Midsomer Murders

Midsomer Murders

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Temporada 25

Información de lanzamiento

Midsomer Murders S25E01 Treasures of Darkness 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
Comentario por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 25 قسمت 1 Midsomer Murders 1998 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicado el: 2025-12-23
Descargas: 23
Para personas con discapacidad auditiva: No

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 200 líneas.

این بخش از رودخونه

بعد از این‌همه بارندگی ممکنه غیرقابل پیش‌بینی بشه

پیشنهاد می‌کنم تا سیل نیومده زودتر بجنبیم

آره، ممکنه الان دقیقاً جایی ایستاده باشیم که قدیما مسیر زائرها بوده

به سمتِ صومعه‌ی کاستون

جناب کشیش، شاید امروز همون روز موعود باشه

شاید بالاخره نشان "توماس بکت" رو پیدا کنم

تا مجموعه‌ام کامل بشه. جانی، اون نشان خیلی کمیابیه

دعا کنیم همین‌جاها باشه

دار و دسته‌ی مادلارک‌ها تو هالی‌بروک یه نقشه‌هایی دارن

فکر کنم یه آماری بهشون رسیده

آره. دیگه چیزی نگو رفیق. آره، آره

همون‌جا می‌بینیمت

روفوس، اون کوفتی رو بخور تموم شه. کار داریم

جما. همم؟

بارِ ون رو بزن

مادلارک‌ها تو هالی‌بروک‌ان

پس میخانه چی؟

خب، گری می‌تونه یکی دو ساعت جایگزین بشه

ولی باید همین الان راه بیفتیم

حتماً یه چیزی پیدا کردن

بابا، باز همون کارو کرد

همم؟

اوه، باز نه، پدی

این سومین باره امروز بعدازظهر

مگه چقدر خرت‌وپرت اون‌جا خاک کردی؟

متاسفم سارا. نتونستم جلوشو بگیرم

اوه، الان بیخیال اون شو. یه خبر هیجان‌انگیز دارم

همین الان ازم خواستن

که برای برنامه‌ی "روزگار گذشته" یه سری تحقیقات محلی انجام بدم

همون برنامه‌ی تبارشناسی؟ آره

از طریق انجمن تاریخی باهام تماس گرفتن

قراره توی تلویزیون نشونتون بدن؟ خب، انگار که این‌طوریه، آره

سوژه‌ی برنامه کیه؟

اوه، متاسفم عزیزم ولی، خب

این اطلاعات فقط برای کساییه که باید بدونن

ولی اگه زحمتی نیست این کثافت‌کاری رو جمع کن

من یه سری کار دارم که باید انجام بدم

این بارِ آخره، وگرنه زنگ می‌زنم بیان ببرنت قرنطینه

ریچارد، همه‌چی مرتبه؟

یه برنامه‌ی تبارشناسیِ افتضاح مدام بهم زنگ می‌زنه

دخترِ هانا الان دیگه یه بازیگر معروفه

ظاهراً برای پیدا کردن جسیکا کمکِ منو می‌خوان

انگار که من اصلاً از چیزی خبر دارم

انگار روزم از این بدتر نمی‌شد

اینجا یه مکان تاریخیِ خیلی باارزشه

برای رئیس صومعه‌ی کاستون

ما به دعوت رسمیِ ایشون اینجاییم

تا جایی که من شنیدم

این بخش از رودخونه توی زمین‌های جیکوب میچله

هیچ ربطی هم به رئیس صومعه نداره

با این حال، این آهنرباهای قوی شما

می‌تونن خسارت‌های جبران‌ناپذیری بزنن

شما حقی ندارید اینجا باشید

اگه اینقدر مطمئنی جناب کشیش

زنگ بزن پلیس

همین الانش هم می‌دونیم جانی آدم‌فروشه

احتمالاً تا الان زنگ زده بهشون

اگه اصرار دارید که غیرمنطقی باشید

گمانم نمی‌تونم جلوی شما رو بگیرم

خوشحالم که با هم تفاهم داریم، جناب کشیش

دمت گرم، جِم

بچه‌ها، زود باشید آماده شید

چه رویی دارن! فکر کردن کی هستن؟

اوه، فقط باید تمام تلاشمون رو بکنیم که باهاشون روبرو نشیم

گفتنش آسونه

آماده‌ای، جِم؟

من مادرزاد آماده‌ام

سلام بچه‌ها، خوش اومدید

به کانال "آهنرباچی‌های میدسامر"

