Las primeras 200 líneas.
- واقعاً خوب بوس میکنی
بابام خیلی دربارهات اشتباه میکرد
- وایسا، بابات فکر میکرد من بد میبوسم؟
- مارکوس
- مارکوسمارکوس نکن، ابیگیل
بوسیدن واسه من خیلی خیلی مهمه
کل روز داشتم با یکی از وسایل محبوب مامانم
کوسن روی مبلش تمرین میکردم! - اون دیگه چیه؟
- میدونی، همون بالشهای کوچیک که روی مبل میذارن
بیشتر تزئینیان تا بهدردبخور
- وای خدای من، نه!
- آره، حالا هم کوسن خیس شده و مامانم حسابی شاکیه
اصلاً از من خوشت میاد؟
- نه! - میدونستم
واسه همین با یکی دیگه هم تمرین کردم
با صمیمیترین دوستت ببخش، ابیگیل
ولی فکر کنم وقتشه برم سراغِ...
دات اُرگ
- میدونستم پشیمون میشی
- نه، جیغ میزدم چون...
یکی همین الان سرت رو قطع کرد
- پس از اولش داشتی بهم هشدار میدادی
این خیلی شبیه خودمونه
منو ببوس
- نه!
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- هان؟ بازم میخوای؟
نه، خودتی!
گمشو بیرون!
اگه واسه اون جیغها اومدی، یه روانی
سرش رو آورد توی پنجرهم و هی بهم میگفت بیعرضه
ولی حسابش رو رسیدم
- ماروین فلوت
باید حدس میزدم سهشنبه هم مثل جمعه مستی
- ستوان کانگ
عین بخش کمکهای مالی فارغالتحصیلهای دانشگاهمی
یه جوری هر جا باشم پیدام میکنی
- یه پرونده داریم که فقط تو میتونی حلش کنی
تازه توی تیم کورنهول هم یه جای خالی داریم
برای «کورنمنت» این آخر هفته
- یادت رفته نشانم رو ازم گرفتی، ستوان؟
حالا اگه اجازه بدی، باید برگردم سراغ تنها کارهایی که هنوز
توشون مهارت دارم... مستکردن خودم تا مرگ
و ساختنِ مو به موی
اسبابواثاثیهٔ مدرنِ میانهٔ قرن برای خانهٔ عروسکی
آخ، صندلی کوچولوی من توی دنیای کوچولوی بینقصت
چی میدادم مینشستم روت، میچرخیدم و میگفتم «وییی»!
ولی زیادی گندهام
لهت میکنم
و این منو از درون له میکنه
- پس لابد این رو هم پس نمیخوای
- نشونی!
دلم برات تنگ شده بود، دختر
دستبندی رو ندیدی؟
نوارجرمی چطور؟
- تا وقتی این پروندهٔ عجیب و...
حلنشدنیِ این هفته رو حل نکنی
- واقعاً جرئت دارم برگردم گریمزبرگ؟
شهری که مثل یه گوزِ بهموقع توی آسانسور پشت سر گذاشتمش؟
جایی که یک قرنه برای همیشه نفرین شده
چون مراسم قربانیکردن یه باکره بدجوری خراب شد
شهری اونقدر پر از فساده که اسمش رو دوبار گفتن
بعد فهمیدن خیلی احمقانه به نظر میاد
پس برگشتن به همون یه کلمه
گریم... وایسا، یه لحظه
هوم
وای، چه گاز بزرگی
آه
گریمزبرگ
- سرفهات گرفته، پتونیا؟
- بدتر، هنوز زندهام
و یه تار مو ته گلوم گیر کرده
سه روزه داره دیوونهم میکنه
واقعاً بدترین چیز دنیاست
- خودش اومد!
از دیدنت هیجانزدهام، همکار
- من با یه ربات همکار نمیشم
- از نظر فنی، سایبورگم
دقیقاً ۷۴٫۲ درصد بدنم رو از دست دادم
توی یه تصادف عجیب با چرخوفلک
ولی آدمهای خوبِ «سایبرنتیکس گریمزبرگ»
منو از نو ساختن تا سریعتر و قویتر بشم!
- اون چیه؟
بعد از تصادف مجبور شدن یه چیزهایی رو جابهجا کنن
- اگه قراره همکار باشیم
من فقط یه قانون دارم... از هیچ قانونی پیروی نمیکنم
حتی از همین یکی
پس از قانون پیروی میکنم، قانونهای خودم
و فقط یه قانون دارم...
از... از قانونها پیروی نمیکنم
- هیچوقت زمان مناسبی برای قتل دو تا نوجوون نیست
برای قتل دو تا نوجوون
- ظاهراً پسره مرده، ولی دختره...
اوه...
فکر نکنم اجازه داشته باشی به مدرک دست بزنی...
- ساکت!
دارم وارد ذهن جناییم میشم
ذهن جنایی
دختره برای نجات جونش فرار کرده
تو برو
فقط پهلوم گرفته
خودم میرسم، خودم میرسم
- اوه!
