Las primeras 193 líneas.
...آنچه در قسمت های قبل "وایکینگ ها" دیدید
دوست دارم بدونم چه اتفاقی واسه من میوفته
،میبینم که یه عقاب بالای سرت پرواز میکنه
ولی همینجور میبینم که اون عقاب خود تویی
یه نشونه ی خوب از جانب خدایان
فرمانروا بورگ باید تاوان کاری که با خونواده ـم کرد رو پس بده
بدون کشتی های اون نمیتونیم به سمت غرب بریم بهش نیاز داریم
اسمت چیه؟- پورن-
آیا دوست پسر داری؟
امیدوارم بهم راست گفته باشی، رولو
هر کاری که میکنم،برای رولو میکنم
و به کمک من نیاز داری
که تو مردی بزرگتر از من هستی
بعد متوجه شدم که منفعتی در دعوت کردن تو هست
اون عقاب سرنوشت توـه، فرمانروا بورگ
یه عقاب خونی روی کمرت میکشم
نه
آیا میخوای فرمانروا بورگ رو اعدام کنی؟
بله میخوام
دلایلت رو درک میکنم
،ولی در عین حال
،بدون کشتی های فرمانروا بورگ و جنگجوهای اون
نمیتونیم امیدوار باشیم که یه تاخت و تاز موفق به وسکس داشته باشیم
بزودی یه هم پیمان دیگه پیدا میکنیم
کی؟- به زودی-
برای پیدا کردن هم پیمان درخواست فرستادم
...داری پیشنهاد میدی که برادرم از مجازات فرمانروا بورگ صرف نظر کنه
انگار که هیچی نشده؟
نه،صرفاً درخواست میکنم تا وقتی که
یه هم پیمان دیگه پیدا کنیم دست نگه داره
...مطمئناً اعدام فرمانروا بورگ
،در افکار عموم یه بی جرأتی و بازدارندگی برای
هم پیمان شدن با ما رو بوجود میاره
باشه، من صبر میکنم
....ولی حداقل ما هنوز باهم- !هم پیمان هستیم، شاه هوریک-
من میخوام انتقامم رو از شاه اکبرت بگیرم و این کارو میکنم
پس باهام بیا
قلمرو پادشاهی "وسکس" انگلستان
!صبر کنین! از جلو رفتن دست نگه دارین
پدر، اونا میدونن ما کی هستیم؟
شاه اکبرت،من مایل ها راه رو برای دیدن شما اومدم
،خب من و تو باهم
در وسکس و نورثامبریا،میتونیم کشورمون رو نجات بدیم
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
یه خبرایی دارم برات
من بچه ـمون رو حامله هستم
فلوکی نجار
فلوکی ماهیگیر
!فلوکی ِ پدر
!بچه ی بیچاره که یه همچین پدری داره
نه،تو یه پدر بی نظیر خواهی بود
!نه،هلگا،من بدترین پدر خواهم بود
!و بچه ـم
اُه،ای خدایان،من چکار کردم؟
دار منو میترسونی خواهش میکنم نترسونم
من خیلی خوشحال بودم
هیس،تو ایرادی نداری
نه،من اح...من یه احمق هستم
من همیشه یه احمق بودم
ما باید خیلی خوشحال باشیم
تو و من و بچه ی قشنگمون
بیا باهم ازدواج کنیم،هلگا
الان دیگه هیچکس واسم مهم نیست
بیا ازدواج کنیم و باشد که خدایان ما رو مورد رحمت خودشون قرار بدن
...همونجوری که حتما اینکارو واسه ما
که اینقدر باهاشون دوستیم و بهشون نزدیکیم، انجام میدن
آره- آره-
...و همینجور همه ی دوستامون ...راگنار و
نه،راگنار نه
...ولی اون- نه-
گفتم،راگنار نه
همه ی چیزایی که اینجا هستن مال راگنار هستن
خیلی وقته که اون رو میشناسم
من بهش کمک کردم که سرپا وایسه کشتی هاش رو ساختم
،و حالا اون یه کنت ـه،کنت راگنار
و دنیای کوچیک ما منتظر اونه
تا از دستش غذا بخوره
ولی اون نمیتونه همه چیز رو داشته باشه
اون نمیتونه من و تو رو داشته باشه
چی داره آزارت میده؟
چیزی که منو آزار میده اینه که تو بهم اعتماد نداری
من بهت اعتماد ندارم؟
،اون شبی که فرمانروا بورگ رو دستگیر کردی
بهم نگفتی که میخوای چه کاری انجام بدی
یه نفر رو فرستادم تا پیدات کنه
اونا نتونستن پیدات کنن
کجا بودی؟
با پورن بودم
خب تصمیمش با تو بود
تو انتخاب کردی با اون باشی بجای اینکه با من باشی