و عجب روز قشنگی برای این کاره

متاسفانه این

تنها عکس خونوادگی‌ایه که مادرم نگه داشته بود

اینا پدربزرگ و مادربزرگم هستن به همراه مادرم، هانا

خواهرش جسی و برادرشون ریچارد

اون با همه‌شون قطع رابطه کرده بود

هیچ‌وقت هم درباره‌اش حرف نمی‌زد

پس چی شد که نظرش عوض شد؟

می‌دونست وقت زیادی براش باقی نمونده

می‌خواست قبل از اینکه دیر بشه، به اوضاع سروسامون بده

ولی می‌دیدم که برگشتن به اون‌جا چقدر براش دردناکه

چرا آخه؟

جسی خواهر کوچیک‌ترش بود

تنها عضو خونواده‌اش که واقعاً براش مهم بود

ولی حس می‌کرد برای دووم آوردن باید از همه‌شون دل بکنه

تا بتونه دووم بیاره

برای همینه که دارم این کارو می‌کنم، تا به آخرین خواسته‌ی مادرم عمل کنم

که جسی رو پیدا کنم و بهش بگم چقدر دوستش داشت

و چقدر از رها کردنش احساس گناه می‌کرد

خب، تنها چیزی که تا الان می‌دانیم

اینه که خونواده‌ی شما اهل روستایی به اسمِ

"گلدزورثی" در میدسامر بودن. خب

عموتون هنوز اون‌جا زندگی می‌کنه

ولی اون... تمایلی نداره که وارد این ماجرا بشه

آه، خب، حالا باید چیکار کنیم؟

می‌ریم به گلدزورثی. بسیار خب

خب، من توی مهمون‌خونه‌ی روستا جا رزرو کردم

و برای فردا با مورخِ محلی یه قرار گذاشتم

فقط ازش خواستم ببینه چه اطلاعاتی می‌تونه پیدا کنه

و در مورد عموتون هم، من به تلاشم ادامه می‌دم

نمی‌خوام ناراحتش کنم

این خبر یکم براش غافلگیرکننده بود

آره

ببین، بعضی وقتا مردم فقط به یه هلِ کوچیک نیاز دارن

تهِ تهش می‌گه نه

اگه اصرار دارید که این‌جا باشید

حداقل کاری که می‌تونید بکنید اینه که تو منطقه‌ی خودتون بمونید

هر جا دلم بخواد می‌رم

ریچارد، اون فقط داره سعی می‌کنه رو اعصابمون بره

این لذت رو بهش نده

روفوس قبلاً رفیقمون بود

می‌شه همه‌مون سعی کنیم مبادیِ آداب باشیم؟

من نمی‌تونم با این وحشی‌ها محترمانه رفتار کنم

هی! داری چه غلطی می‌کنی؟

شرمنده رفیق. ندیدمت اونجا

این‌طوریه؟ خب بیا جلو ببینم چی تو چنته داری

ببینیم کی بیشتر صدمه می‌بینه

ولم کن! آروم باش

ریچارد

به نظرِ کارشناسانه‌ی تو نیاز دارم

خدای من

به نظر می‌رسه یه "آمپولا" از زیارتگاه توماس بکت باشه

اون توی سطلِ من بود. مالِ منه

تو اتفاقی پیداش کردی. سرب که اصلاً جذبِ آهنربا نمی‌شه

جانی پسر، هر کی پیدا کنه مالِ خودشه

و از طرز نگاهِ همه‌تون معلومه

که باید کلی ارزش داشته باشه

آمپولا و نشانِ توماس بکت

