Las primeras 200 líneas.
!جینا! جینا! اِلا
!جینا! کارینا! الا - !جینا! کارینا! الا -
!جینا! کارینا
!جینا! کارینا
!اِلا! اِلا
سلام، وینـستون، در حال تست عملکرديم
صدام رو میشنوی؟ - واضح میشنوم -
منتظر امتحان کردن باشین
در حال امتحان - امتحان میکنیم، ۵، ۴، ۳، ۲، ۱ -
مامان
اومدم حرفهای آخرمُ بزنم
و ازت استدعا کنم اینکارُ نکنی
.میخوام با مردمم حرف بزنم این حق منه
این حق از تو سلب شده
چیزایی هست که آرزو دارم بگم
تحت چه عنوانی میخوای باهاشون حرف بزنی؟ تو که دیگه پادشاهـشون نیستی
بعنوان یه شخص معمولی
هیچکس حوصله شنیدن حرفهای یه شخص معمولی رو نداره
خب، تمنا میکنم که با دیدِ متفاوتی بهم نگاه بشه. روزنامهها طرفِ من هستن
اگر بیسروصدا و خصوصی خداحافظ کنی و بعدش هم نام و نشونی ازت نمونه
برای همه بهترـه
ترجیحاً هرگز برنگردم
همچین چیزی نگفتم - ولی همچین منظوری داشتی -
قبول کن دیگه
!الیزابت! مارگارت! بیاین داخل
اینجا صدای قلعهی ویندزور هست
در ادامه اعلامیهی مهمی را از ،زبان والاحضرت سلطنتی
دوکِ ویندزور خواهیم شنید
ساعاتی قبل، من آخرین وظیفهام را بعنوان
پادشاه و فرمانروا انجام دادم
،و، در حال حاضر که برادرم، دوک یورک یکی از عناوین سلطنتی بریتانیا که از ۱۴۷۴ ] [ تاکنون به دومین پسر پادشاه اعطا میشود
،جانشین من شده است
در بدایه امر باید وفاداری خویش به وی را اعلام کنم
از صمیم قلب وفاداری خویش را اعلام میکنم
برین، دخترا
شما از تمامی دلایلی که مرا وادار به تفویض تخت سلطنت کرد واقفید
...به دوش کشیدن چنین بار سنگینی از مسئولیت - !دخترا. دخترا -
،و ادای وظایفم بعنوان پادشاه آن هم به گونهای که
،خواستهی قلبیـم باشد
بدون مساعدت و حمایت بانویی که شیفتهی اویم، برایم مقدور نیست
،خاطرجمع بودن به اینکه برادرم همانند بسیاری از شما
و بر خلاف من، از موهبتی ...بیهمتا بهرهمند است
بیاین داخل. هر جفتتون - ...از دشواریهای اتخاذ چنین تصمیمی -
برایم کاسته است
،آن موهبت، مسکنی شاد با همسر و فرزندان است
و همینک پادشاه جدیدی بر ما حکومت میکند
،از صمیم قلب، برای او و شما، مردمش، آرزویِ
شادکامی و کامیابی را دارم
خداوند شما را مورد لطف خویش قرار دهد
خداوند حافظ پادشاه باشد
و عرفان (Ali99) زيرنويس از علی
،خیلیخب، چارلز خیلیخب. بس کن
خب... موفق باشی، عزیزم
ممنون
بخاطر همهي اینا ممنون شکوهمندانه بهنظر میرسه
اولین خونهي درستدرمونیـه که تا حالا داشتم
تامی - صبح بخیر، علیاحضرت -
دنبالم میگشتي - یکم آره، خانم -
اگر علیاحضرت مخالفتی ندارن
فکر کردم بعد از ملاقاتتون با اعلیحضرت
اسناد کابینه رو بررسی کنیم ۲۰دقیقه از برنامهتون رو باید به این کار اختصاص بدین
برای بررسی اسناد؟ - نه، خانم -
20دقیقه جهت ملاقات با اعیحضرت و بعدش رسیدگی به اسناد
و بعدش؟
،وقتی نظم سرلوحهی امور قرار بگیره کنترل کردنشون هم راحتترـه
