Enemy

Enemy

Descargar subtítulo en Farsi/persian

Información de lanzamiento

Enemy 2013 BrRip FA
Comentario por filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Etiquetas

bluray
Publicado el: 2026-07-26
Descargas: 14
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi/persian

Las primeras 200 líneas.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ سلام عزیزم، مامانتم. ‏

‏ ممنون که آپارتمان جدیدت رو‏ ‏نشونم دادی. ‏

‏ نگرانتم. ‏

‏ آخه چطور می‌تونی این‌طوری زندگی کنی؟ ‏

‏ به‌هرحال، بهم زنگ می‌زنی؟‏ ‏دوباره همدیگه رو ببینیم. ‏

‏ دوستت دارم. ‏

‏ کنترل. ‏

‏ همه‌چیز سر کنترله. ‏

‏ هر دیکتاتوری فقط یک دغدغه داره. ‏

‏و اون هم کنترله.‏

‏مثلاً در روم باستان،‏

‏به مردم نان و سیرک می‌دادند.‏

‏مردم رو با سرگرمی‏ ‏مشغول نگه می‌داشتند.‏

‏اما دیکتاتوری‌های دیگه برای مهار افکار‏ ‏از روش‌های دیگه‌ای استفاده می‌کنند.‏

‏و دانش.‏

‏چطور این کار رو می‌کنند؟‏

‏سطح آموزش رو پایین می‌آرن.‏

‏فرهنگ رو محدود می‌کنند.‏

‏اطلاعات رو سانسور می‌کنند.‏

‏هر راهی برای بیان فردی رو‏ ‏سانسور می‌کنند.‏

‏و مهمه یادتون باشه‏ ‏که این یک الگوه؛‏

‏الگویی که در طول تاریخ تکرار می‌شه.‏

‏خب.‏

‏تا هفتهٔ بعد.‏

‏- سلام.‏ ‏- سلام.‏

‏خوبی؟‏

‏خوبم.‏

‏ ببینید، هر دیکتاتوری ‏

‏فقط یک دغدغه داره‏ ‏و اون هم کنترله؛‏

‏می‌خوان مردم رو زیر سلطه داشته باشند.‏

‏در روم باستان،‏ ‏نان و سیرک به مردم می‌دادند؛‏

‏ با سرگرمی مشغول‌شون‏ ‏نگه می‌داشتند. ‏

‏ دیکتاتوری‌های دیگه‏ ‏روش‌های دیگه‌ای دارند. ‏

‏ اطلاعات، افکار و دانش رو‏ ‏محدود می‌کنند. ‏

‏ چطور این کار رو می‌کنند؟ ‏

‏ سطح آموزش رو پایین می‌آرن‏ ‏و فرهنگ رو محدود می‌کنند. ‏

‏ هر راهی برای ابراز فردی رو سانسور می‌کنند. ‏

‏ اما مهمه یادتون باشه‏ ‏که این یک الگوه؛ ‏

‏ الگویی که ‏

‏ در طول تاریخ تکرار می‌شه. ‏

‏اهل سینما رفتن نیستی، نه؟‏

‏سینما؟‏

‏آره، فیلم‌بازی؟‏

‏منظورم وقت آزاده.‏

‏نمی‌دونم،‏

‏زیاد بیرون نمی‌رم؛‏ ‏راستش فیلم هم خیلی دوست ندارم.‏

‏برای دیدن یه فیلم خوب‏ ‏که لازم نیست بری بیرون.‏

‏درسته.‏

‏معمولاً فیلم کرایه می‌کنم.‏

‏دیگه کسی کرایه نمی‌کنه،‏

‏ولی من هنوز همین کار رو می‌کنم.‏

‏دلیلی داره که‏ ‏این سؤال‌ها رو ازم می‌پرسی؟‏

‏نه.‏

‏چون خودت بحثش رو پیش کشیدی،‏ ‏فکر کردم شاید...‏

‏فیلمی پیشنهاد داری،‏ ‏یا فیلمی دیدی و خوشت اومده‏

‏و می‌خوای درباره‌ش بهم بگی.‏

‏آره، بالاخره همیشه یه چیزی پیدا می‌شه.‏

