His Dark Materials

His Dark Materials

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 1

Información de lanzamiento

His Dark Materials S01E05 WEBRip x264-ION10
His Dark Materials S01E05 The Lost Boy 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
His Dark Materials S01E05 The Lost Boy 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
His Dark Materials S01E05 The Lost Boy 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
His Dark Materials S01E05 The Lost Boy 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
His Dark Materials S01E05 PROPER HDTV x264-RiVER
His Dark Materials S01E05 PROPER 720p HDTV x264-RiVER
His Dark Materials S01E05 INTERNAL 1080p HDTV x264-FaiLED
His Dark Materials S01E05 HDTV x264-BRISK
Comentario por EILIA
💢 EILIA ایـلیـا 💢 DibaMoviez.com

Etiquetas

webrip
web
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
1080
x265
HEVC
2CH
Publicado el: 2019-12-02
Descargas: 57
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

‫چی پیدا کردی لایرا؟

‫در مورد آدما و تجلی‌شونه پن

‫معتقدیم یه سازمان هست

‫که بچه‌ها رو می‌گیره ‫و اونا رو به شمال می‌بره

‫میریم اونو برگردونیم

‫لایرا؟ با کمک اونا راحت‌تر می‌تونیم راجر رو پیدا کنیم

‫اونا هم می‌خوان بچه‌هاشونو برگردونن ‫می‌تونیم بهشون اعتماد کنیم

‫کار کرد

‫اون می‌تونی حقیقت‌یاب رو بخونه

‫اون از هر سربازی برامون ارزشمندتره

‫میریم به سمت ترالساند

‫کلنل جان پاری ‫از دنیای من اومده به دنیای شما

‫اینجا یه زن و یه بچه داشته

‫این کایزاست ‫تجلی سرافینا پکلا

‫الان کجان؟

‫شمال اینجا به فاصله چهار روز

‫بهش میگن ایستگاه ‫جادوگرها بهش میگن بولوانگار

‫یورک برنیسون ‫می‌خوایم بهت پیشنهاد استخدام بدیم

‫آدمایی که دنبالشون هستین رو می‌شناسم ‫اونایی که بچه‌ها رو می‌گیرن

‫لی اسکورزبی، خلبان اجاره‌ای

‫تو و خرسه رو لازم داریم

‫اون خرس رو لازم دارین ‫من گزینه فرعی‌ام

‫یه خرس زره پوش ‫بدون زره‌اش هیچی نیست

‫کلیسای اعظم مخفیش کرده

‫این آدما به کمکمون احتیاج دارن یورک ‫بیا بریم کمکشون

‫به جمع ما خوش اومدی لی اسکورزبی

‫این خونه، این خانواده ‫به کسی مرتبط هستن

‫که به شدت می‌خوام پیداش کنم

‫وقتی چیزی فهمیدی بهم خبر بده

‫جادوگران نجواهایی رو می‌شنون

‫که میان دنیاها عبور می‌کنن

‫اونا از دختری حرف می‌زنن که مقدر شده

‫سرنوشت رو رقم بزنه

‫اگر از کاری که باید انجام بده باخبر بشه،

‫شکست خواهد خورد

‫ولی در این راه تنها نیست

‫یه پسر هست

‫که سرنوشتش به اون دختر گره خورده

‫باهمدیگه، همه چی رو تغییر میدن

‫اون عقب مراقب باش تونی!

