Las primeras 200 líneas.
...آنچه در "جادوگران" گذشت
.میدونستم که "بختک" میاد
به هر روشی که شده .قوی شو و سریع یاد بگیر
همین؟ فقط همین رو برای گفتن داری؟
.من در اون دانشکده پذیرفته شدم و تو نشدی
.نمیدونم دیگه چی بگم
.مارینا یه روانیـه
فکر میکنی بریکبیلز، تو رو از جادو محروم کرده؟
.تو نمیدونی محرومیت چیه
،حالا که طلسمها دزدیده شدن .من باید برم پی کارم
.من اون جدیدایی که دزدیده رو میخوام
.اونا توی یک صندوقچهی امن گذاشته
.- تو یک رهنورد هستی .- میتونی بین دنیاها جابجا بشی
هنوز در مورد مبحث پرواز روح چیزی نخوندی؟
.در این روش، جسم تو به زمین متصل میمونه
،باعث از بین رفتن صداها نمیشه .ولی تو رو زنده نگه میداره
.فقط میتونم بگم شبیه به یک سیاهچال بود
.این روی دیوارها بوده
.پنی، فکر کنم در فیلوری بودی
.تو در فیلوری بودی
....- تو در فیلوری بودی .- بس کن
....- باشه؟ فیلوری فقط یک - حیوونی هم دیدی؟
- اونا باهات حرف زدن؟ ،- من توی یجور سیاهچال بودم
.مرتیکهی عشقِ هابیت
تو چت شده؟
.در فیلوری، هابیت وجود نداره
.مهم نیست
،اون علامت، اون سپر ...اون یعنی
.توی یک قلعه در فیلوری بودی
.- کاش بمیرم و راحت بشم .- اون توسط دورفها ساخته شده
.خب، بهتره وارد جزئیات نشیم
...نکته اینجاست که اون مکان پر از
.یه عالمه چیزهای جادویی هستش
.اُه، آره، اون بختک واقعاً جادوییه
...بذار دوباره به اونجا یه سر بزنم
.و ببینم جشن تولد هم میگیره
.بریم .وقتمون رو هدر دادیم
.به نظرم بهتره به حرف کوئنتین گوش کنی
...چون فکر نمیکنم به خاطر یه سفر تفریحی
.به فلوری رفته باشی
.پس نمیدونی هنوز چطوری کنترلش کنی
.پس یاد بگیر
،هیچکس به اندازهی کوئنتین .در مورد فیلوری اطلاعات نداره
اگه دوباره سر از اونجا در بیاری چی؟
.بیراه نمیگه
.باشه، کتابدوست
...بگو توی کتاب گفته باید چیکا کنم
.که اون بختک، صورتم رو نخوره
.بختک توی کتابها نیست
چطور ممکنه، وقتی خودم اونجا باهاش چشمتوچشم شدم؟
...اون "چتوینها" معمولا توسط جادوگرِ زمان
.یا همون "زنِ دیدهبان" تعقیب میشن
.اون توی درختها، ساعت کار میذاره
.یه جورایی "سورئالیست" هستش [[فرا راستى گرايى
.هب حرفم رو پس میگیرم .داریم وقتمون رو هدر میدیم
،اون کتابها برای بچهها نوشته شده بودن
...پس شاید ترجیح دادن که در مورد اون هیولا
.که چشم آدما رو در میاره، حرفی نزنن
.- نمیدونم .- باشه
.دیگه اینجا کاری نداریم
امیدوارم تو که اینقدر به فیلوری علاقه داری .بتونی بری اونجا
.واقعاً میگم
فکر کنم سعی داشتم ...خودم رو متقاعد کنم که
...پنی در مورد فیلوری اشتباه میکنه
.با اینکه اونجا رو واقعاً از نزدیک دیده
.این یه انکار آکروباتیک بود [[یعنی میدونم و انکار میکنم
.واقعاً متاسفم
،مطمئنم که در دوران بچگی .خیلی با فیلوری اخت داشتی
.آره
...وقتی بچه بودم
.شرمنده، مدیر الان تشریف ندارن
میخوای وقت بگیری؟
.میدونم که میدونی من کی هستم
.ببین، متاسفم که به شماها توهین کردم
ولی فقط بگو کی با شما حرف زده؟ مارینا؟ پیت؟
.الان پلیس رو خبر میکنم
،"خدای من "ریک .یه خرده جربزه داشته باش
.واستا، واستا، واستا
.معذرت میخوام
.خواهش میکنم
.من کسی دیگه رو نمیشناسم
.هنوز کارم با تو تموم نشده
.این رو یه هشدار در نظر بگیر
.جولیا
.جولیا، صبر کن .فقط یه لحظه صبر کن
مارینا بود، باشه؟
.کسی دنبال جنگ نیست
.بگیر
.با قطار، یک ساعت طول میکشه
.سه سال پیش به اونجا رفته بودم
.اونا واقعی هستن .کارشون درسته
...فقط بذار کارِت رو ببینن، ولی
.لطفاً دیگه به اینجا نیا
چطور این چیزا رو یاد گرفتی؟
من و یکی از دوستام در دوران دبیرستان .غرق در طلسمهای جوهری بودیم
