Las primeras 179 líneas.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
مالیخولیای یک فرمانروا
سرها بالا.
همهی شما در سرزمین ری-استیز
حسابی از پسِ وظایفتان برآمده و گل کاشتید.
سباس و سولوشن. نزدیک شوید.
هردوی شما در کسبِ طولانیمدتِ اطلاعات حسابی تلاش کردید.
در قبالِ نتیجهی درخشانتون پاداش خوبی نزد من دارید.
-سباس. -بله
از ما خواستی تا جانِ تسوآره را برتو ببخشیم،
و ما او را تحت حمایت خویش درآورده تا دینی که بوده ادا کرده باشیم.
آن اصلا پاسخی برای سختکوشیهای بیدریغِ تو نبود.
بدینمنظور، ما هرچیزِ دیگری که تو بخواهی برایت فراهم خواهیم ساخت.
آنیز-سما، تنها خواستهی بندهی حقیر خدمت در پیشگاهِ شما...
گاهی اوقات تواضع زیادی هم باعث رنجش ما میشود.
پوزش میطلبم!
پس اینجانب...
از شما برای تسوآره، لباس و ملزوماتِ روزانه طلب میکنم.
اجابت شد.
برای خریدِ چنین احتیاجاتی به شما طلا داده خواهد شد.
درضمن، میتوانی تسوآره را به عنوان معشوق خودت انتخاب کنی.
و-واقعا اشکالی ندارد؟
نهخیر.
خیلی از شما سپاسگزارم
خب، به شما میرسیم سولوشن. چه خواستهای از ما داری؟
بنده از شما چند انسان میخواهم.
اگر زنده باشند، که چه بهتر.
اگر هم انسانهای بیگناه و معصوم باشند،
خوشحالی و لذتی وصفناشدنی به بنده میدهند.
انسانهای زنده فرمودی؟ باشد، اجابت شد.
هرچند، اجازهی داشتنِ بیگناهان را نخواهم داد.
میبخشید که نمیتوانم خواستهات را شایسته اجابت کنم.
بنده لایق چنین کلماتی نیستم!
خب، انتوما.
گویا هنوز صدای تو به طور کامل بر نگشته است.
آیا صدای بنده گوشِ سرورم را آزار میدهد؟
نه به هیچوجه.
تو هم تلاشِ قابلِ تقدیری کردی. خواستهای داری تا برایت اجابت کنم؟
پس، آینز-ساما...
اگر لزومی برای کشتنِ آن پتیارهی بیهمهچیز ایجاد شد لطفا دستورش را به بنده بدهید.
به امیدِ آن روزی هستم که صدای آن زن را به چنگ آورم.
اوه، همان دختری که ماسکِ مشکوک داشت را میگویی
فهمیدم. هروقت لازم شد دستورت را خواهی گرفت.
بنده خاکِ زیرِ پای این همه مهربانی و شفقتِ شما هستم، آنیز-ساما.
آه، چه حالی میده!
خدا میدونه که چندبار سعی کردم این بدنِ پر از حفره و سوراخ رو تمیز کنم...
میدونستم، حموم اسلایم حالم رو جا میاره!
با این روش، همهی چاله چولههای بدنم تمیز میشه.
واقعا چه کشف بکر و خلاقانهای!
جوابی کامل و بینقص به این مشکل!
توی دنیای قدیمی خودم فقط میتونستم برم سونا.
حالا که امکانش فراهم هست دلم میخواد یه حموم خیلی طولانی داشته باشم.
عمل حموم کردن
عمیقا تو دل همهی ژاپنی ها نهادینه شده ها.
حالا که فکرش رو میکنم،
دمیورگوس بهم گفت که سباس داره با تسوآره خوب پیش میره.
اگه توی اِرانتل باهم قرار بذارن،
من هم با ماسک حسودیم میافتم دنبالشون تا ببینم چیکار میکنن...
شوخی قشنگی بود.
هرچند، اینکه بذاری زیردست هات از روز تعطیلشون حسابی لذت ببرن هم
یکی از وظایف رییس و روسا است.
نبینم یه دونهی گردوخاک هم جا بذارید!
به امید روزی که به مقبره بزرگ نازاریک فرمانروایی کنم!
هوم؟
صبح بخیر عرض شد. بازهم یه صبحِ دل انگیز دیگه!
سیکسوس، امروز چه ترگل مرگل شدی!
به خاطر اینه که امروز من به آنیز-ساما میرسم.
اوه، امروز ترکوندیها!
لـ لوپوسرگینا-سان!
اینجوری دیگه نترسونمون! زهرهمون ترکید!
قلبم داشت از ترس از سینهم میپرید بیرون!
مرسی که شما سه تا انقدر باحال ترسیدید.
دفعهی بعد توی دهکده اینکار رو امتحان میکنم!
دهکده؟
من توی دهکدهی کارونه که برای آدمهاست دارم کار میکنم!
دهکدهی آدمها... باید خیلی سخت باشه.
نه بابا چی میگی!
ولی راستش رو بخوای، خیلی حوصله سربره.
ولم کن! تورو خدا ولم کن!
من یه ماموریت مهم به اسم تمیزکاری دارم!
شیزو چانـه شیزو=سیزی=CZ
شیزو چانـه شیزو=سیزی=CZ
شیزو-چان
-شیزو-چان چقدر نازی! -پس اینجایین.
دل- دل و رودهام... داره میاد بیرون...
نمیخواد حالا همیشه از نامرییشدنِ کامل استفاده کنی.
شرمنده!
درضمن، تو که شروع به لبموندن کردی.
