The Late Mathias Pascal

The Late Mathias Pascal (Feu Mathias Pascal)

Descargar subtítulo en Farsi Persian

Información de lanzamiento

Feu Mathias Pascal 1926
Comentario por oranous

Etiquetas

other
Publicado el: 2014-04-30
Descargas: 20
Para personas con discapacidad auditiva: Yes

Vista previa de los subtítulos en Farsi Persian

Las primeras 77 líneas.

، این نسخه ی بازسازی شده در سال 2009 ، با پشتیبانی بنیاد فرهنگی " برانکو - امریکن . ساخته شد ، آهنگ سازی و تنظیم موزیک توسط تیموتی بروک . در آزمایشگاه تصویری " ریترووا " انجام شدخ است ، برگرفته از اجرای زنده ی ارکستر . تأتر شهر " بولوگنا " در سال 2009

. سند فروش مادام ماریا پاسکال . همسر مرحوم لوچکا پاسکال

، " کاری از طرف پسرش " ماتیاس پاسکال ." و خواهر همسرش " اسکولاستیکا

: به مدیر فروشش " باتا مالداگنا " اجازه می دهد تا

تا ملکش را در سَن روپینو . به مبلغ 100 هزار لیر ، بفروشد . در حقیقت توطئه ی مالداگنا ، عملی نشد ، بدهی مادام پاسکال خیلی کمتر از ارزش واقعی . ملک است ، برآورد شده که در زمان مرگ لوکچا پاسکال . ارزش ملک 600 هزار لیر بوده

دفتر ماتیاس پاسکال مزاحم نشوید

. نگران نباش ، مشغول کاره

، ماتیاس پاسکال از وقتی بچه بود ، بد خواب بود و دائم دنبال امید واهی بود . برای یک مردِ آزاد بودن ، باید بر سرنوشت حاکم شد

تاریخ آزادی نوشته ماتیاس پاسکال

: مرد گاریچی شرح میدهد که ، از طرف آقای مالداگنا دستور داریم . درختهای راش رو قطع کنیم

، امضاء و تأیید برای فروش ملک در سن روچینو . باتا مالداگنا

. یا این یا مصادره ی داراییهای ما

! خونسرد باش . مادرت به اندازه کافی بابت اون ناراحته

، پومینوی ساده لوح و شوخ طبع . با اسم کوچک ، مینو کمی عصبی به ماتیاس گوشه گیر . اجازه میدهد سر از راز بزرگ زندگیش درآورد

، بیچاره مینو . ماتیاس ، برافروخته خارج میگردد

، پس از آن رومیلد جوان . به راز ماتیاس کنجکاو میشود

، او بهمراه مادر خود بیوه ی " پسکاتور " ، که قصد داشت . با مدر ثروتمندی ازدواج کند ، زندگی میکند

