Las primeras 200 líneas.
* یک، دو، سه، چهار
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* بجنبون، رفیق
* یک، دو، انجامش بده
* یک، دو، سه
* چهار، چهار
- وای-اوه! اون خیلی جذابه که فقط یه زیرلیوانی باشه.
- این جادوی اکستازیه. همه به نظر خوب میان.
- خوب؟ اون عملاً یه ابرقهرمانه.
تنها چیزی که نیاز داره یه لباس تنگ اسپندکسه
و آمادهست جهان رو نجات بده.
- اونجا. چطوره؟
- حالا فقط به یه نشان روی سینهش نیاز داره.
یه صاعقه؟
اوه، یه اتم؟
یه "ای".
"ای"!
و البته یه ماسک.
البته!
اوه! و یه شنل؟
شنلها خیلی قدیمیان.
ولی به یه قدرت فوقالعاده نیاز داره.
بدون اون ابرقهرمان نمیشه.
چی میگید به پرتوهای فلجکننده
که از چشمای تیره و جذابش تابش میکنن؟
- اوه، بهتر از اون، پرتوهای نابودکننده
که از مگا-بلسترش شلیک میکنن
که تو شورتای فوقالعادهش مخفی کرده.
- شماها دارید به چی میخندید؟
- باشه. دیگه مواد برای تو نه. - آه!
- پس یه دور دیگه نوشیدنی چطوره، به حساب من؟
- چه مناسبتیه، میلیاردمین رد شدنت؟
بهتر از اون.
نامزدهای جوایز پورن گی
تازه اعلام شدن، و حدس بزنید کی داره تقدیر میشه
برای دستاورد برجستهش؟
کسی جز فِچ دیکسون از خود Jerk@Work نیست.
- آه. - خیلی ممنون.
- اوه-هو، هی! - عالیه.
خیلی خوبه.
- صبر کن تا به امت بگی، خیلی هیجانزده میشه.
- همیشه خوشحالکنندهست که برای کار سختت تقدیر بشی.
- آه. - آه، اون واقعاً بهش نیاز داره.
مخصوصاً بعد از همه چیزایی که پشت سر گذاشته.
- نمیتونم صبر کنم تا نامه رسمی رو براش بخونم.
"آقای اشمیت عزیز،
"آکادمی هنرها و علوم پورنوگرافی
"خوشحاله به شما اطلاع بده
"که ستاره سایت پورن شما،
"فِچ دیکسون، برای جایزه معتبر
"دیک کریستالی
بهعنوان تازهوارد برتر اینترنت سال نامزد شده."
خب؟
فوقالعاده نیست؟
- آره. خیلی خوبه.
- خوب؟ میدونی...
هر روز کسی برای دیک کریستالی نامزد نمیشه.
این خیلی بزرگه.
خیلی مهمه.
فکر کنم.
- باشه، بهت میگم چی.
یه لیموزین اجاره میکنم که ما رو ببره، باشه؟
واقعاً یه رویداد ازش درست کنیم.
با کلاس بریم.
- هوم. مرسی، تدی، من...
واقعاً حال و حوصله جشن گرفتن ندارم.
میدونم، ام، ولی...
این جوایز پورن گیئه!
میدونی؟
به خودت بدهکاری که برگردی بیرون، یه کم خوش بگذرونی.
نمیدونم.
شاید اگه جورج هنوز اینجا بود تا باهام لذتش رو ببره،
بهش فکر میکردم.
علاوه بر این، هنوز کلی کار دارم، میدونی،
و...
مثلاً، باید بفهمم تو مراسم خاکسپاریش چی بگم.
قصد داری صحبت کنی؟
آره.
میخوام همه بدونن اون چقدر فوقالعاده بود،
چی باهم داشتیم.
ولی مهمتر از اون، هنوز باید خداحافظی کنم.
واقعاً هیچوقت فرصتش رو نداشتم.
خب...
پس باید این کار رو بکنی.
شمادوتا مثل گوه به نظر میاید.
چرا تو اینجوری نیستی؟
اِی-من منو نجات داد.
عیسی مسیح، اونو نگه نداشتی؟
- شوخی میکنی؟ فوقالعادهست.
حتماً مواد داره حرف میزنه.
- نه، این منم، و باعث شد فکر کنم.
همیشه یه نشونه خطرناکه.
- اشکالی داره؟ دارم سعی میکنم
با دوستپسر تو یه گفتگو داشته باشم.
بعد از اینکه کاپیتان آسترو رو کشتن،
مردم میان تو فروشگاه کمیک من
دنبال یه ابرقهرمان گی میگردن، میدونی، که جاشو بگیره،
ولی وجود نداره.
اون موقع به ذهنم رسید.
