Las primeras 194 líneas.
این سوژهی بعدی من رو نگاه کن
«ژاکتهای کریسمسِ زشتِ ستارهها». بهت بگم که قراره معرکه بشه
ببخشید ران
الان نه. نه، فقط یه لحظه طول میکشه
چندتا سوال درباره مقالهت داشتم
همون مطلب هفتهی مُد که دارم ویرایشش میکنم
خب... بگو
ببین، مسئله اینه که مکس ۳۰۰ کلمه میخواست، ولی این ۶۵۰ کلمهست
تازه، یکی از طراحهایی که ازش نقلقول کردی اصلاً اونجا حضور نداشت، پس
امبر، من الان وقت این کارها رو ندارم. فقط ردیفش کن
این فقط یه «ردیف کردن» ساده نیست، باید کلاً از اول نوشته بشه
چیه، نکنه حالا شدی سردبیر اجرایی؟
نه، فقط دارم توضیح میدم که... - فقط درستش کن، باشه؟
خیلی خوب پیش رفت
بذار حدس بزنم. باز میخوای مقالهی افتضاحش رو بازنویسی کنی و آبروش رو بخری
مثل همیشه. خب، این کار منه
میتونی بهش بگی مقالهش رو کجای دلش بذاره. - من چیزی بهش نمیگم
امبر، ما کمکویرایشگریم، نه نویسنده
خب، پس چطوری قراره یه روزنامهنگار واقعی بشم؟
به اونجا هم میرسی. معلومه که میرسی
پنج تا نامهی رد درخواست در عرض یک ماه
اصلاً توی بازار نویسندگیِ آزاد موفق نبودم
امبر، مکس همین الان میخواد تو دفترش ببینتت
خوش بگذره
مجلهی «بیت»، چطور میتونم کمکتون کنم؟
اگه دربارهی مقالهی ران در مورد هفتهی مُده
هفتهی مُد رو فراموش کن. یه چیز دیگه برات دارم
بشین
خب، دربارهی خانوادهی سلطنتی «آلدوویا» چی میدونی؟
آلدوویا؟
وایستا، پادشاه که پارسال فوت کرد
و پرنسی که قراره جاش رو بگیره، یه آدم کاملاً بیخیال و ولمعطله
بیخیال، دختربازِ بینالمللی
و یه سلبریتیِ پرحاشیه
شاهزاده ریچاردِ دخترباز، قبل از فوت پدرش غیبش زد
که اگه این موضوع نبود، مشکلی پیش نمیاومد
ولی اونا این قانون «دوران فترت» رو دارن
زمان بین دو سلطنت؟ درسته
توی آلدوویا، این زمان حداکثر یک ساله که الان داره تموم میشه
پس تا روز کریسمس، یکی باید روی اون صندلی بزرگ بشینه
اما اگه شاهزاده مفقودالاثر باشه، چی میشه؟
این دقیقاً همون چیزیه که تو قراره بفهمی
جناب شاهزادهی جذاب قراره همین آخر هفته برگرده
اما محض احتیاط اگه از سلطنت کنارهگیری کرد
من یکی رو اونجا میخوام که حواشی رو ثبت کنه
برای هجدهم یه کنفرانس خبری گذاشتن
و من به یه نفر نیاز دارم که اونجا حضور میدانی داشته باشه
نمیخوام شانس خودم رو بپرونم، ولی چرا من؟
تو با استعدادی، تشنهی پیشرفتی و باهوشی
در ضمن هیچکدوم از نویسندههای ثابت من این هفته نمیتونن برن
سوژهی تو این آقاست؟
فکر میکنه خیلی جذابه
امم، یه دوستدختر مخفی دیگه. چندشآوره
عجب آدم رو مخی. بابا بیخیال. قیافهاش بیسته
تیپ من نیست
عزیزم، اون تیپِ همهست. - مال من نیست
اگه یه مورد دیگه پسرِ جذاب و موفق برات ردیف کنم و تو بپرونیش
میزنمت دختر. - آخ
من فعلاً قصد ازدواج یا رابطه ندارم
تو و برایان کی کات کردین؟ یه سال پیش؟
