Las primeras 186 líneas.
تـرجمـه از .::D@NiaL::.
قسمت ۵: پرش دوباره
هاناگاکی تاکیمیچی-کون
هاگاساوا
شما اخراااجــــی
چی؟
ای بابا، بدیهی هست دیگه یه دفعه رفتی و دو هفته غیبت زد
و به نظرت کی رو سرزنش کردن؟
...مـ.. من شرمند
اخراااجی
راست میگه... دو هفته گذشته
جهت زمان حال
یک هفته بعد
امروز
جهت زمان گذشته
اگه برای یه مدت زمانی توی گذشته باشم
همزمان همون مقدار زمان هم توی حال سپری میشه
جهت زمان حال
امروز
امروز
...آه، دست مزدم
بعدا واست واریز میکنیم
...خب نائوتو
چرا اصلا نرَم و به هینا بگم چی قراره سرش بیاد؟
...همونجور که به خودت گفـ
به هیچ وجه
تاکیمیچی-کون، میخوای آسون ترین راه رو بری؟
...نه اینطور نیست
نه اینکه زندگیم خیلی گل و بلبلـ ه به خاطر همین گفتم اینجا هم سختی نکشم
اگه اونموقع آبجیم فکر کنه دیوونه شدی و دیگه از تو خوشش نیاد چی؟
توی شرایط عادی هیچ بنی بشری این داستان رو باور نمیکنه
تو دیگه چقدر خری
من تو رو اتفاقی باور کردم چون با اون حالت ماورایی ملاقات کردیم و تو همچین جوی رفتم
آره، تو بچه خیلی تیزی بودی
چی؟ تازه خر صدام کردی؟
سندو مرده. پس ملاقات با سانو پَر
تنها راه نجات خواهرم اینه که به گذشته برگردی و تومان رو عوض کنی
پس برگشتیم به نقطه اول
...ای کاش دراکن نمیمرد
منظورت ریوگوجی کِنـه؟
آره، گشتی در موردش؟
بله
این یه روزنامه از اون موقس
مردی که صورتحساب رستوران را پرداخت نکرده و به کارگر رستوران حمله کرده بود دستگیر شد
درگیری ۵۰ نفره میان باند موتورسواران یک دانش آموز راهنمایی به دلیل شرکت در درگیری جان خود را از دست داد
سوم آگست ۲۰۰۵، داخل پارکینگ آرامگاه موساشی در منطقه شیبویای توکیو
میان ۵۰ نفر از اعضای باند موتورسواران، یک درگیری رخ داد
یک جوان که سال سوم راهنمایی خود را میگذراند ...بر اثر ضرب چاقو در شکم خود، از حال رفت
شرکت در درگیری جان خود را از دست داد...
و جان خود را از دست داد
هنوز یه سری خبر در مورد این اتفاق پیدا میشه
...این اخبار میگن که
به خاطر درگیری داخلی میان دسته دراکن و دسته مایکی از تومان
ریوگوجی مرد
چی؟ صبر کن یه لحظه
!سوم آگست که میشه دو هفته بعد
درسته، ولی دو هفته بعد در ۱۲ سال پیش
دعوا بین مایکی و دراکن؟ حتما اشتباهی شده
دراکن-کون بیشتر از هر کس دیگهای مایکی-کون رو قبول داره
به هر حال، این غیر ممکنه
پس میگی قضیه بیشتر از این حرفاس؟
...ها؟ نمـ.. نمیدونم
فقط این رو میدونم که چیزی که گفتی غیر ممکنه
درگیری ۵۰ نفره میان باند موتورسواران یک دانش آموز راهنمایی به دلیل شرکت در درگیری جان خود را از دست داد
ولی اینکه ریوگوجی تو اون روز مرده یه چیز قطعیـه
بزار بیشتر در موردش تحقیق کنیم
امروز نوزدهم جولایـه دو هفته وقت داریم
...باید بفهمیم چطوری مرده تا
سوم آگست ریوگوجی کن رو نجات بدی
ماموریتت این دفعه، نجات اونه
ظاهرا سانو مانجیرو بعدِ مردن ریوگوجی عوض شده
سندو آتوشی به خاطر ترسش از کساکی تتا دست به خودکشی زد
و به خاطر این که تومان وحشی و شیطان صفت شد خواهرم جونش رو از دست داد
اگه این ماموریت با موفقیت تموم شه باید تونسته باشی همه رو نجات بدی
دراکن، آک کون ... و هینا
درسته
سانو مانجیرو
پس این یه راه حلِ بینقص هست
هر اتفاقی که بیافته دراکن رو نجات میدم
روت حساب باز کردم
چقدر تاریکه
خدایا این چیه که اینقدر سنگینه
بوس ممنوعـه ها
جان؟
این دیگه چه کوفتیه؟
!بوس ممنوع؟
