Las primeras 193 líneas.
اين ديگه چه اسباب بازي هست؟ ماشين نفت کش
نگه داريم يا دور بندازيم؟ - نمي دونم، بوق هم داره؟ -
بايد نگه ـش داشت
کله ي جنبنده ي البرت انشيتن - سخته بگم، يه تکونش بده -
صبر کن، چي بگم؟
آره، شرمنده - باشه -
بنداز بره - اووه! آقاي فلافلرز -
يادت مياد؟ مال ايان بود
بعدش وقتي ايو بچه بود دادش به اون
ميگرفت اين رو مي جوييد - و بعدش هم داد به گراهام -
چون سنت بودش
کلي خاطره تو اينه - و کلي ميکروب، ببخشيد فلافلرز -
خب، فکر کنم کارمون اينجا تمومه
براش اين همه خرت و پرت خريده بوديم؟ نبايد بيشتر ما رو دوست مي داشت؟
با بيشتر اين اسباب بازي ها چند ساله بازي نکرده
اصلا متوجه نميشه چيزي کم شده
وسايلم کجاست؟
!حرکت کن! حرکت کن! حرکت کن !برو! برو! برو
قسمت نهم - بازگشت به مدرسه اشاره به سنت و جشني که دانش آموزان دبيرستاني) (و دانشجويان براي بازگشت به مدرسه و دانشگاه برگذار ميکنن
کاري از گروه ترجمه ي تيوي سنتر Ess8 & D@vid
شلوار ورزشي پوشيدي؟
چطور فهميدي؟ - صداي اومدنت رو شنيدم -
چرا گنگسترا اينا رو ميپوشن؟ چه جذابيتي داره؟
اسباب بازي هاي من رو دزديدين، چرا؟ - ما اسباب بازي هات رو ندزديديم، عزيزم -
من و پدرت فکر کرديم اونا رو بديم
به چندتا خانواده نيازمند - کسايي که توانايي خريد -
آلبرت اينشتين بدون سر رو ندارن
و من يکي از بازي هاي اکشنت رو تو
پلاستيک غذاي پشت لباست پيدا کردم - واسه يه چيزي نگه داشته بودمش -
ما نمي تونيم چيزي رو نگه داريم که کسي استفاده نميکنه
ميفهمي عزيزم؟ - بله -
شلوار ورزشي؟ واقعاً بابا؟ "ميدوني اگر يه چيزي رو تو "مرد امروز
ياد گرفته باشم اونم اينه که مرد امروز
براي فردا روزش لباس ميپوشه
اگر بخوام بسکتباليست بشم چي؟
ببين و ياد بگير بابا خانم، ايشون شوهر شماست؟
اين چيه؟ ازش متنفرم - شما خانم بي نهايت زيبايي هستين -
وقتي اينجوري لباس ميپوشه احساس امنيت ميکنين؟
مثل يه ملکه؟ - ...راستش، حس نميکنم -
باشه، بهم تيکه انداختي؟ - شششش-
اينجا ميرم سراغ جيبم - لن -
نه، کارت ويزيت اون توست
اين روش فروشي هست که البرن يادم داده با لهجه بهتر عمل ميکنه
و يکي که مامانت نباشه - يه راه آسون تر، باهام تماس بگير -
يه کت شلواري تنت ميکنم که اون بخواد از تنت درش بياره
گير افتادي بايد واسه اضافه کار برم
رنچ وقتي ميخواد جعبه کمربند رو باز کن پس مي اُفته
نگرانشام، آخه دانشگاه رو ول کرد
تا شرکت را بندازه و الان حتي اين کار رو هم نميکنه
خب، کت و شلوار فروشي موقتي هست
از کجا ميدوني شايد مارک زاکربرگ بعدي باشه
مارک زاکربرگ با دختر دبيرستاني قرار ميزاشت آخه؟
اگر ميتونست ميزاشت - من فقط نگرانم -
کاري نميکنه که توش استعداد داره
من فقط ميخوام بدزدمش و از کرواتش بگيرم و بکش ـونمش به دانشگاه
نمي توني اين کار رو بکني - ميدونم، از من بزرگتره -
اگر غالفلگير بشه مي تونم - با اين شلوار نميشه -
مايک، در مورد اين حرف زديم بچه هامون دارن بزرگ ميشن
نمي تونيم به کاري که نميخوان مجبورشون کنيم