نباید بذاری اون باعث بشه از بقیه بترسی
میشه الان دربارهی زندگی عشقی من حرف نزنیم؟
جدی میگم اَمب، این ماموریت میتونه به شغلت یه تکون اساسی بده
کریسمس مبارک
سلام بچهها. پای چطوره؟
رودی، اصلاً لازم به گفتنه؟ عالیه
این همون چیزیه که دوست داریم بشنویم
سفارش همیشگی من حاضره؟
آره. یه هاتداگِ مخصوص «کانی آیلند» و یه قهوه با شکر
میشه ۴ دلار و ۹۵ سنت
بنویس به حسابم
چی، فکر کردی خیلی خاصی؟ - شاید یه ذره
ممنون بابا. خب
هی، گوش کن. برای شب کریسمس، به جای کورنداگهای همیشگی
داشتم فکر میکردم شاید یه دیگ بزرگ از اون چیلیهای تندِ معروفم درست کنم
میدونی، غذای موردعلاقهی مامانت بود
چیه؟ اَمب، چی شده؟
سردبیرم بهم یه سوژه داده که برم دنبالش. - سوژهی خودت؟
دربارهی خانوادهی سلطنتی آلدوویائه
شاهزادهاش یه جورایی دختربازه. حتی ممکنه از سلطنت انصراف بده
فندقی، به نظر میرسه این قراره همون فرصت طلایی زندگیت باشه
آره، ولی مسئله اینه که تمام کریسمس رو باید اونجا باشم
و میدونم که تو تنها میمونی. من فقط
به نظر میرسه به یه ذره «نصیحتهای پدرانه ۱۰۱» نیاز داری
وقتی من و مامانت اینجا رو راه انداختیم
میلیونها دلیل برای انجام ندادنش داشتیم، ولی مامانت گفت: «رودی
باید دلت رو بزنی به دریا.»
پس داری بهم میگی یه غذاخوری باز کنم؟ هه. نه
دارم بهت میگم پای رویاهات بمون، خب؟
و موفقیت خودش دنبالت میآد
ها؟ خوب بود، نه؟ شبیه پیامهای توی شیرینی شانس بود
خلاصه، نکته اینه که اگه میخوای برنده بشی، باید ریسک کنی
پس نگران بابای پیرت نباش. من حالم خوبه، باشه؟
تو برو اونجا، به اون آلدی-چیچی... آلدوویا
آلدوویا، خودشه
و باعث افتخار ما بشو
خیلی خب
البته هنوز ۴ دلار و ۹۵ سنت میشه
شاهزاده کی قراره برسه؟
یه ساعت پیش. شاید به پروازش نرسیده
احتمالاً یه جایی با یه کنتسی چیزی گرم گرفته
ببخشید
متاسفم، واقعاً باید برم. - نه، اما این تاکسیِ منه
عذر میخوام. - نمیتونی همینطوری این کار رو بکنی
احمق خودخواه
اون مَرده همین الان تاکسیِ اون رو قاپید
جدی، باورت میشه اون یارو رو؟
فکر کرده کیه؟
بار اولته؟ ها؟
بار اولته که اخبار خانوادهی سلطنتی رو پوشش میدی؟ - بار اولمه که هر خبری رو پوشش میدم
نصیحت یا حرف حکیمانهای نداری؟ - یه شغل جدید پیدا کن
هه
واو
اصلاً این دفعه میآد؟
بیخیال دیگه. چرا اینقدر طولش میدن؟
آره
خانمها و آقایان، خیلی ممنونم که امروز اینجا اومدین
متوجهم که راه زیادی رو تا اینجا اومدین
اما متاسفم که باید اعلام کنم
مجبوریم کنفرانس خبری رو لغو کنیم
شاهزاده ریچارد در حال حاضر... در دسترس نیستن
بگو داره از دست رسانهها فرار میکنه! - آره
آیا این به این معنیه که شاهزاده داره از تخت و تاج کنارهگیری میکنه؟
بهتون اطمینان میدم که مراسم تاجگذاری طبق برنامه پیش میره
