Las primeras 200 líneas.
آنچه در «او.سی» گذشت. من فقط برای این
اینجام تا کتابم رو معرفی کنم. خوبه، چون اگه فکر میکنی
این سفرِ کوچولوت قراره
باعث بشه با عجله برگردم فرانسه
تیلور در مورد درسهات بهم گفت
اون مجموعه مقالاتی که نوشتی
دروغ گفتی که من رو آدمِ حسابی نشون بدی، درکش میکنم
اما فکر کنم یه بخشی از وجودت آرزو میکرد کاش واقعیت داشت
فکر کنم دیگه باید برم
کرستن، واقعاً معذرت میخوام
که توی کسبوکار ما
بساطِ تنفروشی راه انداختی؟
خوشم میاد ازت. نظرت چیه بهت زنگ بزنم
وقتی از اینجا رفتم؟
به نظرم باید نامزد بمونیم
فکر نمیکنم بتونی با کسی باشی
تا وقتی که نتونی با خودت کنار بیای
اوه، این شبیه یه
فکر کنم جوابش منفیه
پسر، من از دختره خواستگاری کردم
آره، اونم گفت نه
اینجوری نیست که باهات بههم زده باشه
اونطوری که بهتر بود
وقتی یکی میگه نمیخواد باهات ازدواج کنه
یعنی باید کات کنی
الان مجبوریم به رابطهمون ادامه بدیم
انگار که همهچیز عادیه
در حالی که این قضیهی غولآسا
مثل فیل وسطِ اتاقه
آره، فیلی هست؟ آره
فیلِ «نمیخوام باهات ازدواج کنم». خیلیخب، ببین
نه فیلی در کاره و نه کات کردنی
این یعنی کات کردن
تا تماسِ بیپاسخ رو چطوری توضیح میدی؟ ۱۷
هفدهتا؟
تای اولی معذرتخواهی بود ۱۲
بخاطر اون دروغِ احمقانه
که در مورد رایان به هانری گفتم
و بعدش دیگه همهچی تار و مبهم شد
دیر یا زود باید بهم زنگ بزنه، مگه نه؟
هروقت آمادگی داشتم بهش زنگ میزنم
چی؟
اون در مورد شوهرِ سابقِ فرانسویش بهم دروغ گفت
معذرتخواهی هم کرد
تیلور با بیمحلی کنار نمیاد، پسر
باید بهش زنگ بزنی
آره؟ شاید تو هم باید به سامر زنگ بزنی
سِته؟
چِه
بعداً بهش زنگ میزنم
داره با هواپیما میاد اینجا
حس کرده بود سیگنالهای سِت یهجوری شده
این همه راه از رودآیلند؟
چِه فراتر از زمان و مکانه
رایانه؟
نه، هانری-میشله
خدای من، این یارو فرانسویه واقعاً پرسِ سنگین گذاشته، نه؟
آره
هرچند هنوز اتفاقی نیفتاده
هی بهش میگم من دوستپسر دارم
با اینکه از لحاظ فنی، فکر کنم دیگه ندارم
میدونی، فکر کنم رایان فقط منتظره که هانری
برگرده به وطنش
تویی پیامش گفت که اون هنوز تو شهره
تا نره، نمیتونیم یه حرفِ جدی با هم بزنیم
نمیفهمم، پس کِی میره؟
مشکل همینه، اون نمیره
داره تو نیوپورت یه خونه اجاره میکنه
و ازم خواسته باهاش همخونه بشم
چی؟
که بهش فکر نمیکنی، میکنی؟
مسئله اینه که چند ماهه دارم
تلکهی تو و جولی میکنم
قبلاً هم با هانری-میشل زندگی کردم
واقعاً همخونهی بدی نیست، میدونی
بجز بوی طبیعیِ بدنش و... نمیدونم
شاید بتونم خودم رو مجبور کنم عاشقش بشم
آخه چرا باید بخوای همچین کاری کنی؟
چون برای فراموش کردنِ رایان به کمک نیاز دارم
زنگ میزنن
شاید ما باید زنگ بزنیم
تیلور: زنگ میزنن
مگه نه؟
* کالیفرنیا، ما داریم میایم *
* برمیگردیم همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *
آتوود
هی رابرتز. هی، ببین
شرمنده که سرِ کار مزاحمت میشم
اما واقعاً لازم بود باهات حرف بزنم
اوه، ناچوی مشتی نمیخوری؟ نه
مطمئنی؟ واقعاً خوشمزهست
سِت چطوره؟
ببین، یه جورایی پیشنهاد ازدواجش رو رد کردم
و دیگه خبری ازش نشد
پیشنهاد ازدواج؟
اولین باره که همچین چیزی میشنوم
درسته. الان یک هفتهست که سِت غیبش زده
انتظار داری باور کنم حتی یک بار هم
حرفی از به هم خوردنِ پیشنهاد ازدواجش نزده؟