‫هستم

‫اون اسحله‌ها رو لازم داریم ‫خوب ازشون مراقبت کن

‫- مراقبم! ‫- آقای اسکورزبی، شما راه نمیرین؟

‫سه دلیل داره

‫اول: خار پاشنه دارم

‫دوم: یکی باید از این بالون مراقبت کنه

‫من می‌تونم از بالون مراقبت کنم

‫این کار نیازمند تخصص ویژه است

‫منم تخصص دارم

‫آره بچه‌جون این حرفتو قبول داره

‫سوم: وقتی می‌تونی سواری کنی ‫چرا راه بری؟

‫خب پس چرا سوار بالونت نمیشی؟

‫نگهش داشتم برای وقتی ‫که محتاجش میشیم

‫خوب نمیشه باهاش ببینیم چی پیش رومونه؟

‫چرا

‫ولی توی آسمون، تجلی یه جادوگر ‫دید خیلی بهتری نسبت به من داره

‫- آقای اسکورزبی؟ ‫- بهم بگو لی

‫قراره برنده بشیم، مگه نه؟

‫اون بچه‌ها رو پس می‌گیریم

‫خب، اگه اهل شرط بندی بودم می‌گفتم نه

‫و اهل شرط بندی هستم

‫ولی از قیافه‌ت معلومه که ‫دوست داری بگم آره

‫پس... آره

‫آدم زیاد دلچسبی نیستی، می‌دونی لی؟

‫خیلیا بهم میگن

‫هر روز موقع ناهار میاد خونه؟

‫هر روز

‫و تمام وقت از مادرش مراقبت می‌کنه؟

‫ظاهراً

‫و هیچ سازمانی کمکشون نمی‌کنه؟

‫تا اونجایی که فهمیدم ‫هیچ سازمان خدمات اجتماعی باهاشون ارتباط نداره

‫پس زیر نظر هیچکس نیستن؟

‫پیداش شد

‫درست به موقع

‫به نظر پسر خوبیه

‫ارائه‌ای از تیم ترجمه دیباموویز

‫ترجمه از ایـلیـا

‫- لایرا ‫- می‌خواستین منو ببینین؟

‫در مورد اون خرسه حق داشتی ‫محتاجش شدیم

‫فوق‌العاده است مگه نه؟

‫می‌خواستم از علامت‌خونت مشورت بگیرم

‫می‌خوام اطلاعات بیشتری در موردِ

‫سازماندهی دفاعی اونجا داشته باشم ‫بولوانگار

‫تارتارها

‫لرد فا، یه گروه از تارتارها ‫از ایستگاه محافظت می‌کنن

‫دورتادورش رو حصار کشیدن

‫60 نفر با تک تیر‌انداز و تفنگ‌های سنگین‌تر

‫سعی داره یه چیز دیگه هم بهم بگه

‫می‌خواد در مورد یه چیزی ‫بهم هشدار بده

‫به گمون من که می‌خواد ‫در مورد همه چی بهت هشدار بده

‫داریم قدم به یه جنگ خونین می‌ذاریم

‫ولی آماده‌ایم

‫بلندش کنین بچه‌ها!

‫اگه فکر می‌کنین سخته، ‫وایسین تا برسیم به برف و یخ!

‫حقیقت‌یاب بهم گفت...

‫داشتم در مورد بولوانگار ازش می‌پرسیدم...

‫- سلام لایرا ‫- آره سلام

‫و بهم در مورد دره بعدی گفت...

‫یه روستا هست ‫که یه چیز مخوفی در موردش هست

‫و آدماش دچار مشکل شدن با یه...