تو که میگفتی باید باهم بخوریم.
ترسیدیمها، نه؟
آره ولی در عوض تونستیم با لوپوسرگینا-سان صحبت کنیم.
نه، نه. امروز قراره من به آنیز-ساما برسم.
خیلی خب، ما رفتیم!
صبحتون بخیر، آینز-ساما.
شما همیشه خیلی زود میاین.
میدونین که همیشه میتونید سر وقتش بیاین.
با همهی احترام،
خدمت به ارباب بزرگ برای ما ندیمهها و ایتو-اجی اساشینها
ایتو-اجی اساشین= قاتلین هشتضلعی
بزرگترین خوشحالیـه
لطفا اجازه بدید که در کنارتون باقی بمونیم.
برای اینکار اشکالی بهتون نمیگیرم.
دیروز استراحتِ خوبی داشتی؟
بله. برای خدمترسانی به سرورم با تمامِ تار و پودِ وجودم،
کلِ روز در استراحت بودم!
که اینطور.
اینجا مثل اردوی کارِ اجباری میمونه.
اگه دستور استراحت ندی،
تمام ۲۴ ساعتِ روز رو کار میکنن.
یعنی تا چه حد میتونن وفادار باشن؟!
NPC=non-player character شخصیت غیرقابل بازی/غیربازیکن
اصلاح تفکر کاریِ انپیسیها هم مشکلیـه که باید سر فرصت حل کنیم.
آنیز-ساما، دمیورگوس-ساما درخواست شرفیابی دارند.
یه روز به آلبدو مرخصی دادم.
مرخصی فرمودین؟
بهش پیشنهاد دادم تا با محافظهای دیگهی طبقه وقت بگذرونه و خوش باشه.
خب.
این رو برای محافظینِ مذکر طبقه آماده کردم.
دلم میخواست که سباس هم با ما بود اما سرش با تسواره گرمـه.
باشه دفعهی بعد بهش میگم.
این که...
دفتر اطلاعات.
بیرون آی، مرکب سواری من
وای! با یه بایکورن معمولی کاملا فرق داره!
یونیکورن=تکشاخ؛ بایکورن=دوشاخ
نیگاه چه شاخِ بلندی داره! چه عضلاتِ ورزیده و کشیدهای داره!
آره همینطوره،
بهش وار بایکورن لورد میگن. ارباب دوشاخ جنگ
هرچی نباشه، یه بایکورن سطح ۱۰۰ـه
جدی؟ اسمش رو چی گذاشتی؟
یه دوشاخ.
نگفتم که چه موجودی هست. گفتم اسم شخصیاش چیه.
واقعا لازمه داشته باشه؟
خب، این حیوون خونگی خودته آلبدو.
این که واقعا یه حیوون خونگی نیست...
بعدش، از کجا مطمئن بشم که هربار خواستمش، همون دوشاخ احضار میشه؟
-خب، چرا از کیوفوکو نمیپرسین؟ -هه؟
کیوفوکو=کیوهوکو= موجودی سوسک مانند با قدی ۳۰ سانتری
اون توی احضار همنوعانِ خودش خیلی مهارت داره.
کیوفوکو؟ شوخی نکن خواهشا.
اون به نازاریک کاملا وفاداره،
برای همین هم دوست ندارم ازش بدم بیاد، ولی میدونی...
آره، میدونم چی میگی.
خانوادهی کیوفوکو دوست دارن از هر سوراخ لباسی که دیدن واردش بشن.
تن آدم مورمور میشه.
ایش حالم به هم خورد!
یه جوری نگو که تن آدم به خارش بیافته.
پس، واقعا همه یه حس نسبت بهش دارن.
راستی، رشتهی کلام از دست رفتها، خب، اسمش رو میخوای چی بذاری؟
خب، اگه آینز-ساما اجازه بدن،
اسمی دوست دارم بهش بدم که قلب و روحم همراهشه.
مثل، تاپ آو د ورلد! راس زمانه
نکنه راسِ زمانهای که گفتی منظورت آینز-ساماـه؟
خب، حالا هرچی.
خب، بریم سر آزمایش بعدیمون.
چـ چی شده؟!
فـ فعلا پیاده شو، آلبدو!
آلبدو، زیادی که سنگین نشدی؟
خیلی زشته سوالت! با در نظر گرفتن حجم ماهیچهها،
وزن بنده در محدودهی نرمال یک خانم سکسی هست!
پس اون چش شده؟
نمیدونم واقعا.
پس چارهی دیگهای نیست. خودم باید بفهمم که چه خبره!
انسایکلوپیدیا توسط پرورونسیو-ساما! انسایکلوپیدیا=دانشنامه
این جایزهایـه که از خود آینز-ساما گرفتماش!
با... با با بایـ....
من خودم از آینز-ساما یه بازوبند گرفتم.
من هم...
ولی ایکاش، چیزی از ایشون میگرفتم که مخصوصِ خودم باشه.
یه چیزِ خیلی خاص از آینز-ساما...
بایکورن!
-پیداش کردی؟ -وایسا وایسا...
گفته میشود که دوشاخها مظهر ناپاکیاند.
یونیکورنها تنها به دوشیزگانِ پاکدامن اجازهی سواری میدهند
دوشیزگان پاکدامن=دختران باکره
ولی بایکورنها معکوسِاین قضیه هستند.
برای دوشیزگان پاکدامن غیر ممکن است که سوار یک دوشاخ شوند.
-هه؟ -هه؟
-ها؟! -دروغه، مگه میشه آلبدو؟
No comments yet. Be the first to leave one.