Las primeras 77 líneas.
، این نسخه ی بازسازی شده در سال 2009 ، با پشتیبانی بنیاد فرهنگی " برانکو - امریکن . ساخته شد ، آهنگ سازی و تنظیم موزیک توسط تیموتی بروک . در آزمایشگاه تصویری " ریترووا " انجام شدخ است ، برگرفته از اجرای زنده ی ارکستر . تأتر شهر " بولوگنا " در سال 2009
. سند فروش مادام ماریا پاسکال . همسر مرحوم لوچکا پاسکال
، " کاری از طرف پسرش " ماتیاس پاسکال ." و خواهر همسرش " اسکولاستیکا
: به مدیر فروشش " باتا مالداگنا " اجازه می دهد تا
تا ملکش را در سَن روپینو . به مبلغ 100 هزار لیر ، بفروشد . در حقیقت توطئه ی مالداگنا ، عملی نشد ، بدهی مادام پاسکال خیلی کمتر از ارزش واقعی . ملک است ، برآورد شده که در زمان مرگ لوکچا پاسکال . ارزش ملک 600 هزار لیر بوده
دفتر ماتیاس پاسکال مزاحم نشوید
. نگران نباش ، مشغول کاره
، ماتیاس پاسکال از وقتی بچه بود ، بد خواب بود و دائم دنبال امید واهی بود . برای یک مردِ آزاد بودن ، باید بر سرنوشت حاکم شد
تاریخ آزادی نوشته ماتیاس پاسکال
: مرد گاریچی شرح میدهد که ، از طرف آقای مالداگنا دستور داریم . درختهای راش رو قطع کنیم
، امضاء و تأیید برای فروش ملک در سن روچینو . باتا مالداگنا
. یا این یا مصادره ی داراییهای ما
! خونسرد باش . مادرت به اندازه کافی بابت اون ناراحته
، پومینوی ساده لوح و شوخ طبع . با اسم کوچک ، مینو کمی عصبی به ماتیاس گوشه گیر . اجازه میدهد سر از راز بزرگ زندگیش درآورد
، بیچاره مینو . ماتیاس ، برافروخته خارج میگردد
، پس از آن رومیلد جوان . به راز ماتیاس کنجکاو میشود
، او بهمراه مادر خود بیوه ی " پسکاتور " ، که قصد داشت . با مدر ثروتمندی ازدواج کند ، زندگی میکند
. بالاخره ، مینو میتواند دل بیچاره اش را خالی کند
. یک فرشته ی واقعی . من هرکاری بتونم براش انجام میدم . ولی جرأت ندارم بهش بگم
. در نمایش امشب یه پیغام بهش بده . برسون به دست خودش
. پیش از این درمیراگنو ، نورافشانی میکردند
. نگاه کن اونجاست
. ماتیاس فرصت یافت تا رومیلد را متقاعد کند
، خجالت میکشم ، ولی یه مرد خجالتی . از من خواست به شما بگم که دوستتون داره
، بله شما میتونی به اون مرد بگی که . من مدت زیادی همین حس رو به اون دارم
میتونم دستتون رو بخاطر اون بگیرم ؟
البته ... من .... که ... شما ؟
، مینو فراموش شد . ماتیاس از این شادی دست پاچه شد
... هرچند ماتیاس تشنه ی آزادی دلرباترین زن است
و بدترین نامادری
تو کار دیگه ای غیر از مزاحمت برای دختر من ، نداری ؟
. ماتیاس اصلا" مزاحم من نشده
. و این یک احساس عادی است
، برای رومیلد ، تأثیر مادر . بیشتر از نفوذ ماتیاس است
! خداحافظ . من حاضر نیستم با یه آدم بی منطق زیر یه سقف زندگی کنم
ماتیاس البته علی رقم میلش نمیخواست که او مادرش را همچون پدرش از دست بدهد
! مادرش تنها عشق واقعیش ، بچه ی تازه بدنیا آمده را ترک میکند
. تولد نوزاد دختر ، شوق کودکی را در ماتیاس زنده می کند
، امروز روز بزرگیست اولین همکاری در کتابخانه ماتیاس کار جدید خود را در کتابخانه ی شهر آغاز میکند
! مزاحم دختر من نشو
ماتیاس با اشتیاق بر سر کارش حاضر میشود " کار یعنی آزادی "
، یک کلیسای متروک . این کتابخانه جای عجیبی است
. مسئول کتابخانه
. ولی شب ، پس از کار
. مادام پاسکال خیلی مریضه . میخواد نوه-ش رو ببینه
. آره ، فردا خیلی دیره . امشب
. این جدیه . امشب باید باشه
. به ماتیاس چیزی نگفته بودند . بنابراین روز بعد بدون ناراحتی به سر کار رفت
. راهنمای به دام انداختن موش
. مادرت خیلی مریضه وتو نیومدی
. دیشب میخواستم بچه رو ببینم نذاشتن
. خودم میارمش . قول میدم
رومیلد ؟ . دخترت مریض بود بردنش دکتر
. معالجه ش سخته . بجز صبر کاری نمیشه کرد
. بعد از هفته ها اندوه ، این قطار ، وی را به سوی یک زندگیه بیزار کننده . میبرد ، ماتیاس در این فکر است چگونه از این سفر . رهایی یابد
، همچنان در اندوه بود . همانطور که در خواب دیده بود
، آن شب ، در این اتاقهای فساد ، جایی که میزهای قمار . قربانیان خود را اسیر خود کرده
. ماتیاس کمکم احساس میکند اغوا شده است
بدون امتیاز
، تو باید بازیکن جدید باشی . یه نصیحت کوچیک
1...2 بازیکن 1...2
. شرط هاتون رو بذارید
. ماتیاس به احساسات درونی خودش متکی میباشد
، نیمه شب اوضاع تغییر کرد ، ماتیاس با وجود خستگی ، به تدریج . توانست به شوق بیاید
، در ساعت 1:55 بامداد ، 5 دقیقه پیش از . تعطیلی ، ماتیاس توانست رکورد بشکند
. دو دور پایانی
. بدون شرط
، تو دست آخر . ماتیاس روی تمام موجودی های خود شرط بست
. عدد 2...1
، اکنون ماتیاس ، مرد ثروتمندی شده است ، احساس میکند که زندگی برایش جذاب تر شده است . جند روز بعد او سوار بر قطار بسوی میراگنو بود
، شنبه گذشته ، توسط تلگرافی از میراگنو ، جسد مردی یافت شد که در جوی آسیاب . غرق و تجزیه شده بود ، تصور میشود این جسد ماتیاس پاسکالِ . کتابخانه دار است ، به نظر میرسد این خوکشی نتیجه . افسردگی و بدهکاریست
. چه وحشتناک ، من مُردم
، در اولین ایستگاه تصمیم میگیرد . این خبر بد را انکار کند
. من نمُردم ، فردا برمیگردم
، ناگهان فکر مرگ باعث میشود . که ماتیاس میتواند بدین وسیله از . تمام نگرانیها رها شود
، این بدین معنی است که دیگر . نه دشمنی وجود دارد ، نه طلبکاری . نه همسری که دشمنش باشد . نه نامادری ، یعنی آزادی
. من میخوام قطارمو عوض کنم
No comments yet. Be the first to leave one.