‫خب؟

‫فکر کنم یه شبح

‫یا همچین چیزی. یه ربطی به قضیه ما داره ‫ولی نمی‌دونم چطور

‫فکر کنم باید برم ببینم چه خبره

‫نه

‫تنها میرم

‫یعنی ازم می‌خوای بذارم تنهایی بری اونجا

‫که دنبال یه شبح مخوف بگردی؟

‫باید برسیم به بولوانگار ‫تا بچه‌هامون رو نجات بدیم

‫فراموش کردی چقدر تحت تعقیبی؟

‫توسط مادرم؟

‫آره

‫نمی‌تونم که تا آخر عمرم ‫از مادرم در ترس و وحشت باشم

‫خودتون اینو بهم گفتین

‫باشه

‫چند تا دلیل دیگه بهت میدم

‫ما بهت نیاز داریم

‫تا بولوانگار دو روز پیاده‌روی داریم ‫و هر اتفاقی ممکنه جلومون سبز بشه

‫مهارت تو با حقیقت‌یاب ‫می‌تونه ما رو در امان نگه داره

‫حقیقت‌یاب میگه من باید برم

‫خب، ما کاستا اون پایینه، خب؟

‫می‌خوای بری و بهش بگی ‫پسرش مجبوره منتظر بمونه

‫چون تو هوس کردی بری؟

‫هوس نیست

‫بهش باور دارم

‫نمی‌دونم چرا ولی لازمه برم

‫نمی‌تونیم بذاریم بری لایرا

‫خیلی مهمه

‫متاسفم

‫بهم اعتماد دارین؟

‫غذاتو با ما می‌خوری؟

‫لازمه برم یه جای دیگه

‫یه روستای ماهیگیری

‫حقیقت‌یاب میگه لازمه برم

‫فاردر کورام بهم اجازه نمیده

‫بهت گفت چرا؟

‫چون می‌خوان به راهشون به بولوانگار ادامه بدن

‫چون باید بیلی رو نجات بدن

‫و راجر

‫تونی، حواست به غذا باشه

‫می‌سوزونمش

‫مهم نیست

‫گفتی توی اون روستا چی هست؟

‫مطمئن نیستم. ولی فکر کنم ‫یه جور شبح باشه

‫اونجا داره یه اتفاق وحشتناک می‌افته

‫چرا این شبح مهمه؟

‫نمی‌دونم، ولی شاید یه سرنخ مهم باشه

‫ممکنه کمکم کنه ‫راجر و بیلی رو پیدا کنم

‫- ازم می‌خوای توی همه چیز بهت اعتماد کنم... ‫- نه نمی‌خوام

‫ازتون می‌خوام به این اعتماد کنین

‫خب، خواسته‌ات خیلی زیاده ‫باید فکر کنم

‫صبر کن!

‫خل و چل

‫الین؟

‫الین هستی دیگه؟ ‫چارلز لتروم هستم

‫- شما رو نمی‌شناسم ‫- باید بشناسین

‫من و جان باهم توی گلاسکو بودیم

‫حدود 20 سال پیش؟

‫اون موقع ستوان بودم

‫احتمالاً انقدر پیر شدم ‫که قیافه‌ام خیلی تغییر کرده

‫ولی تو همون شکلی موندی

‫دوست جانی؟

‫برای کاری رفته بودم آکسفورد

‫گفتم بیام اینجا و بهش سر بزنم

‫باورم نمیشه ‫خیلی گذشته

‫جان خونه نیست، نه؟

‫جان مرده

‫مرده؟

‫چه ناگوار

‫کی؟

‫13 سال پیش

‫یکی باید بهم می‌گفت

‫من...

‫متاسفم

‫قضیه مال خیلی وقت پیشه ‫باید برم

‫چطور؟

‫توی آلاسکا گم شدن

‫هیچوقت جسدشون رو توی طوفان پیدا نکردن

‫برنگشت خونه

‫اگه زمانی می‌تونستم کمکی بهت بکنم...

‫این شماره منه

‫متاسفم

‫اون مرد خوبی بود

‫خیلی‌خب بچه‌ها، ایندفعه یه کم آرومتر

‫حالا، بوکس

‫دست بالا، سفت و محکم

‫خوبه ویل ‫عالیه خوبه

‫وسط بمونین

‫محکم باش

‫یک، دو، سه

‫خوبه، زود پاشو ویل

‫یک، دو سه

‫ویلیام!

‫ویل!

‫ویلیام

‫ویلیام!

‫می‌دونستم نباید می‌اومدم

‫مامانت اومده نجاتت بده ویلیام

‫یه نفر اومد دیدنم و من...

More Farsi Persian subtitles for His Dark Materials

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left