حرکت پروانه برگشته!
- تو، خوشمو! دختره رو کجا برد؟
- داداش، داری پای درخت اشتباهی پارس میکنی...
درختآلتم!
- خدا رو شکر، دختره هنوز زندهست
ولی قاتل داره مسخرهمون میکنه
و دستخطش هم فوقالعاده خوشگله
قوس این «ال»ها رو ببین!
- نگاه کن! - ردِ بیلبکهوئه
مال یه کوبوتای دیزلیِ مدل ال-۳۹ که باهاش
این قالب یخ رو آوردن
- کوبوتا رو پیدا کنیم... - قاتل رو پیدا میکنیم
- قاتل رو پیدا کنیم...
- دختره رو پیدا میکنیم
- دختره رو پیدا کنیم...
- نه، تموم شد
همین... ما... همین بود
- اجازه هست چند سؤال برای اخبار محلی بپرسم؟
- ببخشید خانم، ولی اینجا صحنهٔ جرمه
- بله، معلومه
انگار یکی قیافهٔ این مرد رو دزدیده
- تلاش خوبی بود، ولی تنها جرم اینجا
ستکردن اون کمربند با اون چکمههاست
- و البته قطعشدن سرش
- آخ، یادم رفته بود تماشای پارهکردن لاشه توسط تو
چه حسی داره
یکی از هزار تا مزیتِ داشتن همسریه
که خرسها بزرگش کردن - همسر سابق
و من فقط زنی نیستم که خرسها بزرگش کردن
- حق با توئه بیملاحظه بود
- خب، خرسها بزرگم کردن
پس فکر کنم اونقدر پوستکلفت باشم که تحملش کنم
خب، چیزی دربارهٔ پرونده هست که بتونی بهم بگی؟
- تحقیقات هنوز ادامه داره خودت میدونی نمیتونم
- درست مثل اینکه نمیتونی حتی یه سؤال دربارهٔ
پسری بپرسی که سالهاست ندیدیش
- تقریباً مطمئنم حالش خوبه
مگه نه، رفیق؟
- عالیام، حالا که گفتی «رفیق»
رفیق
- هی، هی، گولش رو نخور، استن
فقط برگشته دوباره این خانواده رو صورتمالی کنه
- من که با یه کم صورتمالی مخالفتی ندارم
- چی میخوای؟
- همین رو
من و تو، دوباره افتادن به جون هم
اون کشش آرومِ «میشه یا نمیشه» که زیرش قل میزنه
و اگه بشه، توی چه حالتی
بیا، اعتراف کن تو هم به من نیاز داری
- اوف، خواهش میکنم
همهچیز کاملاً دست خودمه
حتی به استن یاد دادم توپ بگیره
آخ!
- با صورتش آفرین، عزیزم!
دیدی؟ اصلاً بهت نیاز نداریم
- خب، راستش این آخر هفته
مراسم سالانهٔ رقص پدر و پسره
- عزیزم، مثل هر سال سبیل میذارم
و خودم میبرمت
- لازم نیست، چون سبیل اصلی برگشته
و آمادهست ثابت کنه این بار میمونه... احتمالاً
باشه
ولی کاری نکن پشیمون بشم
با اینکه میدونم حتماً پشیمونم میکنی
بریم یه کتوشلوار بدقواره برات بگیریم، استن
- نگران نباش، پسرجون ما قراره...
این خانوادهٔ ازهمپاشیده رو با چسب نواری به هم بچسبونیم
قبل از اینکه بتونی بگی «اسکیزوفرنی ارثی»
که البته بابت اون هم لازم نیست نگران باشی
مگر اینکه هنوز دوست اسکلت خیالیت رو ببینی
همون دوست اسکلتت
که وادارت کرد آژیر آتشسوزی رو بکشی
- نه رواندرمانی عالی جواب داده
خداحافظ
- گول خورد، استنی!
حالا فقط باید مطمئن بشیم
هیچوقت با رواندرمانگرت حرف نزنه
درست مثل خودمون
- آقای فلش، حالا بالاخره میتونیم نقشهمون رو شروع کنیم
تا مامانبابام رو دوباره به هم برسونیم!
تازه حتماً جواب میده
چون همهٔ نقشههام جواب میدن، بهجز اون یکی که پرنده مرد
حالا آمادهت کنیم برای مراسم رقص!
آخر فیلم «رقص کثیف» رو بلدی؟
- خوشحالم برگشتی، فلوت
بدون تو اینجا مرده بود
من بامزهام
- هی، وینونا، عطر جدید زدی؟
عاشقشم!
- بوی فرمالدهیده
اوه، ببین کیه
مردی که ستوان رو ده از ده میکنه
اون «ده» رو جای دیگهای هم میذاری؟
- جسد هنوز داره گاز پس میده
- اون نت دقیقاً سیبمل بود
- حتماً یه چیزی توشه
No comments yet. Be the first to leave one.