Las primeras 200 líneas.
جاستین، بزن بریم
جاستین. سلام، جاستین
زنگ ساعت رو برای 11 شب تنظیم کن
یه زنگ ساعت دیگه هم برای 11:50 شب تنظیم کن
ری، ساعت 6:30 هستش، عزیزم
!ری
!بیدارم
خدای من
!سلام - سلام -
ممنون، عزیزم
...هی
میخوام امروز چند تا از کارهای خونه رو برام انجام بدی
امروز رو مطمئن نیستم
سعیت رو بکن. خیلی خب، نیک؟
بعداً میبینمتون
خداحافظ
!جولین، صبحونه. بجنب
!نه - دیرمون میشه -
وای خدا
اگه بخوای منم میتونم رانندگی کنم
راستش تمرین کردن به دردم میخوره
داخلش اسفناج هست؟
آره، بابا میگه اسفناج آنتیاکسیدان داره
میدونی دیگه چی آنتیاکسیدان داره؟
تخمهات. آره - تخمهات -
...خب، بابا میگه مهمه، پس
!هی
تو مخت چه خبره؟
اسکل
جاستین، رفیق
هی، آدم حسابم کن، داداش
درسته، شرمنده. سلام، رفیق
روبراهی؟
آره، خوبم. همه چی خوبه
خیلی خستهام
میخوام بیخیال فعالیت توی سازمان ملل بشم
ولی اگه نتونم وارد دانشگاه استنفورد بشم
تا سر حد مرگ گریه میکنم
محوطهی دانشگاهشون خیلی قشنگه
شوخی نمیکنم، نمادشون یه درخته
همراه من واسه اونجا درخواست میدی دیگه؟
آره. حتماً
اصلاً جاستین کجاست؟
اصلاً چش شده؟
اصلاً قدرت رو نمیدونه
الان برمیگردم
!هی
ببین، متاسفم که اونقدر بهت پیامک دادم
صبح میخواستم بهت پیامک بزنم و معذرتخواهی کنم
ولی دیگه زیاد بهت پیامک داده بودم
در ضمن میدونم وقتی معذرتخواهی میکنم خوشت نمیاد
پس معذرت میخوام که معذرتخواهی کردم
ریانون
بله؟ - متاسف نباش -
.تقصیر من بود باید جواب پیامکت رو میدادم
نه، لازم نیست هر دفعه که بهت پیام میدم بهم پیام بدی
فکر کنم لازمه
خب، اگه بخوای میتونم بیام و تمرینت رو ببینم
به نظر نمیاد خیلی بهت خوش بگذره
چرا اینطوری نگاهم میکنی؟
چطوری؟
امروز دیگه چی داری؟
به جز تمرین؟
هیچی. امتحانی چیزی ندارم
شاید اگه بریم یه جایی خوش بگذره
بعد از مدرسه؟
یا حتی الان؟
ما از این کارها زیاد میکنیم؟
خب، نمیشه بکنیم؟
بازیکن فوقالعادهایه
جوونه و دوی متوسطش 1.68ـه
!اونقدرها هم جوون نیست بیست و سه سالشه
!بیست و سه سالشه
میخوای به این گوش بدی؟
آره - آخه رکوردهاش رو نگاه کن -
...هجده تا برد داره
چطوره موسیقی بذاری؟
چی داری میگی؟ فکر میکنی بیخیالش میشن؟
...هجده تا برد در مقابل تیمهای درجه دو
این آهنگ رو بلدی؟
چطوری ازش خبر نداشتم؟
!جونت رو نجات دادم !جونت رو نجات دادم
!خیلی خب، بیا
سلام
"لبخند قشنگی داری"
.جور درمیاد کارت خوب بود، کلوچهی تقدیر
.اتفاقاً کارش خوب نبود این که تقدیر نیست
نیست؟
،نه. تقدیر اینطوری میشه "لبخند زیبایی خواهی داشت"
چون تقدیر باید آینده رو بهت بگه
شاید هم چیزی رو که قبلاً نمیدونستی
مثل این که لبخند قشنگی داری
بابامه
در موردش حرف نمیزنی
هیچوقت
چند سال پیش یه حملهی روانی داشت
چیز مهمی نیست
خبر نداشتم
آره، تا حالا در موردش به کسی نگفتم
نه حتی به ربکا
مجبور هم نیستی بگی
...بعضیوقتها دلم میخواد، ولی
نمیدونم
خب، دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟
یه روز اومد خونه
و گفت یه ترفیع بزرگ گرفته
واسه جشن گرفتن ما رو برد به یه رستوران فرانسوی
بعدش رفتیم سینما