معمولاً با هم پیدا می‌شن

وقتی پیداش کردی، کجا داشتی قلاب می‌انداختی؟

آخه واسه چی باید بهت بگم؟ شاید بازم از اینا اون‌جا باشه

خب، پس منم به پلیس درباره‌ی اون تفنگِ قدیمی می‌گم

که توی دریاچه پیدا کردی و گزارش ندادی

کول، تو هنوز با قید وثیقه آزادی، نه؟

صاف می‌فرستنت اون تو

جانی

اول تو رو می‌کشم

ارزششو نداره جانی. اگه این‌جا باشه، پیداش می‌کنی

بذار یه نگاه بندازیم. نظرت چیه؟

خب، راست می‌گه، سربیه. چیزِ خوبیه

ریچارد؟

بازش نکن

اوه! وای خدای من

اوه

این یه کوزه‌ی "ویکان"ـه. بهش "کوزه‌ی جادوگر" هم می‌گن

احتمالاً مالِ قرن هفدهمه، باز هم نشده

تصور می‌شده که اینا در برابر ارواحِ شیطانی محافظت می‌کنن

اما اگه مُهرش شکسته می‌شد

معتقد بودن که نیروهای شیطانی آزاد می‌شن

پس من شیطان رو... به جونِ خودم انداختم

اینا همه‌اش خرافات و مزخرفه

از این هم بدتر می‌شه

اگه کوزه نزدیکِ آب باز بشه

می‌گن ارواحِ ساحل دوباره زنده می‌شن

تا قربانی‌هاشون رو با خودشون ببرن

جانی، به حرفاش گوش نده

بچه‌ها، ممنون که تماشا کردید

و اگه تا الان این کارو نکردید

لایک و سابسکرایب یادتون نره

تمام محصولات تبلیغاتی از طریق لینک در دسترسه

خوش بگذره با آهنرباها

فعلاً خداحافظ

فردا می‌بینمتون

دارم فکر می‌کنم بیام به مراسمِ تبرک رودخونه

بالاخره به راهِ راست هدایت شدم

خب، این دیگه واقعاً یه معجزه می‌شه

ولی اگه قراره تبرکی در کار باشه

چرا ما ازش بهره‌مند نشیم؟

نه، این شمایید که به شانس نیاز دارید، نه ما

این بی‌انصافیه. من هیچ‌وقت نمی‌تونم اون موقعِ صبح بیدار شم

فقط می‌شه امیدوار بود

من دارم برمی‌گردم

آره، منم همین‌طور. دارم یخ می‌کنم

می‌تونم برسونمت. ممنون، ترجیح می‌دم پیاده برم

اوه

جانی؟

ویلیام، می‌خوای کوزه رو من ببرم؟

یکی باید گزارشِ پیدا شدنش رو بده

کوزه؟ آره، آره. خیلی ممنون می‌شم

ویلیام، چیزی شده؟ مشکلی پیش اومده؟

نه، نه. همه‌چی مرتبه

آره، ممنون که خبر دادی جیکوب

آره، آره، البته، البته

حواسم هست که همه باخبر بشن. باشه، فعلاً

لعنتی

موعظه

آلیس

پیداش می‌کنم مامان

قول می‌دم

الو؟

اوه، سلام

چی؟ صبر کن

از این بابت مطمئنی؟

نه، اوه، نه، نه. یه لحظه صبر کن

باید اینو یادداشت کنم

صبر کن. هه

کمک

یکی به دادم برسه! خواهش می‌کنم

صبح بخیر جناب کشیش

اون نگاهشو دیدی؟ اصلاً خوشحال نیست

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left