Las primeras 200 líneas.
زيرنويس از مهدي shine021
اون چراغ رو خاموش کن!
همین حالا! باشه، باشه، باشه!
برگرد اینجا.
نه. همین الان برگرد اینجا!
نه! تا سه میشمرم.
یک، دو، سه! همین الان برگرد اینجا!
زيرنويس از مهدي shine021
اوه، لعنتی.
ممنون.
تو کی هستی؟
من صاحب این خونهٔ سیار و کامیونیم که داره تو رو میکشه
تو جاده میبره.
حالا، بابت اون معامله هنوز حدود سه هفته وقت دارم که زیر قولم بزنم و کیسهها رو پس بگیرم.
چرا من حق دارم اینو داشته باشم؟
بهبه، چه آدم زرنگی.
آلوده شدی.
آلوده؟
منو به چی آلوده کردی؟
اوه، نه. نه، من تو رو به چیزی آلوده نکردم. گوش کن.
تو رو توی محل کمپت پیدا کردم.
جسد سنگینت رو تا خونهم کشوندم و زخمت رو بستم.
قابلی نداشت.
کجایی؟
اینجا بالا.
این چیه؟
اگه همینطور پیش بره، کمتر از یه ساعت دیگه میرسونمت دکتر.
آره، خب... به حرفم گوش کن.
مهمه که خونسرد بمونی.
ببین، من آدم خوبیم.
آدم صادقیام.
شکارچیام.
ببین، هنوز کار به جاهای باریک نکشیده.
بزن کنار. بذار پیاده بشم.
راستی، ممنون.
ممنون که کمکم کردی. حالا اگه میشه فقط بزنی کنار و بذاری
پیاده بشم.
به حرفم گوش کن. حتماً باید ضربان قلبت رو پایین نگه داریم.
داره چه بلایی سرم میاد؟ داره توی بدنت پخش میشه، مگه نه؟ گوش
کن.
تکون نخور.
عفونت داره جا میافته.
این عفونت نیست. یه ریزباکتریه که توی
بدنت حرکت میکنه.
خواهش میکنم ولم کن. باید برم دکتر.
خواهش میکنم ولم کن!
تو یه بلایی سرم آوردی.
منو بیهوش کردی یا مسمومم کردی. نکردم.
و قرار نیست تمام شب اینو برات تکرار کنم.
گوشیم کجاست؟
چرا توی ناکسویل سیگنال میگیریم؟
اون ایستگاه توی یه روز صاف تا نصفههای راه ممفیس میرسه.
چرا گوشیمو گرفتی؟
چه باور کنی چه نکنی، قانون شمارهٔ یک اینه که نمیتونیم
کس دیگهای رو وارد این ماجرا کنیم.
ببین، من نیومدم اینجا یه اپیدمیِ لعنتی راه بندازم.
دیدی اون ویروس چینی چه بلایی سرمون آورد.
الان باید ولم کنی.
باید آروم باشی.
باشه؟ خودم دارم حلش میکنم.
چی گفتی؟
اگه آروم بگیری، یکی رو برات خبر میکنم.
ولی باید آروم بشی.
میخوام به... میخوام به دوستم دایان زنگ بزنم.
لِنا!
تو یه موشِ خبرچینی، عروسک.
دایان نه.
احتمالاً بیشتر از چیزی که دلت میخواد سر از دستشویی درمیاری.
شاید یه کم هم باد معده داشته باشی.
ولی وقتی اون چیزه به قلبت برسه، دیگه من تجهیزاتش رو ندارم.
البته دارم، ولی از تجهیزاتش خوشت نمیاد.
باشه، آرومم. فقط زنگ بزن.
صبر کن، به کی زنگ میزنی؟
البته اگه «بابا درازپا» اسم واقعی بابات نباشه.
میشه لطفاً به یکی دیگه زنگ بزنی؟
خب، نمیخوای بابات بفهمه کجایی.
واقعاً.
استوارته، ولی بعید میدونم جواب بده.
اسمت چیه؟
لِنا.
استوارت، من کلایوم. منو نمیشناسی. از آشناهای لنا هستم و اون
با یه سگ یه درگیری کوچیک پیدا کرده و داریم میریم بیمارستان قلب مقدس.
نمیخوام نگران بشی. داریم میریم پیش دکتر
یانیکوفسکی.
حالِش کاملاً خوب میشه.
اون هیچوقت پیامهای صوتیش رو چک نمیکنه.
برای مادرت میتونم یه استثنا قائل بشم.
بیداره؟
نه.
بهش پیام بدم؟
نه، دیگه رفته.
منظورم این نیست که گوشیش خاموشه. مرده.
بکی توی بارِ اقامتگاه اونقدر نوشیدنی تیکی خورد که یکیشون رو به اسمش زدن.
هلکَت.
مایتای با یه ذره شربت گرنادین.
بهترین تعطیلات عمرم بود.
خودتو ناراحت نکن.
منو میبینی؟
خودتو اینقدر به آبوآتیش نزن.
ببین، چند هفته پیش، یه مشت عوضی روی دیوار خونهم یه چیز چندشآور
اسپری کرده بودن. ولی صبر کن، نگاه کن.
همون عوضیها، کنار ماگهای قهوه.
گفتی داریم میریم بیمارستان سِیکرِد هارت، درسته؟
آره.