‏یه فیلم شاد بد نیست.‏

‏ «هرجا اراده‌ای هست، راهی هست». ‏

‏درسته.‏

‏نه، اسم یه فیلمه.‏ ‏یه مدت پیش دیدمش،‏

‏ولی یادمه خوشم اومد.‏

‏ «هرجا اراده‌ای هست، راهی هست». ‏

‏آره، همونه.‏

‏فیلم داخلیه، اگه...‏

‏یادم می‌مونه.‏

‏فکر کنم مستم.‏

‏می‌خوای بری بخوابی؟‏

‏می‌خوای بری بخوابی؟‏

‏نه، برگه‌ها رو نمره می‌دم‏ ‏و بعد میام پیشت، باشه؟‏

‏ آقای هندرسون، شوهرم برمی‌گرده. ‏

‏ شوهرت همین الان کلی پول ازم برد. ‏

‏ از نگاهش معلوم بود‏ ‏قصد نداشت... ‏

‏بس کن!‏

‏بس کن!‏

‏باشه، باشه، باشه...‏

‏چی شده؟‏

‏فردا بهت زنگ می‌زنم.‏

‏ببخشید دیر کردم.‏

‏خیلی‌خب.‏

‏جلسهٔ قبل دربارهٔ دیکتاتوری حرف زدیم؛‏ ‏امروز از هگل شروع می‌کنیم.‏

‏هگل بود که گفت همهٔ رویدادهای بزرگ جهان‏ ‏دو بار رخ می‌دن.‏

‏بعد کارل مارکس اضافه کرد:‏ ‏بار اول به‌شکل تراژدی،‏

‏و بار دوم به‌شکل مضحکه.‏

‏ عجیبه که فکر کنیم... ‏

‏ خیلی از متفکران جهان نگران‌اند ‏

‏ که این قرن تکرار‏ ‏قرن گذشته باشه. ‏

‏ و این مشاهدهٔ جالبی‌ست؛‏ ‏یادآوری، کنشی خلاقانه از حافظه‌ست. ‏

‏ برای به‌یاد آوردن چیزی،‏ ‏یا به‌یاد آوردن کسی... ‏

‏ دنبال «بعداً بهم زنگ بزن» یا‏ ‏«مسافر بدون بلیت» می‌گردم. ‏

‏لعنتی.‏

‏آنتونی؟‏

‏آنتونی!‏

‏سلام! خیلی وقته ندیدمت!‏

‏با این ریش نشناختمت.‏ ‏برای فیلمه؟‏

‏آره.‏

‏مرد حسابی، خیلی وقته‏ ‏پیدات نشده.‏

‏آره، نمی‌دونم چقدر گذشته.‏

‏فکر کنم شش ماه.‏

‏شش ماه یا بیشتر.‏

‏آره، خب، اوضاع چطوره؟‏

‏عالیه.‏

‏با کسی اینجا قرار داری؟‏ ‏چون هیچ‌کس نیست.‏

‏- نه؟‏ ‏- نه،‏

‏خودت که می‌دونی‏ ‏شنبه‌ها کسی نمیاد.‏

‏قرار بود اون چیزه رو تحویل بگیرم...‏

‏برای فیلم.‏

‏و یادم رفت امروز شنبه‌ست...‏ ‏آخه ذهنم یه‌جوریه...‏

‏شما بازیگرا هم عجب موجوداتی هستین.‏ ‏صبر کن ببینم چیزی برات هست یا نه.‏

‏عالیه.‏

‏آره، اینجاست، نگاه کن.‏

‏فکر کنم همینه.‏ ‏قطعاً همینه، خودشه.‏

‏- بفرما. خوبه؟‏ ‏- باشه.‏

‏- یه سر به ما بزن.‏ ‏- حتماً.‏

‏- توی اون فیلم موفق باشی.‏ ‏- ممنون، حتماً... آره.‏

‏آنتونی کلر.‏

‏شمارهٔ ۳۶۵۰، خیابان رث‌برن.‏

‏ الو؟ ‏

‏- عصر بخیر، زنگ زدم که...‏ ‏- سلام.‏

‏- می‌خواستم با...‏ ‏- از کجا زنگ می‌زنی؟ ‏

‏ببخشید، فکر کنم‏ ‏سوءتفاهم شده.‏

‏زنگ زدم با دنیل سنت‌کلر،‏ ‏بازیگر...‏

‏ آنتونی؟ ‏

‏ آنتونی، به خونهٔ خودت زنگ زدی. ‏

‏ببخشید، متوجه نمی‌شم.‏

‏ داری چی کار می‌کنی؟ ‏

‏ - اسم من آنتونی نیست.‏ ‏- آنتونی نیستی؟ ‏

‏نه، زنگ زدم با دنیل سنت‌کلر،‏ ‏بازیگر، حرف بزنم.‏