اينجارو داشته باش عزيزم، روزت چطور بوده؟
اووغ
ترجيح ميدم که دختر نوجوونم به جاي صحبت واسم خُر خُر کنه؟ البته
،ولي بعد از 14 ساله شدن بزرگسالا دشمن هستن
خب، هنوز ميتونيم به گراهام فشار بياريم
وقتي عصباني ميشه خيلي بامزه ميشه
وسايلم رو بهم برگردونيد !من خيلي عصباني هستم
هيچ وقت نديدم ازش استفاده کنن
نه، من شرمندم فکر کردم با هم توافقي داشتيم
من عددها رو ديدم و اين سود ها غير قابل قبول ـه
خب، چي فکر کردي فکر کردي اولين معامله منه؟
درستش کن
شنيدن صداي ايان پشت يه تماس کاري
بايد اقرار کنم که تحت تاثير قرار گرفتم
مذاکره ي سختي بود
بايد ديگه ازت وقت بگيرم
ممنون، بابا شرمنده که اين رو شنيدي
فقط اينکه ، آدم وقتي يه هامر اجاره ميکنه
انتظار يه سطح مشخص از خدمات رو داره - درسته، تو بايد...چي؟ -
آره، اونا سعي دارن حقه بزنن و من رو سوار ون بکنن
نميتونم ريس رو اونجوري به جشن بازگشت به مدرسه ببرم تو ميخواي بري به رقص دبيرستاني ؟ -
من که ون مهموني نيستم
بايد معرکه باشه ، بازگشت به مدرسه يه گذرگاهه
آره، گذرگاهي که بار دومت هست داري ازش رد ميشي
ببين، ريس تاحالا مراسم رقص نرفته
ميخواست که باهاش مثل شاهزاده ها رفتار بشه ...ميدونم که به نظر تو احمقانه به نظر مياد
شرمنده، منتظري باهات مخالفت کنم؟
خب، اين واسش مهمه
و يه يارو تو مغازه واسم يه لباس رسمي
تو يه فروشگاه توي نيو جرسي جور کرد اونجا همه کارگاه ها ورشکست شدن
مي دونستي اشتعال پذير به همون معني آتيشگير هست؟
تو کت و شلواري رو اجاره کردي که از آتيش بيرون اومده؟
نه بابا، احمق که نيستم خريدمش
جشن برگشت به مدرسه، جشن رقص دبيرستان ، جشن بهار
سه دفعه بخواي بپوشي، کرايش بيشتر از پول خودش ميشه
فقط بايد راهي پيدا کنم که برم نيو جرسي بگيرمش
اني درست ميگفت نميتونيد بچه هاتون رو مجبور کنيد کاري که ميخواين رو بکنن
ولي نمي تونيد هم بپريد جلو ماشين
وقتش بود که يک دفعه ببرمش به يه تور دانشگاهي
من ميبرمت - کار نداري؟ -
بين ماموريت هستم به علاوه جشن بازگشت به مدرسه ـست
سه بار فقط تو زندگيت اين موقعيت ها پيش مياد
و من گفتم، واسم مهم نيست اونا تو ژاپن چکار ميکنن
زبونت رو از رو تخم چشمم بردار
خوبه فهميدي لياقتت بيشتره
همش بخاطر اينه تو رابطه زود ارتباط برقرار ميکنم
همش به ايو ميگم همين کار رو بايد با جونا بکنه
صبر کن، جو..جونا کيه؟ - مي دوني، همون يارويي که بعد از -
گي در اومدن کريس داره ميبينه
کريس؟ - اره -
اولين دوست پسر کاملش بود حساس بود، عاشق رقص بود
..خب من کي همه اينا رو به تو گفت؟
وقتي رفتم واسه جشن بازگشت به خونه لباس بگيره
خريدِ جشن، چه عالي، اولين رقصشه
چيزي که تو و دخترم نمي تونيد فراموش کنيد
من 100تا کتاب فرزنداري خوندم
و تو همشون گفته که به دختر نوجوون ـتون فضا بدين
ظاهرا خواهر شوهرتون جونورتون ميتونه
به کنار بِخَزه و خاطرات ـتون رو بدزده
عکس هم گرفتين؟
نه - خب ميتونيد تو جشن دبيرستان اين کار رو بکنيد -