من فقط میخوام به عنوان پسرت مورد اطمینانت باشم
خودم مشخص میکنم که چقدر ...مورد اطمینان من هستی
ولی به عنوان یه پدر یه سری نصیحت ها رو بهت میکنم
...با اینجات فکر کن
....نه با اون
چی شده؟
هرگز یه همچین حاملگیی رو نداشتم
خیلی درد آوره
میترسم
از چی میترسی؟
،وقتی راگنار به اون خونه ی کشاورزی اومد
اون میخواست باهام سکس داشته باشه
...بهش گفتم که اگر بزور خودش رو
،توی سه روز اول برگشتش به من تحمیل کنه
یه هیولا براش بدنیا میارم
نمیدونم چی باعث شد اون حرفا رو به راگنار بزنم
من اون حرفا رو زدم ولی خدایان اون حرفا رو انتخاب کرده بودن
همونجور که توافق کرده بودیم
چی میخوای؟
اومدی که با خشم و کینه نگاهم کنی؟
من منتظر اعدام شدن هستم
تا حالا دیدی که کسی "عقاب خونی" باشه؟
...و گفتم که این بدترین و دردآورترین مرگه
ولی حیرت انگیزه
مطمئناً برای اونایی که نگاه میکنن حیرت انگیزه
من از مرگ تو هیچ لذتی نمیبرم
یه زمانی این حرف رو نمیزدی
مطمئنا خیلی چیزا عوض شده
این چیزا عوض شدن چون راگنار لوتبروک تحقیرت کرد
تازه جاه طلبی های اون داره شروع میشه
منظورت چیه؟
منظورم اینه که راگنار لوتبروک میخواد شاه بشه
،آیا واست واضح نیست شاه هوریک؟
چرا اون باید از کُشتن من دست بکشه؟
اون راگنار لوتبروک ـه
شهرت و آوازه ی اون حتی روی تو هم سایه انداخته
بذار بگم حرفات رو باور دارم
ازم میخوای چکار کنم؟
ترتیب فرارت رو میدادم
و بعد راگنار لوتبروک رو میکُشتم و برادرش رو کنت میکردم
این کاری بود که اگر جای تو بودم انجام میدادم
من یه چیزی برات آوردم
من یه خواب هایی درمورد اون کشیش آتلستن میبینم
اون به خوابم میاد ...ولی نمیدونم کجاست
توی والهالا یا توی جهنم؟
اون توی هیچکدوم از اون دوجا نیست
پس اون زنده ـست؟
جسم اون زنده ـست ولی روحش در حال عذاب کشیدنه
اون خودشو نمیشناسه میتونم اینو ببینم
باید بهم بگی که اون کجاست
اون با یه کسیه که میشناسیش
یه بیگانه. یه شاه
میخوای با فرمانروا بورگ چکار کنی؟
خودت دقیقاً میدونی میخوام باهاش چکار بکنم
پس چرا تاحالا این کارو نکردی؟ منتظر چی هستی؟
من به شاه گفتم که منتظر میمونم
متوجه نمیشم برادر
چرا اینقدر به هوریک بها میدی؟
چون اون شاهه
چرا باهام حرف نمیزنی؟
چیز زیادی برای گفتن نیست
باید همه چیز رو به همدیگه بگیم
تو میتونی درمورد کل زندگیت به من بگی
و منم میتونم درمورد زندگی خودم بهت بگم
چیز زیادی برای گفتن در مورد زندگیم ندارم
من همیشه یه خدمتکار بودم
وایسا
فکر کردم باید تشنه باشی
ممنونم،پرنسس آسلاگ
تو مهربونی
دلم برات میسوزه
این حس همیشه برای ما زنا مثل هم هستش
ما فقط بدنیا اومدیم تا قتل عام بشیم
رولو گفت که اون فقط یه برده ساده ـست
و هروقت بخوام میتونم باهاش بخوابم
عموت یه آدم بی ملاحظه و کم تجربه ای ـه ...وقتی داره در مورد احساسات و قلب دیگران
صحبت میکنه
ولی،حقیقت اینه که
اون درد و رنج رو همونقدر عمیق که تو حس میکنی حس میکنه
،ولی جنگجوها قلبشون رو نشون نمیدن
!تا وقتی که تبر سینه شون رو بشکافه و اونو نشون بده
تو خیلی دانا هستی،فلوکی
من اصلا دانا نیستم من فقط یه جوکر هستم
هلگا- سیگی-
تو حامله ای
آره
فلوکی باید خوشحال باشه
!اون خوشحال نیست- چرا خوشحال نیست؟-
پیچیده ـست فلوکی آدم پیچیده ای هستش
آیا باهم ازدواج میکنین؟
آره،آره.ازدواج میکنیم
با دعای خیر کنت راگنار؟
عشقم فکر میکنه که به دعای خیر کنت راگنار نیازی نیست
تنها دعای خدایان کافیه
No comments yet. Be the first to leave one.