Las primeras 157 líneas.
،مدتها بود که ابراز نشده بودند
.ولی بالاخره اون احساسات به زبون آورده شدن
در این دنیایی که سیلی از غم سرازیر شده ،و در حال بسته شدنه
.اون کلمات باریکه ای از امید رو تداعی کرد
،ولی حتی اگه اونطور بشه
!و حتی اگه کسی کنارت نمونه خودم کنارت میمونم
.حالا دیگه من و تو تا ابد کنار هم میمونیم
.احساسی گسیخته
...ماتو چان
.ممنونم
.و خداحافظ
،با اینکه احساساتش رو بهت گفت
تو بازم دنیای انزوا رو ترجیح دادی. چرا؟
مگه دیگه دوست نداری اونو ببینی؟
تو چی ماتو چان، نمیخوای ببینیش؟
یا همه چیز رو فراموش کردی؟
...من که میگم
ادامه خوابت رو ببینی؟
مطمئنی کار امنیه؟
.نمیدونم
.نمیدونم ولی باید برم
.آنه چان سنپای، ما هر جور بتونیم بهت کمک میکنیم
.میتونی رومون حساب کنی
.ممنون
!آمانچــــو
~ به پیش میرویــم ~
آره. آروم و با تمرکز خوابی که .داشتی میدیدی رو به خاطر بیار
.جوری به خاطر بیارش که انگار هنوز تو اون خوابی
،شاید خوابت قطع شده باشه
.ولی میتونی ادامه ش رو تصور کنی
داستان اشک و خوابی بی پایان
!آخ جــــوووون
!برگشتم
!ایــــــول
بله؟
!دستور بده، رئیس
نه نه، شماها اینجا چیکار میکنین؟
.آه، آخه قضیه پیتره
!پیتر
.به این فکر کردیم که شاید خواب اونو دیدی
.و ما هم گفتیم شاید بهتره ما هم همون خواب رو تصور کنیم
پس تا خواب دنبالم اومدین؟
...نمیدونم که بدردی میخوریم یا نه
.ولی گفتیم هرجور بتونیم بهت کمک میکنیم
،بابتش ممنونم ولی بخوایم فکر کنیم
شاید درست نباشه که 3 تا دختر دبیرستانی .اینجوری روی پله خواب باشن
.نگران نباش
.داداش کوچولو سنپای مراقب ماست
...اگه اینطوره، حالا که فرصت داریم
!وای! مشاور چان و اوهیمه ان
!اونا هم اومدن
.دیگه نمیشه کاریش کرد
!از همه تون سخت کار میکشم
!باشه
!هدفمون اون کشتی هواییه
.پرواز میکنیم
.باشه
!تور؟
.عیب نداره، جارو که صرفاً یه وسیله واسه کنترل پروازه
.یه تور هم میتونه وسیله پرواز باشه
.اوپیو
...خیلی خب
!بریم
.خوب یاد گرفتی، آنه چان سنپای
.همش بخاطر خودته. و اینبار هم که بار دوممه
!وای! چه گنده ســت
!آنه چان سنپای
.ممنون، تکو چین
!آنه چان سنپای، مراقب بـــــاش
حالت خوبه، آنه چان سنپای؟
!اوپیوووووووو
.باشه
!مشاور چان! اوهیمه
.خدا رو شکر
!اونجاست! پیتر باید اونجا باشه
!در داره بسته میشه
!آفرین، مشاور چا
!آنه چان سنپای، یالا بدو
!پیکاری! تکو چین
!ایول
!موفق باشی
.ممنون
.من برگشتم، پیتر
آی؟
...نه
چرا برگشتی؟
مگه نگفتم این دنیا به زودی بسته میشه؟
...من نمیخوام
".نمیخوام ماتو چان رو به چنین دنیایی بکشونم"
با اون که میخواست کنارت بمونه اینجوری خداحافظی کردی؟
.الان پرسیدی که چرا برگشتم
خودت نمیدونی؟
.به همون دلیلی که ماتو چان همیشه به اینجا میاومد
.بخاطر همون احساسی که ماتو چان بخاطرش میخواست کنارت بمونه
.احساس عشق
عشق؟
!درسته
کی، کی رو دوست داره؟
!میگم من تو رو دوست دارم
...آه، چی میگم
.آهان
.مطمئنم خودتم این حس رو درک میکنی
.آخه همین حس بوده که تو رو مجبور به خداحافظی با اون کرده
عشق؟
اون چیزیه که من حس میکنم؟
.آره، درسته
...میگم
اگه بیدار بشی چی میشه؟
.تبدیل به همون بچه میشم
.تو دنیای واقعی من یه بچه ضعیف و شکستنی ام
ناکجاآباد رویایی زودگذره که .با در آغوش گرفته شدن یه گربه بوجود اومده
.بخاطر همین من نمیتونم با شما دخترا باشم
.من نمیگم که تا ابد کنارت میمونم
.من مثل ماتو چان نیستم
!بیدار شو، پیتر
!بیدار شو و با دل و جون گریه کن
.اونجوری یکی صدات رو میشنوه و پیدات میکنه
!شاید هم مادرت برگرده پیشت
.گمونم اون روز برف میبارید
.یه بچه رها شده تو معبد از سرما یخ میزنه
.نگران نباش
.بهرحال من اینجا هم تک و تنهام
.و بعد کم کم آدمای مختلفی به دیدنم اومدن
.و همه جور خاطره بدست آوردم
،پس حتی اگه این دنیا هم بسته بشه
.اوضاع به وضعی که قبلاً بود برمیگرده
.آی، نگران من نباش
!آمانچـــو ~ به پیش میرویــم ~
.پیتر دروغگو
.محاله چیزیت نشه
.خوب نگاه کن
.آب داره از مجسمه این بچه بیرون میزنه
.از تنهایی گریه میکنه
.این آب معمولی نیست
.اشکاییه که تو از زمان تولدت تا الان ریختی
ناکجاآبادی که تو ساختی از اینجا شروع شد، مگه نه؟
.آره
،حالا که میتونی شروعش رو بسازی
.پس میتونی پایانش رو هم شکل بدی
!پس با بریم
آی؟
...آی
.همه چیز تو زمانی عقب تر و تو شهر ما شروع شد
.نمیدونم چقدر عقب تر ولی الان همه تو این شهر زندگی میکنم
...پس
.مطمئنم بازم همدیگه رو میبینیم
...پس
.اینقدر تک و تنها تو غمت دست و پا نزن
.از خوابت بیدار شو
واقعاً دوباره همدیگه رو میبینیم؟
ها؟ منظورت خودت و ماتو چانه؟
یا مامانت رو میگی؟
.بهرحال، وقتی بیدار شدی با صدای بلند گریه کن
.نگران نباش. حتماً دوباره همدیگه رو میبینیم
.خوابا بعد از مدتی فراموش میشن
،آی، میدونم تو این دنیا و اینکه چه شکلی بود
.و وجود من رو فراموش میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.