افتضاح لباس تا ميکني من خلاقم -
تا کردن خلاقيت نميخواد - اُريگامي-
سلام - سلام عزيزم -
يادته وقتي بهم گفتي نمي تونم پسرمون رو مواد بخورنم و بکشنونمش دانشگاه؟
انگاري تونستم - نبستيش که؟ -
نه، مجبور نبودم با پاي خودش اومد
اين رو مديون تو هستم - مايک، جشن بازگشت چي؟ -
ببين، من فقط ميخواستم يادش بندازم که دانشگاه چقدر معرکه هست
به خوابگاه يه سر بزنيم يه بازي ببينيم
و چندتا دختر ببينيم که تازه 18 سالشون نشده
و تو فکر ميکني اين کارا
به صورت معجزه آسايي نظرش رو عوض ميکنه - من خوش بينام -
من بايد به موقع براي رقص اون رو فردا شب برگردونم
يا اگر اوضاع خوب پيش رفت، چهار سال ديگه برش ميگردونم
ميدوني مايک، تو نمي توني
با يه جور حيله استادانه
...سر حرف رو با بچهات باز کني
مايک بايد برم، صدا نمياد
شرمنده، دوست دارم، خدافظ
حدس بزن کي شب دخترانه داره؟
از اينجوري حرف زدنت متنفرم
باشه
...من و تو ميدوني متاسفم
خدايا، عاشق رانندگي هستم
مي دوني رانندگي من رو ياد چي ميندازه؟
دانشگاه
ريس بهم يه عکس از لباس جشنش پيام داد
اصلاً ميدونه اين بد شانسي مياره؟ - بهترين چهار سال زندگيم -
درخت ها، درياچه، گل هاي قشنگ؟
اينجا که نيو جرسي نيست ما کودوم گوري هستيم
بايد يه پيچ رو اشتباه پيچيده باشم
خب، به نظر مياد رفتيم به سمت شمال ميدوني بايد چکار کنيم؟
بايد بريم کرونل
شنيدم براي بچه هايي به سن تو دارن جشن بازگشت ميگيرن
جدي ميگي؟ کرنل دويست مايل تا خونه فاصله داره
و مغازه...ساعت 7 هست ديگه گذاشتن رفتن
پس در حقت دوتا لطف کردم - باورم نميشه من رو دزديدي -
دزدي نيست و الان هم اينقدر غُر نزن
تا گوش هات رو نبريدم و واسه مامانت نفرستادم
قفلش کردم
نقشه اين بود
ايو باهام اينقدر احساس راحتي بکنه تا در مورد همه چي باهام راحت باشه
نه تنها اينکه بگه جونا کي بوده
بايد به اين درک برسه که من فقط مامان نيستم منم مثل خودش دخترم
خيلي خوش ميگذره، نه؟ بازم شيريني خميري ميخواي؟
همون دو تا اوليش بس بود - باشه، خيله خب -
خبرايي هست؟
چيزاي معمولي يا مردي چيزي؟
هر...چيزي؟ - نه راستش، نه -
بيخيال، من...ميخوام
چه اتفاق هايي افتاده
يه اتفاق هايي داره مي افته
يه پروسه ست
خب ميخواي چکار کني؟ مي تونيم موهاي هم رو ببافيم
مي تونيم مجله بخونيم
مي تونيم مجله بخونيم و کلاه جادوگري سرمون کنيم
خيله خب، من ميرم - !نه! نه! نه -
بس ميکنم، بس ميکنم، ببخشيد
هي بچه ها
ميخوام معجون درست کنم و البته مخلوط کُن ـت رو هم لازم دارم
و يکم توت فرنگي، مغز بادم کره، ماست
يه موز رسيده و يخ
تو کيسه چيه؟ - لباس شسته شدم، ممنون -
هي عمه لي، بايد با ما بموني
ما يه شب دخترونه داريم
همين رو ميگفتي رو مامان؟
...آره، آره،من آره، همين رو ميگفتم
خداي من ، بايد واست تعريف کنم
کي در مورد تو چي گفته
به نظر جالب مياد
شب دخترونه! همش درمورد چيزاي جالب ـه
عالي شد، هنوز هم انتن نميده ريس احتمالاً فکر ميکنه مردم
يا دزديدنم - امکان نداره -
No comments yet. Be the first to leave one.