منم زیرت میزدم،
ولی نمیتونم اینقدر خم شم
هی! اون همکار منه
نمیتونی با یه زن اینطوری حرف بزنی
اتفاقاً میتونم، چون سال ۲۰۰۳ـه؛
دورانی که این شوخیهای جنسیتزده مجاز بود
و معمولاً بعدش بزنقدش میکردن
بزن قدش!
هوم
ها!
هاهاها!
به قدرتی که ایالتِ
هرجا که هستیم بهم داده، انتقامت رو میگیرم
شب خوش، شاهزادهٔ شیرین
اوه!
چرا، داک؟ چرا؟ تنها حدسم اینه
که چون به حرفم گوش نکردی
اگه گوش کرده بودی، قطعاً نمیمردی،
پس همهاش...
تقصیر خودته!
هوم
شرط میبندم میدونم آخرین چیزی که این مرد... دید چی بود
آخ!
این مقتول عین صفحهٔ آیامدیبی نیک کیجه
هرچی بالاتر میری،
اوضاع شلختهتر میشه
هاهاها! هی!
فلوت و وردستش
گوس... یعنی داک...
برای بردن باید مسابقهٔ والیبال سکسی رو عالی پشت سر میذاشتن،
ولی سرنوشت، درست مثل همکارهای معلمم
وقتی پیشنهاد فوندو میدادم، برنامهٔ دیگهای داشت
آخ!
ها!
داک!
با من حرف بزن، داک!
چرا وقتی گفتم «داک کن»، داک نکردی، داک؟
چون فکر کردی دارم اسمت رو میگم،
درحالیکه «داک» رو بهعنوان فعل به کار بردم؟
چون این یعنی همهاش...
تقصیر منه!
میتونم این یکی رو برای مسابقهٔ همکار مرده استفاده کنم؟
دیر رسیدی. استعفا دادم و نشانم رو تحویل دادم
یه کارآگاه خوب هیچوقت نمیذاره همکارش بمیره
شاید تو نذاشتی بمیره
شاید به قتل رسیده
ولی هیچ مدرکی از قتل نبود
شاید واقعاً کیر برتر باشی،
ولی وقتی پشت مدرک و قانون
و شلوار تازهاتوکشیده قایم میشی، کی میفهمه؟
بذار وارد ذهنت شم تا کمکت کنم
فراتر از وحشیترین رویاهات رشد کنی؛
با در آغوش گرفتن آشوبی که
در تاریکترین و عمیقترین گوشههای ذهنت خوابیده
یعنی اون بخش مغزم که خاطرهٔ
رفیق صمیمیام، ایلای، رو توش نگه داشتم؛
وقتی در سفر گشت ایمنی به واشنگتن یادم داد چطور خودارضایی کنم؟
اوم... میخوام این رو بشنوم، واقعاً هم خیلی خیلی میخوام،
ولی با من بیا
ایلای هم همین رو گفت
بسه دیگه با ایلای!
بهترین کارآگاهها میتونن به چیزی دسترسی پیدا کنن
که اسمش رو گذاشتم «چارچوب عصبیِ ناخودآگاهِ کشف سرنخ»،
یا چَعنکَس!
برای من زیادی کلمه داره
«ذهن جنایی» چطوره؟
آره، هرچی. این رو بخور تا آروم شی
نمیخورم. من الکل نمینوشم
پس هیچوقت کارآگاه بزرگی نمیشی
و توی جمع هم راهت نمیدن
فکر نکنم یه پیک ضرر داشته باشه
باید فراتر از سرنخها رو ببینی،
ترجیحاً از دریچهٔ فرهنگ عامه
والیبال! ساحل متروک!
ارتباط رو پیدا کن تا قاتل داک رو پیدا کنی!
خواهش میکنم. باید کمکم کنی
ولی باید قتل داک رو حل کنم
هوهو! ویلسون!
اوه، خدای من! خودشه
میخواد سرم کلاهگیس بذاره
و کارهای وصفناشدنی باهام بکنه!
ولی اون بهترین بازیگر و مجری «اسانال» نسل ماست
آره، اما وقتی اینجا تنها میشیم،
زهرش رو توی وجودم میریزه
اَه!
آها. زهر!
ویلسون!
اوه، خدا. داره میاد!
اوه! سلام رفیق
یه توپ کوچولوی سکسی ندیدی این اطراف قل بخوره؟
قدش تا قوزک پاست و موهای حصیری داره
باسنی هم داره که میشه نارگیل رو روش بالا و پایین انداخت!
یعنی تام هنکس، گنجینهٔ ملی،
با یه توپ ورزشی رابطه داشته؟
هوم. بازم از «اطلس ابری» منطقیتره
آره! نقطهها رو به هم وصل کن!
به بیمعنایی معنا بده!
زهر
داک
انگیزه
قتل
ویسکی
خالص. دوتاش کن
بهعنوان برنده، باعث افتخاره ثابت کنم
خانمها هم میتونن کیر برتر باشن
ـ نه به این زودی ـ اوه!
داک با ضربهٔ توپ والیبال کشته نشد
با زهری کشته شد که همکارت توی توپ گذاشته بود
تا نذاره جایزه رو ببرم
فقط برای حفظ برتریمون این کار رو کردم،
ولی از کجا فهمیدی؟
یه پیرمرد عجیب با حولهٔ سفیدِ
خیلی خیلی کوچیک بهم یاد داد
که چیزها همیشه اونطور که... جیغ میزنن نیستن
وو، اوه، اوه!
حالا که فلوت رو به دشمن ایدئالم تبدیل کرده بودم،
بازی کوچیک موشوگربهمون
داشت نقطهنقطهنقطه شروع میشد،
و بهترین راه جشنگرفتنش رو میدونستم
سلام. دنبال ایلای میگردم
شاید نباید از هیولای قارچی
بهعنوان زبالهدان استفاده کنیم
داره از نظر جثه واقعاً ماسکی میشه
ایلان ماسک چاق نیست
فقط باسنش عین مامانهای پیکساره
صبر کن. این یکی خاطره زنده میکنه
وقتشه داستان اولین باری که گریمزبرگ رو ترک کردم بگم
بازم یه داستان دربارهٔ خودت؟
مگه نوع دیگهای هم هست؟
سال، سالها پیش بود
با ذهن جناییام بهعنوان کارآگاه کولاک میکردم،
ولی داشتم عقل عادیام رو از دست میدادم
سهگانهٔ بحران میانسالی رو زده بودم...
ازدواج کردم، بچهدار شدم، طلاق گرفتم
حالا که هارمونی و بچهاش کنار رفته بودن،
بالاخره میتونستم روی عشق واقعیام تمرکز کنم،
یعنی قایمشدن از مشکلاتم لای کار
No comments yet. Be the first to leave one.