. بالاخره ، مینو میتواند دل بیچاره اش را خالی کند

. یک فرشته ی واقعی . من هرکاری بتونم براش انجام میدم . ولی جرأت ندارم بهش بگم

. در نمایش امشب یه پیغام بهش بده . برسون به دست خودش

. پیش از این درمیراگنو ، نورافشانی میکردند

. نگاه کن اونجاست

. ماتیاس فرصت یافت تا رومیلد را متقاعد کند

، خجالت میکشم ، ولی یه مرد خجالتی . از من خواست به شما بگم که دوستتون داره

، بله شما میتونی به اون مرد بگی که . من مدت زیادی همین حس رو به اون دارم

میتونم دستتون رو بخاطر اون بگیرم ؟

البته ... من .... که ... شما ؟

، مینو فراموش شد . ماتیاس از این شادی دست پاچه شد

... هرچند ماتیاس تشنه ی آزادی دلرباترین زن است

و بدترین نامادری

تو کار دیگه ای غیر از مزاحمت برای دختر من ، نداری ؟

. ماتیاس اصلا" مزاحم من نشده

. و این یک احساس عادی است

، برای رومیلد ، تأثیر مادر . بیشتر از نفوذ ماتیاس است

! خداحافظ . من حاضر نیستم با یه آدم بی منطق زیر یه سقف زندگی کنم

ماتیاس البته علی رقم میلش نمیخواست که او مادرش را همچون پدرش از دست بدهد

! مادرش تنها عشق واقعیش ، بچه ی تازه بدنیا آمده را ترک میکند

. تولد نوزاد دختر ، شوق کودکی را در ماتیاس زنده می کند

، امروز روز بزرگیست اولین همکاری در کتابخانه ماتیاس کار جدید خود را در کتابخانه ی شهر آغاز میکند

! مزاحم دختر من نشو

ماتیاس با اشتیاق بر سر کارش حاضر میشود " کار یعنی آزادی "

، یک کلیسای متروک . این کتابخانه جای عجیبی است

. مسئول کتابخانه

. ولی شب ، پس از کار

. مادام پاسکال خیلی مریضه . میخواد نوه-ش رو ببینه

. آره ، فردا خیلی دیره . امشب

. این جدیه . امشب باید باشه

. به ماتیاس چیزی نگفته بودند . بنابراین روز بعد بدون ناراحتی به سر کار رفت

. راهنمای به دام انداختن موش

. مادرت خیلی مریضه وتو نیومدی

. دیشب میخواستم بچه رو ببینم نذاشتن

. خودم میارمش . قول میدم

رومیلد ؟ . دخترت مریض بود بردنش دکتر

. معالجه ش سخته . بجز صبر کاری نمیشه کرد

. بعد از هفته ها اندوه ، این قطار ، وی را به سوی یک زندگیه بیزار کننده . میبرد ، ماتیاس در این فکر است چگونه از این سفر . رهایی یابد

، همچنان در اندوه بود . همانطور که در خواب دیده بود

، آن شب ، در این اتاقهای فساد ، جایی که میزهای قمار . قربانیان خود را اسیر خود کرده

. ماتیاس کمکم احساس میکند اغوا شده است

بدون امتیاز

، تو باید بازیکن جدید باشی . یه نصیحت کوچیک

1...2 بازیکن 1...2

. شرط هاتون رو بذارید

. ماتیاس به احساسات درونی خودش متکی میباشد

، نیمه شب اوضاع تغییر کرد ، ماتیاس با وجود خستگی ، به تدریج . توانست به شوق بیاید

، در ساعت 1:55 بامداد ، 5 دقیقه پیش از . تعطیلی ، ماتیاس توانست رکورد بشکند

. دو دور پایانی

. بدون شرط

، تو دست آخر . ماتیاس روی تمام موجودی های خود شرط بست

. عدد 2...1

، اکنون ماتیاس ، مرد ثروتمندی شده است ، احساس میکند که زندگی برایش جذاب تر شده است . جند روز بعد او سوار بر قطار بسوی میراگنو بود

، شنبه گذشته ، توسط تلگرافی از میراگنو ، جسد مردی یافت شد که در جوی آسیاب . غرق و تجزیه شده بود ، تصور میشود این جسد ماتیاس پاسکالِ . کتابخانه دار است ، به نظر میرسد این خوکشی نتیجه . افسردگی و بدهکاریست

. چه وحشتناک ، من مُردم

، در اولین ایستگاه تصمیم میگیرد . این خبر بد را انکار کند

. من نمُردم ، فردا برمیگردم

، ناگهان فکر مرگ باعث میشود . که ماتیاس میتواند بدین وسیله از . تمام نگرانیها رها شود

، این بدین معنی است که دیگر . نه دشمنی وجود دارد ، نه طلبکاری . نه همسری که دشمنش باشد . نه نامادری ، یعنی آزادی

. من میخوام قطارمو عوض کنم

The Late Mathias Pascal subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left