‏اگه اشتباه نکنم، این اسم هنری‌ایه‏ ‏که آنتونی کلر توی فیلم‌ها استفاده می‌کنه.‏

‏برای کارش.‏

‏ درسته. ‏

‏ خب، دنیل الان خونه نیست.‏ ‏می‌تونم بگم بعداً بهت زنگ بزنه. ‏

‏باشه، ببخشید مزاحم شدم.‏

‏ چی؟ ‏

‏چی؟‏

‏مـ... من...‏

‏ کی هستی؟ ‏

‏ الو؟ کی هستی؟ ‏

‏اون منو نمی‌شناسه.‏

‏نه.‏

‏- باشه... بعداً دوباره زنگ می‌زنم.‏ ‏- آنتونی؟‏

‏ الو؟ ‏

‏سلام، این آنتونیه...‏

‏شما آنتونی کلر هستی، درسته؟‏

‏ کی زنگ زده؟ ‏

‏قبلاً زنگ زدم. داشتم...‏ ‏با همسرت حرف زدم. عجیبه.‏

‏ تو همونی. ‏

‏ باز اینجا زنگ بزنی،‏ ‏به پلیس خبر می‌دم... ‏

‏من... نه، نه. فقط حرفم رو گوش کن.‏

‏می‌شه دوباره یه چیزی بگی؟‏ ‏دوباره حرف می‌زنی؟‏

‏ کی هستی؟ ‏

‏باورکردنی نیست. فوق‌العاده‌ست.‏

‏صدای ما... صدای تو دقیقاً مثل منه.‏ ‏صدای منو می‌شنوی؟‏

‏صدای تو عین صدای منه.‏

‏لعنتی.‏

‏- گوش کن...‏ ‏- لطفاً.‏

‏فقط یه لحظه گوش کن.‏ ‏باشه؟ فقط بذار حرفم رو بزنم.‏

‏می‌دونم عجیب به نظر میاد.‏ ‏ببخشید، جوگیر شدم.‏

‏وقتی جوگیر می‌شم،‏ ‏عجیب رفتار می‌کنم.‏

‏پس فقط یه لحظه حرفم رو گوش کن.‏

‏سه‌تا از فیلم‌هات رو دیدم.‏

‏و توشون عالی بودی.‏ ‏واقعاً عالی بودی.‏

‏ما دقیقاً شبیه همیم.‏

‏امروز زودتر به همسرت زنگ زدم.‏

‏و اون گفت که...‏ ‏فکر کرده من توام.‏

‏و من فقط... گیج شدم.‏

‏می‌دونم این تماس احتمالاً برای تو هم‏ ‏به‌اندازهٔ من گیج‌کننده‌ست.‏

‏من فقط... اسمم آدام بله.‏ ‏استاد تاریخم.‏

‏و فکر می‌کنم باید همدیگه رو ببینیم.‏

‏هی، هی، باشه. باشه.‏

‏خوب گوش کن. دیگه هیچ‌وقت اینجا زنگ نزن.‏

‏کی بود؟‏

‏همون مرد قبلی بود.‏

‏چی می‌خواست؟‏

‏نمی‌دونم. دیوونه بود.‏

‏انگار یه مزاحم سمج بود یا همچین چیزی.‏

‏- مزاحم؟‏ ‏- آره، گفت طرفدارمه.‏

‏گفت می‌خواد همدیگه رو ببینیم‏ ‏یا یه چیزی تو همین مایه‌ها.‏

‏چی؟‏

‏- نه.‏ ‏- آره.‏

‏داری سر به سرم می‌ذاری.‏

‏درسته؟‏

‏آنتونی؟‏

‏می‌خوای بریم یه چیزی بخوریم؟‏

‏کی پشت تلفن بود؟‏

‏هلن، همون مردی که قبلاً زنگ زد.‏ ‏همون مرد.‏

‏اون پشت تلفن بود.‏

‏که بهت گفتم.‏ ‏چرا باید چیز دیگه‌ای بگم؟‏

‏داری بهم دروغ می‌گی؟‏

‏مـ...‏

‏داری بهم دروغ می‌گی.‏

‏داری مثل دیوونه‌ها رفتار می‌کنی.‏

‏دیوونه نیستم. کی پشت تلفن بود؟‏

‏بهت گفتم یه مرد بود‏ ‏که زنگ زده بود.‏

‏دوباره با اون زن رابطه داری؟‏

‏هلن، نمی‌خوام وارد این بحث بشم.‏

‏دوباره داری می‌بینیش؟‏

‏باید یه چیزی بخوریم.‏

‏بریم یه چیزی بخوریم و بعد...‏

More Farsi/persian subtitles for Enemy

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left