...شبیه مونالیزا نیست، ولی
.من توی تاریکی، مثل روز میبینم
و این چیزا کجا اتفاق افتاد؟
.بهت که گفتم
.من اساساً اهل حومهی شهر هستم
راستش، تا حالا یه کلمه هم .در مورد زندگیت نگفتی
.چون خستهکننده است
چجور خستگی؟
.مادرم در جوونی مُرد
...و
.و بابام، یجورایی مایهی شرمندگیه
.اون صندل میپوشه و گراس میفروشه
،ولی توی هر وضعیتی هم که باشم .من رو دوست داره
.- جالب به نظر میاد .- آره
،خب، این علامت واسه اون مخ شهوتی هم کاری میکنه؟
.خب، میدونی، بریکبیلز جای خوبیه
اینجا همه میدونن چطوری خودشون رو به ندیدن بزنن، متوجهی؟
.آره
.ولی هنوز صداش رو میشنوم
...اون دختر توی سیاهچال
.نمیتونم صداش رو خفه کنم
...همش به خودم میگم
"."کاش میتونستم یه کاری براش بکنم
.آره
یا داشتی در مورد اون بختک حرف میزدی؟
.اگه جای تو بودم، کنجکاوی میکردم
،اون خیلی عجیبه .هیچیش معلوم نیست
...فقط این رو فهمیدم
.که نباید به اون خرس، سیخونک بزنم
بهتره امیدوار باشیم که اون هم .دنبال چیزای بهتری باشه
.لعنتی، لعنتی، لعنتی
!هی
خانم، چرا من رو تعقیب میکنی؟
.آروم باش .فقط میخوام این رو بهت نشون بدم
.منم دقیقاً مثل تو هستم
آهای؟
کسی عمداً میخواد کار ترسناک بکنه؟
.قربانی رو محکم بگیر
.اُه، لعنتی !نه
!"ای "مانون
.ما این باکره را به تو تقدیم میکنیم
.گوشت و خون
.عجب، من که باکره نیستم
.زندگی پر از چیزای تعجببرانگیزه
تو چه مرگت شده، مارگو؟
.بدو بیا .یالا، یالا
،بچهها، برگهای سوزنیِ کاج .پاهام رو ازذیت میکنه
.هیس
.سلام، سال اولیها
،در این ساعت مقرر
،طبق سنتها
...بچههای کلاس بالاتر باید
"باید چیزی که ما بهش میگیم "امتحانات .رو مدیریت کنن
...در امتحانات، تواناییهای شما
،در تفکر و عملکرد به منزلهی جادوگر .مورد سنجش قرار میگیره
،اگر قبول بشین .سفر شما آغاز میشه
،اگر رد بشین .اخراج میشین
این آزمون، برای کم کردن افراد گروه .طرحریزی شده
.فقط کسانی که لایق باشن، باقی میمونن
.اُه، هیچی نگو. اینجا که دانشگاه هاروارد نیست
.اینجا به تلاش واقعی نیاز داره
،و سعی نکنید برای شکایه کردن به هیئت مدیره .به خودتون زحمت بدین
،اونا به یک مراسم مجلل رفتن
.و دورادور شاهد ماجرا هستن
.شما بدبختها، در اختیار ما هستین
!پیش بسوی افتخار
.یالا .حرکت کنید
!راه بیفتین
!- بجنب، بجنب، بجنب .- عجله کن
.لطفاً اسمتون رو بگین
.آلیس کوئین
.بذار ببینم
.آلیس کوئین
وای، حتماً خیلی خوشحالی که اینا مال تو نیست؟
.اصلاً نمیدونم چی داری میگی
.آلیس، "امتحانات"، خودشون دارای قدرت هستن
آقای دین طوری اونا رو طراحی کرده .که خودشون باعث رد شدن یا قبول شدن شما میشن
.به ندرت پیش میاد که بخوام به شما نظارت کنم
.آها. ایناهاش
.این رو به سر میزی که اسمت روش هست ببر
.موفق باشی
!بعدی
،اگه یه کلمه در مورد فیلوری بگی .خودم میکُشمت
...اگه کاری نکنی که من اخراج بشم
.اونطوری با هم بیحساب هستیم
.حالا فهمیدم
چی رو؟
.اینکه چرا اسم تیم ما رو "چوپاکابرای شهوتی" گذاشتن
...من یک چوپا
.من اصلاً نمیدونم "چوپاکابرا" چی هست
...اون یک خارپشت مکندهی خون بز هستش
.که بومیِ مکزیک ـه
...کاملاً مشخص هستش که با حضور تو
.ما کاملاً علیل میشیم
،در انگلیس قرن 18
..."یه انجمن سری به نام "برادران
صدها طلسم رو رمزگذاری کرد .تا به دست کلیساها نیفته
.میتونین کتابهای آبی رو باز کنید
،هر تیم باید تا ساعت 9 صبح .یک طلسم رو رمزگشایی و اجرا کنه
،اگه خراب کنید
.باید از نو شروع کنید
محض اطلاع شما، موفقیت در این تست .تقریباً غیرممکنه
.شروع کنید
.اون موقع، ما در دنیا سیر و سفر داشتیم
.بابت طلسمها هزینه پرداخت میکردیم
No comments yet. Be the first to leave one.