متخصص خودشونه، دکتر...
یانیکوفسکی.
باید دقیقاً بهم بگی چطوری سر از اینجا درآوردم.
مزخرفه.
مزخرفه. همهاش مزخرفه.
لذتهای آسمانی.
بعضی از این آدمها نزدیکترین چیزی بودن که به دوست داشتم.
واقعاً همینطورن.
الی، خدا خیرش بده، اصلاً نمیتونه فراتر از اینو ببینه.
پس حالا فقط خودم اینجام.
باور کنی یا نه، این روزها زیاد مهمون ندارم.
واقعاً تریلرت رو بههم ریختم.
این رو برای چی داری؟
خداحافظ.
ممنون.
خواهش میکنم، خواهش میکنم.
میبرمت بیرون، باشه؟
وقتی به در رسید، برنگرد.
پیراهنت رو بنداز روی سرت.
زود باش! باشه، باشه.
اون چراغ رو خاموش کن!
همین حالا!
سینهخیز برو! روی اون میز!
برو! بجنب!
تو برو سمت اون در، من...
دکتر رو برات میارم.
کمک میارم.
باید همینطوری قفل میبود. دلم برات تنگ شده.
الو؟ هرکی اونجاست، صدای منو میشنوه؟
نه، من اینجام. منو دزدیده و یه زن دیگه رو هم کشته.
بهت گفتم.
بهت گفتم. به تو ربطی نداره. راه بیفت برو. ازم فاصله بگیر، آقا.
هی، هی، هی. هیس، هیس.
اون چیه؟
اسلحه رو بیار. روی زمین بخواب.
ازم دور بمون. دستهات رو پایین نگه دار.
ساکت باش. روی زمین بخواب.
من یه دو...
حالا فهمیدی؟ صاف وایسا.
ممنون.
این بار صدای پلیسها رو شنیدم، وای پسر.
توی اتاقخوابت همهچیز رو دیدم، مامانم...
وقتی مریض بود اینو مصرف میکرد؛ یه آرامبخشه.
تو اون پشت داری آدمها رو شکنجه میکنی.
اون به بابام زنگ نزده.
اون پیامگیر صوتی بابام نبود. میدونستم اون پیامگیر لعنتیِ بابام نیست!
گازم گرفتی.
فقط یه نفر میتونه کمکت کنه.
ریسکی که به خاطر تو کردم.
حالا چی؟
میخوای ولم کنی؟
حالا دیگه هر دومون توی یه قایق لعنتیایم، مگه نه؟
میریم پیش اون دکتر جادوگر کوچولوت، همهمون با هم.
میخوام برم کالیورلد.
شهربازی؟
دکتر یانیکوفسکی اونجا متخصصه.
اون پزشک ارشد تحقیقاتیه توی استنفورد.
به خاطر یه مشت دیوونهٔ برکلی مجوزش رو از دست داد.
اونا خوششون نمیاومد که روی حیوانات آزمایش کنه.
حالا دامپزشک ارشد نمایش شام رگتگ استمپیده.
از این معتبرتر دیگه پیدا نمیشه.
لعنتی...
دامپزشک؟ توی نمایش شام؟
توی شهربازی؟
خانمها و آقایان، دخترها و پسرها، به یک برنامهٔ نیمهشب دیگه از
«ما اون بیرونیم» خوش اومدید.
مثل همیشه، شما رو با خودم میبرم به دنیای زیرزمینی؛ جایی که رسانههای جریان اصلی
شما رو برای دیدن عجیبالخلقهها و غولها، خونآشامها و هیولاها نمیبرن؛ جایی که
حقیقتهای فرازمینی بالای سرمون شناورن و زیر پامون پنهان شدن.
من، جاسپر دِویل، اینجام تا پرده از کل این چندبُعدی لعنتی کنار بزنم.
امشب ماه کامله.
شبی که عجیبوغریبهای واقعی بیرون میان.
و مثل همیشه در شب حقیقت، خطوط تماس رو همین حالا
برای تماسگیرندهها باز میکنیم. میخوایم داستانهاتون رو بشنویم. از صدای تقتق
شبانه، نورهای آسمون، خون توی آب و البته، با توجه به
ماه کامل بگید.
برامون بگید کی شبها زوزه میکشه.
ظاهراً یه تماسگیرنده از شرق تنسی داریم.
اوه، کارشناس همیشگی موجودات افسانهایمونه، سی. اس. پیترز. خب کلاس، بهم بگید
امشب لولوخرخره کجاست؟
آره.
آره، یه لحظه.
به کمکت نیاز دارم.
یه گرگینه دارم.
گرگینه؟
خب، خب، خب، بریم سر اصل مطلب، باشه؟
هنوز کامل گرگینه نشده.
بهزودی علائم گازگرفتگی شروع میشه.
ولی الان توی تریلر منه.
خب کلایو، اینجور چیزها ظاهراً دقیقاً توی حوزهٔ
تخصص توئه، مگه نه؟
خب، منو هم گاز گرفت.
آره، عفونت پیش از زمستونه.
راستش توی تخصص من نیست، پس... گفتی توی تریلرته؟ آره، خب...
یه تریلر مسافرتی مدل ۶۳ دارم.
یا ابوالفضل، حس میکردم امشب گرفتار یه ماجرای حسابی میشیم. بگو
No comments yet. Be the first to leave one.