واقعاً؟
و البته وقتی که شما ساکن کاخ بشین
نظرمون اینه که حین صحبتمون اون در حال رسیدن به ساوتهمپتون باشه
تنهایی؟ - چنین گمانی داریم، خانم -
این شد یه چیزی
داریم آخرین هماهنگیها رو دربارهي برنامهریزی مراسم تدفین انجام میدیم
،اگر موافقین، خانم، فکر کنیم بهتر باشه دوک ویندزور
،هم به دوک گلاسستر کِنت و ادینبرا ملحق بشه
.ولی اونوقت ميشه رديف پشت سرم با نگاهش مايهي عذابم ميشه
اگر شما بخواین علیاحضرت، میتونیم فاصله بین شما و اون رو بیشتر کنیم
و اون رو چند رديف عقبتر بذارش
ممکنه بشه اون رو بیرون کلیسا نگهداشت؟
شرمنده، میدونم پسرتونـه
پسری که تخت سلطنت رو رها کرد و عملاً، اون پسرِ دیگهامُ کشت
چطوره بشونيمش اونجا؟ نزدیک نخستوزیر؟
ممنون، خانم - "بچهی نقنقو" -
چی؟ - وینستون رو اینجوری صدا میکنه -
اون و زنش برای همهمون چند تا لقب کریه حقیر انتخاب کردن
،اگر مؤدبانه ازم بخوای میتونم لقبتُ بهت بگم
نه، قربون دستت
زنيكهي موفرفریـه
آمادهست، قربان
حقیقتاً که ورود حزنانگیزی به کشورم هست
،برای حضور در تشییع جنازهي برادر عزیزم و تسلی بخشیدن به علیاحضرت ملكه مری
اقیانوس اطلس رو پشت سر گذاشتم
با ملکهي بیوهي مادر و دو دختر سوگوار ایشان
اعلام همدردی میکنم
ممنون
اون پایین، مراقب باشین - !درسته، کافیـه. بجنبین -
،والاحضرت سلطنتی دوک ویندزور، علیاحضرت
مادر عزیزم
برت بیچاره
جوون بود
نه تنها کسیـه که به خاطر سالها داشتنـش سپاسگزارم
به طرز عجیبی باملاحظه و مهربان بود
برای مادرش، همسرش و بچههاش یه فـرشـته بود
صادقانه بر این باورم که هرگز به فکر خودش نبود
واقعاً خلفترین فرزندم بود
نمیتونم تصور کنم از دست دادنش چقدر براتون دشوار بود
تو همیشه دعاگو و خیرخواه ما بودی
ما؟
بهتره تا چند روز دیگه اسم اون زن رو نیاری
اسمی از کسی نیاوردم - میشد چنین استنباطی کرد -
هر چی شما بفرمایی
این حرف رو از سر نصیحت مادرانه زدم
که خدایی نکرده همین آبروی نداشتهـت و اون سرسوزن مهربانی من رو هم سر این سفر از دست ندی
امید داشتم فعلاً این چیزا سراغم نیاد
متأسفانه نمیشه، خانم
متوجهم
میشه لطفاً؟
حالا، کاغذ اول یه خلاصهي ساده از چیزهایِ درون جعبهست
و توی این پرونده، كنفرانس 5 عضو ثابت شوراي امنيت هست. ببـینیـد
همینه؟ - بله -
...پس این - جزئیات اضافه هست -
پس، با این شروع میکنیم - بله، علیاحضرت -
اینجاست - اینجاست -
عجله نکن، عزیزم. یه ساعت طول میکشه تا به درِ ورودی برسه
یه ساعت هم طول میکشه !تا از اون لعنتی رد بشه
پس، اون دو تا موردی که دربارهش بحث کردیم یادت نره
یادم نمیره - فامیلی من رو بچههامون میمونه -
بله - ،و اینکه ما همینجا توی كلارنس هاوس میمونیم -
.و به کاخ باکینگهام نقل مكان نميكنيم جفتشون خیلی مهمه
میدونم. یادم نمیره
مضطرب هم نباش - نیستم -
مضطرب به نظر میآی
.قاطعانه حرف بزن امر و نهی کن