و در جشن سالانهی شب کریسمس برگزار میشه
پس خودش کجاست؟ - آره
اوم، اون خانم جوان و مودبی که شالگردن قرمز دارن
کی کنفرانس خبری رو دوباره برگزار میکنید؟
آره، راست میگه
ما، اوم، در حال حاضر برنامهای برای این کار نداریم
امکانش هست یه مصاحبه با شاهزاده ریچارد ترتیب بدین؟
هیچ مصاحبهای با شاهزاده انجام نخواهد شد
خیلی ممنون که تشریف آوردین
شاه ریچارد هیچوقت این کار رو نمیکرد. - بیخیال بابا
هی
عجب فیلمی بازی کردن واسمون
باید میدونستم با این یارو همینطوری میشه. چه وقتتلفکنی بود
برگردیم هتل، مهمون من یه چیزی بخوریم؟ - باشه
نمیتونم دست خالی برگردم خونه
واو
میتونم کمکتون کنم؟
نه. نه، من... بله
قرار بود من
آه
آمریکایی
بله؟
شما باید معلم خصوصیِ آمریکایی جدیدِ پرنسس امیلی باشید
بله
خودمم، همون معلم خصوصی
بسیار خب. لطفاً دنبال من بیاید
ریسه ها میرن بالای شومینه در اتاق پذیرایی
و ملکه گلهای بنتقنسولِ بیشتری در گلخانه میخوان
بله خانم. خانم آوریل؟
معلم خصوصیِ جدید پرنسس امیلی رسیدن
مارتا اندرسون؟
بله خودم هستم. از ملاقاتتون خوشبختم
اوه
فکر میکردم آژانستون گفته بود
تا اول سال جدید وقتتون پره؟
بله همینطوره، ولی مأموریت قبلیم زودتر تموم شد، واسه همین
واسه همین فکر کردید همینطوری سرتون رو بندازید پایین و بیاید اینجا؟
دو هفته زودتر
ببخشید، میدونم که
اگه فکر میکنید ایدهی بدی بوده، میتونم برم
ملکه گفته بودن که دلشون میخواد یکی باشه
که پرنسس امیلی رو در طول تعطیلات سرگرم کنه
معلم قبلیشون خیلی ناگهانی رفت. چی شد مگه؟
این موضوع به شما ربطی نداره
یه چیزهایی دربارهی پیدا شدن موش توی تختخوابش بود
لطفاً با من بیایید
چمدونهاتون کجاست؟ - توی مسافرخونهست
میگم یکی بره براتون بیارتشون. - نه، نه، اشکالی نداره. خودم میتونم برم
تعجب میکنم که با وجود اینهمه خبرنگار توی شهر، تونستید اتاق پیدا کنید
انگلن، همهشون
تُفالههای زمین
ملکه هلنا میخوان شما رو ببینن. - ملکه؟
امیدوارم با آداب معاشرت سلطنتیِ ما آشنا باشید
نباید با علیاحضرت دست بدید، اما میتونید تعظیم کنید
تعظیم؟
به یه ذره زمان برای فکر کردن نیاز داشتم. - زمان داشتی ریچارد
نمیتونی همینطوری به این قرارهای رسمی بیتوجهی کنی
بله مادر. - دیگه بس کن
تو
همدیگه رو میشناسید؟ - گذرمون به هم خورده
آدمِ خودخواه و عوضی، در خدمت شماست
واقعاً معذرت میخوام. من... - نه، نه، نه
من باید عذرخواهی کنم. و شما هستید؟
علیاحضرت، اجازه میفرمایید دوشیزه مارتا اندرسون رو معرفی کنم؟
معلم خصوصیِ جدید پرنسس امیلی
ریچارد! بالاخره پیدات شد، شیطونِ من
من شیطون نیستم. - چرا هستی. یه شیطون کوچولویی
ریچارد، بذارش زمین. - شیطون کوچولوی من
ریچارد. حس خوبی داره
بذارش زمین ریچارد. - هر چی شما بفرمایید، علیاحضرت
No comments yet. Be the first to leave one.