چرا منتظر بمونیم تا یکی دیگه اونو خلق کنه؟
چرا خودمون اونو خلق نکنیم؟
منظورت اینه که کمیک خودمونو بسازیم؟
چرا که نه؟
باشه، وقت داروته.
- چی-- مردم فیلم خودشونو میسازن،
کتاب و فیلمنامه مینویسن.
چرا این دیوونگی باشه؟
- خب، برای یه چیز، من هیچی درباره کمیک نمیدونم.
- من میدونم. کارم همینه.
تمام عمرم دارم اونا رو میخونم.
میتونم یه میلیون داستان جور کنم،
فقط اینکه اصلاً نمیتونم نقاشی بکشم.
ولی تو میتونی.
یه جورایی باحال میشد.
- چی میگی دور هم جمع شیم و فقط یه طوفان فکری راه بندازیم؟
آره.
فکر کنم میتونیم یه امتحانی بکنیم.
- بالاخره شمادوتا پسر یه چیز مشترک پیدا میکنید
غیر از من.
و چه آرامشی
که دیگه مرکز دنیای همه نباشم.
- گرفتمت. نگران نباش.
باشه، یه قدم دیگه.
اوه، همین بود.
باشه.
باشه.
چشماتو باز کن.
وای.
اوه... دارم به چی نگاه میکنم؟
استودیوی جدیدم.
یا حداقل اونجوری که تصورش کردم، ببین؟
علامت زدم که همهچیز کجا باید باشه--
سینک، قفسهها...
- اوه. اون-- اون نورگیره؟
- به اینجا یه حس روشن و مطبوع میده،
فکر نمیکنی؟
فکر کنم به حساب بانکیمونم
یه حس روشن و مطبوع میده.
هی، کسی اینجا هست؟
- تو زیرشیرونی! - استودیو.
میدونم پول یه مشکله،
برای همین تحقیقاتمو کردم.
همه مواد رو قیمت کردم.
لولهکشها چی،
برقکارها، نجارها--
اوه، آدمای نورگیر؟
تسمه فن جدید اومد.
اگه ماشینتو بتونم قرض بگیرم،
الان میرم جاش میندازم.
وای. فضای خفنیه.
قراره استودیوی جدیدم بشه.
باحاله.
لیدز، رنو رو میشناسی.
میتونی براش قیمت بدی؟
- هوم. خب...
اگه از پیمانکار استفاده کنی...
تخمینم دهتاست.
ولی همیشه میگن باید دو برابرش کنی.
یه تکه پول گندست.
خیلی گندست.
- مگه اینکه، البته، من براتون انجامش بدم.
- اوه، نمیتونیم همچین چیزی ازت بخوایم.
- کی خواسته؟ من دارم پیشنهاد میدم.
- آره، بازم به نظر میاد یه عالمه خرج برداره.
- اتفاقاً همین الان دوتا لزبین که براشون خونهداری میکردم
از پاکسازیشون تو هند برگشتن،
و من قراره یه جا برای موندن نیاز داشته باشم.
و ما یه کاناپه داریم.
- من یه سقف بالای سرم میگیرم، با نورگیر،
و در عوض، شما استودیوتونو میگیرید.
- خب، فکر کنم این یه راهحل عالی به نظر میاد.
به جز اینکه، همونطور که میدونی،
استودیوی یه هنرمند یه فضای شخصی و خصوصیه.
دوست دارم خودم بتونم اونو خلق کنم.
پس، مرسی از پیشنهادت، لدا، ولی...
نه، مرسی.
- خب، کی شروع میکنیم به اشتباه انگشتامونو از دست بدیم؟
این چطوره؟
یه دانشمند جوون داره یه آزمایش تشعشع انجام میده
که یهو-- - یه حشره رادیواکتیو گازش میگیره؟
- آره! - این اسپایدرمنه.
اوه.
پادشاه دریاها. اون میتونه--
زیر آب نفس بکشه.
این آکوامنه.
آآآرغ!
باشه، میدونم، گرفتم.
- وقتی فقط یه بچهست توسط والدینش به زمین فرستاده میشه
درست قبل از اینکه سیارهش منفجر بشه.
وقتی میرسه اینجا، میفهمه یه عالمه قدرت فوقالعاده داره.
داری باهام شوخی میکنی.
خب، پس تو یه چیزی بگو.
تو اونیه که یه میلیون ایده عالی داری.
- خب، متأسفانه، همهشون
قبلاً به ذهن بقیه رسیده بودن.
- خب، شاید باید بیخیالش شیم.
- نه، این-- بالاخره به ذهنمون میرسه، مطمئنم.
ساعتهاست اینجاییم.
- نمیتونی یه ایده درخشان رو عجله بدی.
- میدونی، این یارومون، هرکی که باشه،
No comments yet. Be the first to leave one.