،میدونم وینستون چرچیلـه اما یادت باشه خودت هم کی هستی
...تو - هیچکس نیستم -
ملکهي انگلیسـی
نذار معطل بشم
نخست وزیر اومدن، علیاحضرت
علیاحضرت
...هر سهشنبه بسيار مشتاق ملاقات با
پدر عزيزتون بودم
اعلیحضرتِ فقيد برای من و مردمشون
یه قهرمان بودن
ممنون
بفرمایین، جناب نخستوزیر
سفارش چایی دادم و شاید، چیز قویتری
عزیزم. هیچکس برات توضیح نداده؟
فرمانروا هیچوقت به نخستوزیر پیشنهاد نوشیدنی نميده
حتی پیشنهادـه نشستن
جدِ جدِ مادربزرگتون بنیانگذار این سنت بودن که
ما رو مثل مشاوران خصوصی سرِپا نگهدارن
وقتتلف کردن خطای تألمباریـه
و اگه چیزی باشه که در حین 52سال خدمت به مردم یاد گرفته باشم
،اینـه که هیچ مشکلی اینقدر پیچیده نیست هیچ بحرانی اینقدر عمیق نیست
که نشه به طور رضایتبخشی در ...عرض ۲۰ دقیقه حل و فصلش کرد. پس
شروع کنیم؟
هماکنون در حال ملاقات با نخست وزیر هستن
و کاملاً روشن کردم که چقدر مهمه
که فامیلی شما روی اون و بچهها باشه
اسم خودت هم هست اسمی هست که من بهت دادم
،گذاشتن "مونتبتن" بعنوان اسم سلطنتی
،و اینکه اولین فرزندت، چارلز ...اولین پادشاهِ با فامیلیِ مونتبتن بشه
خب، یه جورایی موفقیت محسوب میشه، مگه نه؟
حالا، میخوام دربارهي تاجگذاریِ شما گفتگو کنم
بله
یه تاریخ پیشنهاد دادم که در کابینه تصویب شد
تابستان، امیدوارم - بله. تابستان سال بعد -
سال بعد؟ چرا اینقدر تأخیر؟
فقط کاملاً محض منفعت خودتون
فاصله زیاد بین جانشینی و تاجگذاری
از ارزشهای پدرتون بود
واسه خودش ۵ماه طول کشید
شما دارین میگین از جانشینی تا تاجگذاری من ۱۶ ماه فاصله باشه
بله
هفتهها طول میکشه تا ...یکی اینها رو بخونه
به هر حال، بخاطر نوشیدنی ممنون - ممنون، جاک -
قربان - قربان -
اول بریم دفتر وزارت خارجه بیاین آنتونی رو غافلگیر کنيم
خب؟ - هیچی -
،ما دربارهي پایان جیرهبندیِ شکر کَره و گوشت حرف زدیم
،و دربارهي وضعیت کُره و تاریخ تاجگذاری من
به زور تونستم حرف بزنم
معلومه که نتونستی، این آدم بس که حرف میزنه نفس نمیگیره
باید خودت بپری وسط حرفـش - نمیشه -
توی ملاقات رسمی شخصی نمیشه
پس، درمورد اون مسائلی که بهت گفتم بیان کنی چی؟
به وقتش بیان میکنم - وقتش کِی هست؟ -
چرا همچین کاری میکنه؟ - چی؟ -
چرا میخواد تاجگذاری من رو به تعویق بندازه؟
...داری راجع به چی حرف میزنی؟ چی !الیزابت
میدونستم در قدیم با هم سوء تفاهمهایی داشتیم
،اگر اجازه بدین
ولی، الان، بیاین فقط دربارهي تفاهماتمون فکر کنیم
،شما یه شوهر و پدر رو از دست دادین
من یه برادر رو
،بیاین توی سوگواری، توی شرایط یکسان یکدل باشیم حداقل بخاطر کسی که دوستش داشتیم
چند روز بعد از تشییع جنازه قبل از بازگشت به نیویورک
اینجا میمونم
،شاید یه وقتی برای ملاقات با هم، برای ناهار
یا پیادهروی، گیرمون بیاد
بله. منم خیلی مايلم
علیاحضرتين
No comments yet. Be the first to leave one.