درسته، خب، اون چشمدرد داشت
چشمدرد؟ اوهوم
آهان. تو هم چشمدرد داشتی؟
چی؟ چرا؟
خب چون تیلور گفت که اونم از تو
خبری نداره و سراغت رو میگرفت
خب ببین، اون بخاطر این بود که داشتم
کمکش میکردم تا حالش خوب بشه
و منتظر بودم هانری-میشل بره
راستش نمیخوام حاملِ خبرای بد باشم
اما اون داره دنبال خونه اجارهای تو نیوپورت میگرده
عالی شد
سامر؟
هی، چِه، تو اینجا چیکار میکنی؟
تایچی کار میکنم
نرم و انعطافپذیر، سخت و قوی رو نابود میکنه
فکر کنم منظورم این بود که تو پذیراییِ خونهی سامر چیکار میکنی؟
بخاطر تو اینجام
انجیر؟ میدونستی انجیرها
اصلاحکنندههای پاسخ بیولوژیکیِ طبیعت هستن؟
و چون میدونم از لحاظ روحی مریضی
چی؟
بیخیال پسر، نمیتونی به من دروغ بگی
میتونم هالهات رو ببینم
بعدشم، سامر بهم گفت که پیشنهاد ازدواجت رو رد کرده
اوه
خب
وقتی یکی دو روز ازت خبری نشد
حسابی نگران شد. آره. نه، اون فقط بخاطرِ عود کردنِ سیاتیکم بود
سِت، تو یه چیزی رو
فرستادی به کائنات و جواب نگرفتی
یعنی واقعاً نمیتونم تصور کنم
چه ضربهای به «آنیموسِ» مردانهت وارد شده
اُبهتِ مردانهت رو از دست دادی
مردونگیِ من کاملاً سالمه
ببین، تو و سامر ریاکاریِ من رو برملا کردین
نجاتم دادین، واسه همین شنیدم داری عذاب میکشی
فقط خواستم بیام و سعی کنم نجاتت بدم
ممنون، ولی میدونی، من خوبم
خیلی خوبم
سلام
سامر. سلام
چشمدردت کاملاً خوب شده
چشمدرد؟ آره
دلیلِ اینکه ازت خبری نداشتم
با رایان حرف زدم
بخاطر سیاتیکش بود
آره، وقتی بزنه به چشم، چشم قرمز میشه
عالیام
هستی؟ واقعاً؟
بله. خوبه
چون دلم برات تنگ شده بود
امشب، میخوایم بریم سرِ قرار
هی، قرار به نظر
عالیه. یه قرار رمانتیک
مگه همهشون اینجوری نیستن، سامر؟ مگه نه؟
بزن قدش
بزنیم قدش... همگی
جدی میگم، من خوبم
امشب واسه قرار میبینمت
اوه، شاید اشتباه میکردم
سِت واقعاً قویتر از اونیه که فکر میکردیم
من اگه بودم فعلاً از شهر نمیرفتم
هوم. کلی جای کمد داره
کلی جا واسه شلوارهات هست
هر کدومشون میتونن یه کمدِ دیواریِ جدا داشته باشن
این وسواسِ آمریکاییها نسبت به کمد چیه؟
یه توطئه سرمایهداریه
تا داشتههات رو مخفی کنی که بیشتر بخری؟
یا ربطی به مسائل جنسی داره؟
هانری، مطمئنی واقعاً میخوای بیای اینجا؟
هر کاری لازم باشه میکنم تا دوباره عشقت رو به دست بیارم، هلو خانم
میبینی؟ این کارت خیلی شجاعانهست
داری واقعاً مایه میذاری
داری ریسکِ عاطفیِ بزرگی میکنی
برخلافِ بعضیها
هنوز خبری از رایان نشد؟
نه، آدم پیش خودش فکر میکنه
که حداقل اونقدر شعور داره که پشت تلفن باهام کات کنه
ولی خب اشکالی نداره
حالم خوبه، چون من و رایان
اصلاً به دردِ هم نمیخوردیم
اون حتی پنیر هم دوست نداره
اوه. باید اعتراف کنم دلم براش میسوزه
دردِ جانکاهِ زندگی بدونِ تو رو درک میکنم
و زندگی بدونِ پنیر هم که دیگه
میدونی، احتمالاً خوب شد
که دقیقاً همین موقع برگشتی
قبل از اینکه رابطهی من و رایان جدیتر بشه
میدونم که برای من خوبه. هوم
دوستت دارم، هلو
اوه، نه، نه
هانری، لازم نیست این رو بگی
اما دوست دارم بگم چون حقیقته
اگه بخوای هزار بار میگم
واو
این... باشه، آره هزار بار بگو
یک، دوستت دارم. دو، دوستت دارم
سه، دوستت دارم
ببین، اولین نمرهی «الف»ـم رو بدونِ تقلب گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.