اگه بوس ممنوعه پس چی تو مِنوت داری؟
درسته، ولی میخوایم ۳۰ دقیقه بیشتر بمونیم
نوشیدنی چیزی میخوای؟
ها؟
!عجب ها! چه خبره اینجا؟
زندگی گذشتهی من عوض شده
یه باکرهی همیشه تنها مثل من چطوری کارش به اون جیگر ختم شد؟
نباید بزارم هینا بویی از این ماجرا ببره
هینا بویی از چی نبره؟
هینا! ایـ.. ایـ.. اینجا چیکار میکنی؟
دارم از کلاس تقویتیـم برمیگردم
تو اینجا چیکار میکنی تاکیمیچی-کون؟
...اووم... من فقط
چـ.. چی؟ چیزی رو صورتمه؟
...نکنه
نکنه اون فهمیده باشه؟
اِ اِ... باور کن خودمم نمیدونم چی شده
در مورد چی حرف میزنی؟
تاکیمیچی-کون، اخیرا خیلی عجیب رفتار میکردی
چی؟
پس امروز تاکیمیچی بالغه ای
شبی که آتیش بازی رو از بالا پشت بوم خونمون نگاه میکردیم
بدون اینکه یه کلمه هم بگی سریع باعجله رفتی خونتون
تو مدرسه هم سرد باهام برخورد میکردی
ولی حالا انگار دوباره مهربون شدی
درست میگه، هر موقع به زمان حال برگردم
منی که تو گذشته مونده، روحش هم خبر نداره که چه اتفاقایی افتاده
بوس ممنوع
ولی با این حال هم چطوری کارم به اون وضعیت کشیده شد؟
تو خیلی اسکلی، منِ در گذشته
تاکیمیچی-کون گوشیت داره زنگ میخوره
...ها؟ آره
اِ، دراکن-کونـه
الو؟
تاکیمیچی در چه حالی؟
...ها، خب من
بیا آرامگاه موساشی هممون اونجا جمع میشیم
...چی؟ راستش الان
هینا ببخشید، دراکن-کون میخواد منو ببینه
پس فکر کنم منم بات بیام
جداً؟
خب مگه رفیقت نبود...؟
...تاکیمیچی-کون
به نظرت چیا اهمیت دارن؟
چی؟ مهم؟
به نظرم، موقعیت های اینجوری مهم اَن کار خاصی هم لازم نیست بکنیم ها
فقط همین که دوتایی باهم پیاده روی میکنیم
در مورد چیزهای غیر مهم صحبت میکنیم فقط همین که با تو وقت میگذرونم برام مهم حساب میشه
آرزو میکنم از این ها هم بیشتر با تو وقت بگذرونم
وقت... زمان... درسته
چیزی که برام اهمیت داره نجات دادن تو هست هیناتا
نجات دادن هیناتایی که توی آینده تومان جونش رو میگیره
مطمئنی همیجا قرار داشتید؟
...آره
مطمئنه مطمئن؟
آ.. آره
اینا خیلی ترسناکن انگار
نـ.. نگران نباش. من اینجام
فقط بشون زل نزن
آخه کی دیگه لباس باند های موتوری رو میپوشه؟ ...چقدرم زیادن لامصبا
هی
فکر کردی کی هستی که اینطوری به ما زل زدی؟ شرتو کم کن
چیه؟ مشکلی داری؟
میکشمت
...خـ.. خب... دوستم من رو اینجا دعوت کرد و
چی؟ اصلا میدونی کجا اومدی خرفت؟
...آ.. آرامگاه موساشی
آخه کی یه کوچولو مثل تو رو به گردهمایی تومان دعوت میکنه، ها؟
!خشونت کار اشتباهیـه
ارشد دستهی دوم میتسویا تاکاشی
صبر کن، تو تاکیمیچی هستی؟
آ..آره
چرا مهمون فرمانده رو میترسونی؟
بـ..ببخشید قربان
حالت خوبه تاکیمیچی؟
بله
با من بیا
چی؟ ها... حتما
سلام تاکیمیچی
ببخشید یه دفعهای شد
زن داداش رو هم که اوردی
ببخشید، نمیدونستم قراره اینطوری بشه
...هینا-چان
ببخش من رو که اون روز ترسوندمت
ها، نه خواهش میکنم، فراموشش کنید
راستی منم عذر میخوام
هی اما
بله؟
این زن داداشمون تاکیمیچیـه خوب ازش مراقبت کنی ها
اطاعت
!به به، پسرک ضعیف النفس
قضیه این «پسرک ضعیف النفس» چیه؟
چی شد؟ اما رو میشناسی؟
یه وقت اشتباه برداشت نکنی هینا
دراکن-کون، من اصلا هیچی رو یادم نمیاد
کاری کرد که با لباس زیر بخوابم پیشش بعدش فرار کرد
آها پس که اینطور
خب میدونی، من زیاد مطمئن نیستم واقعا چیزی یادم نمیاد
!جان؟! هینا-سان؟
خیلی خیلی شرمندم
No comments yet. Be the first to leave one.