به مسئولش یه پول خوب داد
تا کس دیگهای رو به جز ما داخل سینما راه نده
حدس میزنم خبری از ترفیع نبوده؟
نه. راستش اخراج شده بود
و زد به سرش
پس، خبری از زندگی پر از ثروتی نبود
و مامانم مجبور شد شغل دوم پیدا کنه
و نزدیک بود خونهامون رو از دست بدیم
،حالا هم حتی اگه میتونست کار کنه
نمیدونم کی حاضر میشد استخدامش کنه
فقط میشینه و چهرهی آدمها رو نقاشی میکنه
بعضیوقتها آدمها استراحت لازم دارن
زندگی غیرقابل تحمل میشه
ولی به نظر میاد به خاطر تسلیم شدنش ازش دلخور هستی
میخوام در مورد اون روز و دلیلش باهاش حرف بزنم
ولی هیچوقت نمیفهمم چی باید بگم
نمیدونم چرا اینا رو دارم بهت میگم
خوشحالم که گفتی
حس خوبی داره
نوبت توـه. بگو
آره، منم از غذای فرانسوی بدم میاد
حلزون و نون شیرینی
.نون شیرینی حلزونی آخه این دیگه چیه؟
منظورم این بود کلوچهات رو باز کن
فردا میبینمت
چی شده؟
میدونی که هر روز قرار نیست اینطوری باشه؟
میدونم
ولی شاید، اگه یادت بمونه
خوشت میاد باهام وقت بگذرونی، بد نباشه
...ببین، فقط منظورم اینه که، امروز
امروز شادترین روزی بود که بعد از مدتها تجربه کردم
فردا هم که فرداست
بیا امروز رو با یه خاطرهی خوب به پایان برسونیم
خیلی خب
این همون خاطرهی خوب بود
ضمناً، وقتی سیگار نمیکشی
دهنت مزهی خیلی بهتری میده
سعی میکنم یادم بمونه
زنگ ساعت رو برای 11 شب تنظیم کن
یه زنگ ساعت دیگه هم برای 11:50 شب تنظیم کن
سلام، ایمی
سلام، چطوری؟
ببخشید
خانوادهی من تازه از واشنگتن به اینجا اومدن
مامانم گفت امروز تو مدرسه با یکی بگردم
ولی نگفت چطوری و با کی بگردم
.خیلی مایهی آبروریزیه میشه باهات بگردم؟
.نه، نمیدونم اون چیه چی هست حالا؟
آره، حتماً
،ربکا، الکساندر این ایمی هستش
احتمالاً قراره به همین مدرسه بیاد
سلام، ایمی. شخص خوبی رو انتخاب کردی که اطراف رو بهت نشون بده
آره، الکساندر طرفدار بزرگیه
خیلی خب، منظور من این بود که ریانون
همیشه وقتش رو در اختیار بقیه میذاره
!آره، به همین خیال باش
.نگران نباش، ما دوستیم خوشش میاد سر به سرش بذارم
چطوره الان برگردیم به آزمایشگاه؟
!هی، جاستین
!جاستین
مربی به خاطر پیچوندن تمرین ازم عصبانیه
ایمی، این دوستپسرم، جاستین هستش
ما دیروز مشروب خوردیم؟
نه، چطور مگه؟
دیروز فقط مدرسه رو پیچوندیم و رفتیم بالتیمور
.همینطوری یه دفعهای بود خیلی معرکه بود
آره، باید حرفت رو قبول کنم
چون هیچی ازش یادم نمیاد
کدوم قسمتش؟
تقریباً کل روز رو
کاملاً گنگ و مبهمه
انگار خمارم یا همچین چیزی
حالا باید کار سه تا کلاس مسخره
رو تا فردا اوکی کنم
ولی امشب تا ساعت 10 سر کار شیفت دارم
واسه همین زندگیم اساساً به فنا رفته
خیلی خب، یه روز محشر
رو با دوستدختر خوشگل و عالیت داشتی
اونوقت این برات بده؟
ببخشید. این کیه و جریانش چیه؟
خودت کی هستی؟
چرا در مورد تنها چی خوب زندگیت
ناله میکنی و غر میزنی؟
!ایمی
آروم باش، مشکلی نیست
خیلی خب، صحبت خوبی بود. باید برم
ری، مهمون استیو توی شنبه یادت نره
ببخشید
فقط به آشغالهای قدرنشناس حساسیت دارم
اون همچین آدمی نیست
لیاقتت بیشتره
No comments yet. Be the first to leave one.